گل گیفت | گل های فصل بهار

✅ بامدادی که تفاوت نکند لیل و نهار

خوش بود دامن صحرا و تماشای بهار

✅ صوفی از صومعه گو خیمه بزن بر گلزار

که نه وقت است که در خانه بخفتی بیکار

مجموعه اشعار بهاری 🌾 و نوروزی 🌷 سعدی شیرازی 🌹 را بخوانید و لذت ببرید

📣 *شعر نوروز 💐 و بهار 🌺 : سعدی شیرازی 🌷 - قسمت دوم*

http://peoplerights.blogfa.com/post/1538

📣 *شعر نوروز 💐 و بهار 🌺 : سعدی شیرازی 🌷 - قسمت سوم*

http://peoplerights.blogfa.com/post/1539


*متن کامل را در آدرس زیر 👇👇👇 ببینید*

سعدی سعدی » مواعظ » قصاید »

قصیده شماره 25 - در وصف بهار

✅ بامدادی که تفاوت نکند لیل و نهار

خوش بود دامن صحرا و تماشای بهار

✅ صوفی از صومعه گو خیمه بزن بر گلزار

که نه وقت است که در خانه بخفتی بیکار

✅ بلبلان وقت گل آمد که بنالند از شوق

نه کم از بلبل مستی تو، بنال ای هشیار

✅ آفرینش همه تنبیه خداوند دل ست

دل ندارد که ندارد به خداوند اقرار

✅ این همه نقش عجب بر در و دیوار وجود

هر که فکرت نکند نقش بود بر دیوار

✅ کوه و دریا و درختان همه در تسبیح اند

نه همه مستمعی فهم کنند این اسرار

✅ خبرت هست که مرغان سحر می گویند

آخر ای خفته سر از خواب جهالت بردار؟

✅ هر که امروز نبیند اثر قدرت او

غالب آنست که فرداش نبیند دیدار

✅ تا کی آخر چو بنفشه سر غفلت در پیش؟

حیف باشد که تو در خوابی و نرگس بیدار

✅ که تواند که دهد میوه اَلوان از چوب ؟

یا که داند که برآرد گل صد برگ از خار؟

✅ وقت آنست که داماد گل از حجله غیب

به در آید که درختان همه کردند نثار

✅ آدمی زاده اگر در طرب آید نه عجب

سرو در باغ به رقص آمده و بید و چنار

✅ باش تا غنچه سیراب دهن باز کند

بامداد ان چو سر نافه آهوی تَتار

✅ مژدگانی که گل از غنچه برون می آید

صد هزار اَقْچه بریزند درختان بهار

✅ باد گیسوی درختان چمن شانه کند

بوی نسرین و قَرَنْفُل بدمد در اَقطار

✅ ژاله بر لاله فرود آمده نزدیک سحر

راست چون عارض گل بوی عرق کرده یار

✅ باد بوی سمن آورد و گل و نرگس و بید

در دکان به چه رونق بگشاید عطار ؟

✅ خیری و خطمی و نیلوفر و بستان افروز

نقش هایی که درو خیره بماند ابصار

✅ ارغوان ریخته بر دکّه خَضراءِ چمن

همچنان ست که بر تخته دیبا دینار

✅ این هنوز اول آزار جهان افروزست

باش تا خیمه زند دولت نیسان و اَیار

✅ شاخ ها دختر دوشیزه باغ اند هنوز

باش تا حامله گردند به اَلوانِ ثِمار

✅ عقل حیران شود از خوشه زرّین عِنَب

فهم عاجز شود از حُقّه یاقوت انار

✅ بندهای رطب از نخل فرو آویزند

نخل بند ان قضا و قدر شیرین کار

✅ تا نه تاریک بود سایه انبوه درخت

زیر هر برگ چراغی بنهند از گلنار

✅ سیب را هر طرفی داده طبیعت رنگی

هم بر آن گونه که گلگونه کند روی نگار

✅ شکل اَمرود تو گویی که ز شیرینی و لطف

کوزه ای چند نبات است معلق بر بار

✅ هیچ در به نتوان گفت چو گفتی که به است

به از این فضل و کمالش نتوان کرد اظهار

✅ حَشْوِ انجیر چو حلوا گر استاد که او

حَبِّ خشخاش کند در عسلِ شهد به کار

✅ آب در پای ترنج و به و بادام روان

همچو در زیر درختان بهشتی أَنهار

✅ گو نظر باز کن و خلقت نارنج ببین

