جنایتکاران «دمکرات آمریکا» ، «جنگ طلب تر» و «وحشی تر» از «جمهوری خواهان» به ظاهر «جنایت پیشه» هستند
اما به کمک رسانه های «فیک نیوز» غربی ، چهره زیبای «صلح طلب» دارند
اوباما که به اعتراف خودش به هفت کشور حمله کرده است ، «جایزه صلح نوبل یهودی» می گیرد

یکی و فقط یکی از برگ های جنایات اوباما ، «دخالت گرم» !! با سلاح و موشک و بمب ، در مسائل داخلی کشورهای مسلمان و ایجاد جنگ های شدید فرقه ای به اسم «رسیدن به آزادی و دمکراسی» بود

آن ها در سوریه ، لیبی و دیگر نقاط جهان ، با «بمب» به دنبال «لیبرال دمکراسی» بودند

نتیجه ؟ نابودی همه زیر ساخت های کشورهای مختلف از جمله سوریه ، قتل و کشتار صدها هزار نفر ، ویرانی میلیون ها خانه ، و آوارگی میلیون ها نفر در کشورهای دیگر، پناهجویان چادرهای سرد و یخ زده و بردگی دختران و پسران سوری در کشورهای غربی بود

گاردین طبق معمول رسانه های بی طرف!! و مستقل !! در یک گزارش ، با لحنی مثبت!! و همچنان سانسورچی ، بدون ذکر علل این همه جنایت ، از بخش بسیار کوچکی از این جنایات ، پرده برداشته است و همچنان در همین مطلب هم ، راه تحریف واقعیت و «فیک نیوز» را رفته است

گاردین چهارشنبه 5 آوریل 2023 : جنگ سوریه خانواده من را پراکنده کرد - 13 سال بعد، ما هرگز کاملاً بهبود نیافته ایم

I was reunited with my cousin in Canada. But knowing I may


من باید بیش از یک دهه صبر کنم تا پسر عمویم لوژین را دوباره ببینم. آخرین بار، ما نوجوان بودیم. من 16 ساله بودم و او 19 ساله. تعطیلات عید پاک سال 2010 بود و من برای تعطیلات با مادر، پدر و برادرم در سوریه بودم. پدرم سوری است و هر چند سال یک بار برای دیدن مادربزرگ، خاله‌ها، عموها و عموهایم به دمشق می‌رفتیم. من مشتاقانه منتظر دیدن آنها بودم و همیشه می توانستیم از همان جایی که کار را ترک کرده بودیم ادامه دهیم. پس از شروع جنگ در سال 2011 ، خانواده سوری من در سراسر جهان آواره شدند.


Iwould have to wait more than a decade to see my cousin Lujain again. That last time, we were teenagers; I was 16 and she was 19. It was the Easter holidays in 2010 and I was in Syria on holiday with my mum, dad and brother. My dad is Syrian and every few years we would go to Damascus to visit my grandmother, aunts, uncles and cousins. I looked forward to seeing them and we were always able to just pick up where we left off. After the war began in 2011, my Syrian family became displaced around the world.

*ترجمه کامل مطلب را در آدرس زیر 👇👇👇 ببینید*

نظرسوریه
جنگ سوریه خانواده من را پراکنده کرد - 13 سال بعد، ما هرگز کاملاً بهبود نیافته ایم
لورا وادا

لورا وادا

لورا وادا، سمت راست، با پسر عمویش لوژین در آبشار نیاگارا، کانادا.
من با پسر عمویم در کانادا وصل شدم. اما دانستن اینکه ممکن است دیگر هرگز خانواده ام را در دمشق نبینم، آزار دهنده است
چهارشنبه 5 آوریل 2023 12.58 BST

