🟣 وقتی رئیسی حکم به تبرئه عباس معروفی از اتهامات کیهان داد

✔️خاطره زنده یاد عباس معروفی از اولین دیدار با دادستان وقت تهران

عباس معروفی درگذشت

خاطرات عباس معروفی در مواجهه با ابراهیم رئیسی به‌عنوان دادستان تهران شاید برای خیلی از اهالی فرهنگ و رسانه تکراری باشد؛ اما با توجه به درگذشت این نویسنده و روزنامه نگار معروف کشور در غربت، به این موضوع اشاره خواهم داشت.
سال 1374 توقیف مجله ی گردون بازتاب فراوانی در محافل داخلی و خارجی داشت. برای امانت داری بخشی از گفت وگوی او با نشریه ادبی «الفبا» در شرح ماجرای دیدار خود با سیدابراهیم رئیسی را برایتان می آورم:

حجت الاسلام والمسلمین رئیسی
«سرانجام روز 19 آذر 1370، بازجویم حکم توقیف موقت گردون را به دستم داد. از آنجا مستقیما به اداره مطبوعات ارشاد رفتم و آقای مدیر کل گفت که کاری از دستش ساخته نیست. بعد به شرکت تعاونی مطبوعات رفتم و برای اولین بار با محسن سازگارا، مدیر عامل شرکت تعاونی مطبوعات آشنا شدم. او آن روز خیلی با من حرف زد و گفت که باید تلاش کنیم تا این حکم را بشکنیم. از یک سو او می دوید، از سویی حمید مصدق و از سوی دیگر خودم. یکی از غم انگیزترین دوره های زندگی من همین 18 ماه تعطیلی گردون بود که همه رفت وآمدها، تلفن ها و ارتباط هایم قطع شد. یکباره احساس کردم چقدر تنها شده ام. نمی دانستم چه خاکی به سرم بریزم. تنها سیمین بهبهانی هر روز به من تلفن می زد و دلداری ام می داد. نامه نگاری، ملاقات، دیدار و گفت وگو، هیچ کدام فایده ای نداشت؛ تا اینکه قاضی پرونده ام در دادستانی انقلاب حکم مرا اعلام کرد: «اعدام».

فروشکستم؛ حالا جز نگرانی از حکم اعدامی که قاضی ام داده بود، وزارت ارشاد هم کن فیکون شده بود. خاتمی رفته بود. در همان زمان داشتم رمان «سال بلوا» را می نوشتم و این جمله جایی خودنمایی می کرد: «ما ملت انتظاریم!» و در انتظار سرنوشت گردون می سوختم. حکم اعدام را برداشتم و به طرف سازگارا راه افتادم.

چند روز بعد او به من خبر داد که روزهای سه شنبه حجت الاسلام ابراهیم رئیسی، دادستان انقلاب، بار عام دارد و قرار شد که من از ساعت شش صبح سه شنبه آنجا باشم. این سه شنبه رفتن ها، چهار بار طول کشید و نوبت به من نرسید، بار پنجم، ساعت 12 من توانستم آقای رئیسی را ببینم. در هر دیدار پنج نفر می توانستند به ترتیب شماره، وارد اتاق دادستان انقلاب شوند. نفر اول که آخوند چاق پیری بود، به دادستان جوان و خوش تیپ انقلاب گفت اگر اجازه داشته باشد، بماند و به عنوان آخرین نفر با او خصوصی حرف بزند؛ اما رئیسی قبول نکرد. گفت بفرمایید! خودم را معرفی کردم، رئیسی کمی نگاهم کرد، با لبخند گفت: «همون عباس معروفی معروف؟»

«بله همون کرکس شاهنشاهی! همون غول بی شاخ و دم که هر روز کیهان می نویسه»

«شما بمونید. نفر بعدی؟»

سه نفر بعدی هم مطلبشان را گفتند و رفتند. دادستان انقلاب گفت: «خب آقای معروفی، چه می کنید؟»

«رمان می نویسم، کتاب چاپ می کنم، ادیتوری می کنم، هر کار که بشه چون دفترم بازه، اما شما انتشار گردون رو توقیف کردین»

«خب فکر می کنی چرا توقیف شده؟»

«همکاران شما از من می پرسن چه جوری و با چه پولی این مجله رنگارنگ را منتشر می کنم؟»

«این سوال من هم هست»

«مجله روی پای خودش ایستاده، 22 هزار تیراژ داره»

«چند سالته؟»

«سی و سه».