ای که باور نکنی فِی الشَّجَرِ الْأَخْضَرِ نار

✅ پاک و بی عیب، خدایی که به تقدیر عزیز

ماه و خورشید مُسَخَّر کند و لیل و نهار

✅ پادشاهی نه به دستور کند یا گنجور

نقشبندی نه به شَنْگَرف کند یا زَنگار

✅ چشمه از سنگ برون آید و باران از میغ

انگبین از مگسِ نَحْل و دُر از دریا بار

✅ نیک بسیار بگفتیم درین باب سخن

و اندکی بیش نگفتیم هنوز از بسیار

✅ تا قیامت سخن اندر کرم و رحمت او

همه گویند و یکی گفته نیاید ز هزار

✅ آن که باشد که نبندد کمر طاعت او؟

جای آنست که کافر بگشاید زُنّار

✅ نعمتت بار خدایا ز عدد بیرون است

شکر اِنعام تو هرگز نکند شکرگزار

✅ این همه پرده که بر کَرده ما می پوشی

گر به تقصیر بگیری نگذاری دَیّار

✅ ناامید از در لطف تو کجا شاید رفت ؟

تاب قهر تو نیاریم خدایا زنهار

✅ فعل هایی که ز ما دیدی و نپسندیدی

به خداوندی خود پرده بپوش ای سَتّار

✅ سعدیا راست روان گوی سَعادت بردند

راستی کن که به منزل نرود کج رفتار

✅ حَبَّذا عمر گرانمایه که در لغو برفت

یارب از هر چه خطا رفت هزار استغفار

✅ درد پنهان به تو گویم که خداوند منی

یا نگویم، که تو خود مُطَّلِعی بر اَسرار

منبع : سایت گنجور

https://ganjoor.net/saadi/mavaez/ghasides/sh25

سعدی سعدی » مواعظ » قصاید »

قصیده شماره 5 - در وصف بهار

✅ علم دولت نوروز به صحرا برخاست

زحمت لشکر سرما ز سر ما برخاست

✅ بر عروسان چمن بست صبا هر گهری

که به غواصی ابر از دل دریا برخاست

✅ تا رباید کله قاقم برف از سر کوه

یزک تابش خورشید به یغما برخاست

✅ طبق باغ پر از نقل و ریاحین کردند

شکر آن را که زمین از تب سرما برخاست

✅ این چه بوییست که از ساحت خلخ بدمید؟

وین چه بادیست که از جانب یغما برخاست؟

✅ چه هواییست که خلدش به تحسر بنشست؟

چه زمینیست که چرخش به تولا برخاست

✅ طارم اخضر از عکس چمن حمرا گشت

بس که از طرف چمن لؤلؤ لالا برخاست

✅ موسم نغمه چنگست که در بزم صبوح

بلبلان را ز چمن ناله و غوغا برخاست

✅ بوی آلودگی از خرقه صوفی آمد

سوز دیوانگی از سینه دانا برخاست

✅ از زمین ناله عشاق به گردون بر شد

وز ثری نعره مستان به ثریا برخاست

✅ عارف امروز به ذوقی بر شاهد بنشست

که دل زاهد از اندیشه فردا برخاست

✅ هر دلی را هوس روی گلی در سر شد

که نه این مشغله از بلبل تنها برخاست

✅ گوییا پرده معشوق برافتاد از پیش

قلم عافیت از عاشق شیدا برخاست

✅ هر کجا طلعت خورشیدرخی سایه فکند

بیدلی خسته، کمربسته چو جوزا برخاست

✅ هرکجا سروقدی چهره چو یوسف بنمود

عاشقی سوخته خرمن چو زلیخا برخاست

✅ با رخش لاله ندانم به چه رونق بشکفت

با قدش سرو ندانم به چه یارا برخاست

✅ سر به بالین عدم بازنه ای نرگس مست

که ز خواب سحر آن نرگس شهلا برخاست

✅ به سخن گفتن او عقل ز هر دل برمید

عاشق آن قد مستم که چه زیبا برخاست

✅ روز رویش چو برانداخت نقاب شب زلف

گفتی از روز قیامت شب یلدا برخاست

✅ ترک عشقش بنه صبر چنان غارت کرد

که حجاب از حرم راز معما برخاست

✅ سعدیا تا کی ازین نامه سیه کردن؟ بس

که قلم را به سر از دست تو سودا برخاست

منبع : سایت گنجور

https://ganjoor.net/saadi/mavaez/ghasides/sh5

سعدی سعدی » دیوان اشعار » رباعیات »