من باید بیش از یک دهه صبر کنم تا پسر عمویم لوژین را دوباره ببینم. آخرین بار، ما نوجوان بودیم. من 16 ساله بودم و او 19 ساله. تعطیلات عید پاک سال 2010 بود و من برای تعطیلات با مادر، پدر و برادرم در سوریه بودم. پدرم سوری است و هر چند سال یک بار برای دیدن مادربزرگ، خاله‌ها، عموها و عموهایم به دمشق می‌رفتیم. من مشتاقانه منتظر دیدن آنها بودم و همیشه می توانستیم از همان جایی که کار را ترک کرده بودیم ادامه دهیم. پس از شروع جنگ در سال 2011 ، خانواده سوری من در سراسر جهان آواره شدند.
من و لوجین در سال 2020 و در طول همه گیری همه گیر، شروع به اتصال مجدد آنلاین کردیم. او اکنون با همسرش حسن و دو پسر کوچکشان در کانادا زندگی می کند. ما با هم شروع به کشف خاطرات متفاوت خود از سوریه کردیم - خاطرات من پر از نوستالژی و خاطرات تکه تکه و دردناک Lujain. بسیاری از خانواده ها با گذشت زمان از یک جدایی طبیعی عبور می کنند. مردم به دنبال شغل یا سبک زندگی متفاوت مهاجرت می کنند. تفاوت با خانواده ما این است که این فاصله فیزیکی هرگز یک انتخاب نبود - تصمیم برای ترک سوریه بر اساس غریزه بقا بود.
در فوریه 2023، من از بریتانیا به کانادا پرواز کردم و برای اولین بار از زمان شروع جنگ دوباره متحد شدیم. وقتی فرود آمدم، لوژین در فرودگاه منتظر بود تا مرا ببرد. هر دو عصبی بودیم. ما اکنون افراد متفاوتی هستیم. ما در شرایط بسیار متفاوتی به بزرگسالان تبدیل شده ایم. اینکه بالاخره شخصاً همدیگر را می دیدیم، احساس سورئال می کرد. اما ما نباید نگران می شدیم. لوژین به من گفت: «اکنون با دیدنت، احساس نمی‌کنم 13 سال فاصله داشته باشد. "به نظر می رسد که با بهترین دوستم در حال سرد شدن هستم."
در طول اقامتم با او در کانادا، لوژین به من از تلاش خود برای یافتن ارتباطات جدید و معنادار در کشور خود پس از ترک دوستان و خانواده اش در سوریه گفت. از درد از دست دادن آن روابط: «می دانستم که دیگر آنها را نخواهم دید. من نگفتم "به زودی می بینمت". داشتم «خداحافظ» می‌کردم.»
یکی از چیزهایی که با هم بررسی کردیم، تاثیر طولانی مدت جنگ بود. نه فقط مرگ و ویرانی اولیه یا آواره شدن هزاران نفر، بلکه این که چگونه جنگ به مدت طولانی پس از پایان آن به هر رابطه آسیب وارد می کند و تأثیر می گذارد. تجربه جنگ همه چیز را در مورد یک شخص تغییر می دهد. لوژین گفت: "من هنوز آرامش پیدا نکرده ام، اما دارم به آنجا می رسم." تمرکز اصلی من در حال حاضر خانواده و حرفه ام است.
وقتی لوژین به کانادا آمد، مجبور شد یک زندگی کاملاً جدید برای خود بسازد. او شروع به ثبت تجربیات خود در رسانه های اجتماعی کرد و اکنون بیش از 200000 دنبال کننده دارد. هنگامی که او برای اولین بار شروع به کار کرد، روی آرایش و مراقبت از پوست تمرکز کرد، چیزی که به او کمک کرد تا شوک فرهنگی را که پس از ترک سوریه تجربه کرد، کنترل کند. "من سعی می‌کردم خود را با آن هماهنگ کنم - و ایجاد محتوای زیبایی یکی از راه‌هایی بود که من این کار را انجام دادم. اما این چیزی که من هستم نبود. می‌خواستم به خود واقعی‌ام برگردم.» او به من گفت. اکنون او درس‌های آنلاین انگلیسی را برای عرب زبانان ایجاد می‌کند، راهی ملموس برای کمک به دیگرانی مانند او که مجبور شده‌اند از نو شروع کنند و زبان جدیدی یاد بگیرند. او همچنین در رابطه با خدا آرامش یافته و برای اولین بار حجاب را آغاز کرده است. «این یک لوح تمیز به نظر می رسید. من همیشه ایمان داشتم، فقط آنقدر قوی نبود که الان هست.»
دیدن اینکه لوژین بر چه چیزهایی غلبه کرده است حیرت انگیز بوده است. من هرگز به طور کامل متوجه نمی شوم که او چه چیزی را پشت سر گذاشته است. در حالی که به نظر می‌رسید بالاخره توانستیم در سال‌های از دست رفته به نوعی بسته شویم، دیدن دوباره Lujain سوالات جدیدی را برای من ایجاد کرد. همیشه به این فکر کرده ام که آیا بازتاب جنگ دلیل عدم ارتباط اعضای خانواده ام است؟ اکنون می‌دانم که افراد پس از آسیب‌دیدگی به شیوه‌های متفاوتی کنار می‌آیند – و حفظ روابط خوب با افرادی که نمی‌توانید آنها را ببینید دشوار است. من خیلی دوست دارم مادربزرگم را ببینم که هنوز در دمشق زندگی می کند، و ای کاش پدرم می توانست دوباره خانواده اش را ببیند، بیشتر آنها را بیش از 10 سال است که ندیده است. درک اینکه همه ما ممکن است دیگر هرگز در یک اتاق نباشیم، سخت بوده است.
زمانی که من و لوژین در طول دو هفته اقامتم در کانادا با هم داشتیم، عمیق بود. قبل از اینکه دوباره به هم برسیم، خاطرات ما از دوران با هم در سوریه مانند یک رویا بود. انگار واقعی نبودند. ما واقعاً نمی‌توانستیم به یاد بیاوریم که چه چیزی باعث شد به هم نزدیک شویم. خداحافظی سخت بود - خاطره خداحافظی ما در 13 سال پیش با عجله برگشت. اما در نهایت، احساس می‌کردیم که همه چیز سر جای خود قرار گرفته است و می‌توانیم آینده‌ای را ببینیم که در آن می‌توانیم به بازدیدهای سالانه‌مان برگردیم، و از جایی که کار را ترک کردیم ادامه دهیم.

https://www.theguardian.com/commentisfree/2023/apr/05/syria-war-canada-damascus