«این چیزهای که درباره شما در روزنامه ها می نویسن، من فکر کردم بالای 60 سال رو داری».

آن وقت در کامپیوتر پرونده ام را نگاه کرد و گفت: «عجیبه! خیلی عجیبه! لک توی پرونده ات نیست»

گفتم: «می دونم. من حتی سمپات کسی یا چیزی نبوده ام»

با حیرت خیره ام شد: «حتی خانم بازی هم نکرده ای؟»

گفتم: «نه! من زن و سه تا دختر دارم».

به پشتی صندلی اش تکیه داد با لبخند نگاهم کرد. یک لحظه فکر کردم عجب آخوند خوش سیما و خوش تیپی است. گفت: « پریشب در قم منزل یکی از علما، آقای فاضل میبدی بودم. قسمتی از کتاب «سمفونی مردگان» شما را خوندم، می خواستم ازش بگیرم، دیدم براش امضا کردی، بهم نداد. دلم می خواد بخونمش».

اتفاقا نسخه ای از چاپ سوم رمان در کیفم بود. گذاشتم روی میز. دست به جیب برد که پولش را بپردازد، گفتم:« قابلی نداره». گفت: «نه این میز، میز خطرناکیه. میز قضا و قدر!» و خندید: «باید پولشو بپردازم، شما هم باید بگیری». 300 تومان را روی میز گذاشت و گفت: «تعجب می کنم! چرا این قدر راجع به شما بد می نویسن؟ امکانش هست فوری کلیه گردون ها رو به من برسونید تا شخصا مطالعه کنم و تصمیم بگیرم؟». گفتم: «با کمال میل. فردا براتون میارم».

گفت: «نه! فردا دیره. همین حالا» و تلفن روی میزش را طرف من گذاشت: «زنگ بزن بیارن فوری» و بعد خواست که ناهار بمانم. تشکر کردم،

یک دوره گردون از شماره 1 تا 20 را به دستش دادم و خداحافظی کردم. حدود یک هفته بعد، پرونده من از دادستانی انقلاب «عدم صلاحیت» خورد و به دادگستری ارجاع داده شد.

در این دوره که خاتمی هم در آخرین روزهای وزارت ارشاد، هیئت منصفه را تشکیل داده بود، باعث شد گردون در دادگاه تبرئه شود. در تاریخ 167ساله مطبوعات ایران، من نخستین مدیر مجله ای بودم که با حضور هیئت منصفه محاکمه و تبرئه شدم.

کیهان در تیتر اولش نوشت: «تشکیل هیئت منصفه برای نجات یک مجله ضد انقلاب».

وقتی ابراهیم رئیسی، عباس معروفی را از اعدام نجات داد/ رئیسی چقدر برای کتاب سمفونی مردگان پول داد؟

کدخبر: 518898 1401/06/10 - 11:53

عباس معروفی در بخشی از خاطرات با اشاره به توقیف مجله گردون گفته است: یکی از غم انگیزترین دوره های زندگی من همین 18 ماه تعطیلی گردون بود که همه رفت وآمدها، تلفن ها و ارتباط هایم قطع شد. یکباره احساس کردم چقدر تنها شده ام. نمی دانستم چه خاکی به سرم بریزم. تنها سیمین بهبهانی هر روز به من تلفن می زد و دلداری ام می داد.

وقتی ابراهیم رئیسی، عباس معروفی را از اعدام نجات داد/ رئیسی چقدر برای کتاب سمفونی مردگان پول داد؟

وقتی ابراهیم رئیسی، عباس معروفی را از اعدام نجات داد/ رئیسی چقدر برای کتاب سمفونی مردگان پول داد؟

به گزارش اقتصادنیوز به نقل از دیده بان ایران، عباس معروفی، یکی از نویسندگان مشهور کشور و مدیر مجله ادبی «گردون» بود که در نخستین سال های دهه 70 توقیف آن بازتاب فراوانی در محافل داخلی و خارجی داشت.