رباعی شماره 32

✅ نوروز که سیل در کمر می گردد

سنگ از سر کوهسار در می گردد

✅ از چشمه چشم ما برفت اینهمه سیل

گویی که دل تو سخت تر می گردد

منبع : سایت گنجور

https://ganjoor.net/saadi/divan/robaees/sh32

سعدی سعدی » مواعظ » قصاید »

قصیده شماره 39 - بازگردیدن پادشاه اسلام از سفر عراق

✅ المنهلله که نمردیم و بدیدیم

دیدار عزیزان و به خدمت برسیدیم

✅ در رفتن و بازآمدن رایت منصور

بس فاتحه خواندیم و به اخلاص دمیدیم

✅ تا بار دگر دمدمه کوس بشارت

وآوای درای شتران باز شنیدیم

✅ چون ماه شب چارده از شرق برآمد

رویی که در آن ماه چو نو می طلبیدیم

✅ شکر شکر عافیت از کام حلاوت

امروز بگفتیم که حنظل بچشیدیم

✅ در سایه ایوان سلامت ننشستیم

تا کوه و بیابان مشقت نبریدیم

✅ وقتست به دندان لب مقصود گزیدن

آن شد که به حسرت سرانگشت گزیدیم

✅ دست فلک آن روز چنان آتش تفریق

در خرمن ما زد که چو گندم بتپیدیم

✅ المنهلله که هوای خوش نوروز

باز آمد و از جور زمستان برهیدیم

✅ دشمن که نمی خواست چنین روز بشارت

همچون دهلش پوست به چوگان بدریدیم

✅ سعدی ادب آنست که در حضرت خورشید

گوییم که ما خود شب تاریک ندیدیم

منبع : سایت گنجور

https://ganjoor.net/saadi/mavaez/ghasides/sh39

سعدی سعدی » مواعظ » قصاید »

قصیده شماره 43 - در وداع ماه رمضان

✅ برگ تحویل می کند رمضان

بار تودیع بر دل اخوان

✅ یار نادیده سیر، زود برفت

دیر ننشست نازنین مهمان

✅ غادر الحب صحبهالاحباب

فارق الخل عشره الخلان

✅ ماه فرخنده، روی برپیچید

و علیک السلام یا رمضان

✅ الوداع ای زمان طاعت و خیر

مجلس ذکر و محفل قرآن

✅ مهر فرمان ایزدی بر لب

نفس در بند و دیو در زندان

✅ تا دگر روزه با جهان آید

بس بگردد به گونه گونه جهان

✅ بلبلی زار زار می نالید

بر فراق بهار وقت خزان

✅ گفتم انده مبر که بازآید

روز نوروز و لاله و ریحان

✅ گفت ترسم بقا وفا نکند

ورنه هر سال گل دمد بستان

✅ روز بسیار و عید خواهد بود

تیر ماه و بهار و تابستان

✅ تا که در منزل حیات بود

سال دیگر که در غریبستان

✅ خاک چندان از آدمی بخورد

که شود خاک و آدمی یکسان

✅ هردم از روزگار ما جزویست

که گذر می کند چو برق یمان

✅ کوه اگر جزو جزو برگیرند

متلاشی شود به دور زمان

✅ تا قیامت که دیگر آب حیات

بازگردد به جوی رفته روان

✅ یارب آن دم که دم فرو بندد

ملک الموت واقف شیطان

✅ کار جان پیش اهل دل سهلست

تو نگه دار جوهر ایمان

منبع : سایت گنجور

https://ganjoor.net/saadi/mavaez/ghasides/sh43