فوری/ عباس معروفی درگذشت


بخشی از خاطره این نویسنده فقید که سال 97 به همت سید شهاب الدین طباطبایی در روزنامه شرق منتشر شد به شرح ذیل است:

«سرانجام روز 19 آذر 1370، بازجویم حکم توقیف موقت گردون را به دستم داد. از آنجا مستقیماً به اداره مطبوعات ارشاد رفتم و آقای مدیر کل گفت که کاری از دستش ساخته نیست. بعد به شرکت تعاونی مطبوعات رفتم و برای اولین بار با محسن سازگارا، مدیرعامل شرکت تعاونی مطبوعات آشنا شدم. او آن روز خیلی با من حرف زد و گفت که باید تلاش کنیم تا این حکم را بشکنیم. از یک سو او می دوید، از سویی حمید مصدق و از سوی دیگر خودم. یکی از غم انگیزترین دوره های زندگی من همین 18 ماه تعطیلی گردون بود که همه رفت وآمدها، تلفن ها و ارتباط هایم قطع شد. یکباره احساس کردم چقدر تنها شده ام. نمی دانستم چه خاکی به سرم بریزم. تنها سیمین بهبهانی هر روز به من تلفن می زد و دلداری ام می داد. نامه نگاری، ملاقات، دیدار و گفت وگو هیچ کدام فایده ای نداشت تا اینکه قاضی پرونده ام در دادستانی انقلاب حکم مرا اعلام کرد: «اعدام».

فروشکستم. حالا جز نگرانی از حکم اعدامی که قاضی ام داده بود، وزارت ارشاد هم کن فیکون شده بود. خاتمی رفته بود. در همان زمان داشتم رمان «سال بلوا» را می نوشتم و این جمله جایی خودنمایی می کرد: «ما ملت انتظاریم!» و در انتظار سرنوشت گردون می سوختم.

حکم اعدام را برداشتم و به طرف سازگارا راه افتادم . چند روز بعد او به من خبر داد که روزهای سه شنبه حجت الاسلام ابراهیم رئیسی، دادستان انقلاب، بار عام دارد و قرار شد که من از ساعت شش صبح سه شنبه آنجا باشم. این سه شنبه رفتن ها، چهار بار طول کشید و نوبت به من نرسید، بار پنجم، ساعت 12 من توانستم آقای رئیسی را ببینم. در هر دیدار پنج نفر می توانستند به ترتیب شماره، وارد اتاق دادستان انقلاب شوند. نفر اول که آخوند پیری بود، به دادستان جوان و خوش تیپ انقلاب گفت اگر اجازه داشته باشد، بماند و به عنوان آخرین نفر با او خصوصی حرف بزند اما رئیسی قبول نکرد. گفت: بفرمائید! خودم را معرفی کردم، رئیسی کمی نگاهم کرد، با لبخند گفت: «همون عباس معروفی معروف؟»

«بله همون کرکس شاهنشاهی! همون غول بی شاخ و دم که هر روز کیهان می نویسه»

رئیسی: «شما بمونید. نفر بعدی؟»

سه نفر بعدی هم مطلبشان را گفتند و رفتند.

دادستان انقلاب گفت: «خب آقای معروفی، چه می کنید؟»

«رمان می نویسم، کتاب چاپ می کنم، ادیتوری می کنم، هر کار که بشه چون دفترم بازه اما شما انتشار گردون رو توقیف کردین.»

رئیسی: «خب فکر می کنی چرا توقیف شده؟»

«همکاران شما از من می پرسن چه جوری و با چه پولی این مجله رنگارنگ را منتشر می کنم؟»

رئیسی: «این سوال من هم هست.»

«مجله روی پای خودش ایستاده، 22 هزار تیراژ داره.»

رئیسی: «چند سالته؟»

«سی وسه.»

رئیسی: « این چیزهایی که درباره شما در روزنامه ها می نویسن، من فکر کردم بالای 60 سال رو داری .»

آن وقت در کامپیوتر پرونده ام را نگاه کرد و گفت: «عجیبه! خیلی عجیبه! لک توی پرونده ات نیست.»

گفتم: «می دونم. من حتی سمپات کسی یا چیزی نبوده ام.»

با حیرت خیره ام شد: «حتی خانم بازی هم نکرده ای؟»

گفتم: «نه! من زن و سه تا دختر دارم.»

به پشتی صندلی اش تکیه داد با لبخند نگاهم کرد. یک لحظه فکر کردم عجب آخوند خوش سیما و خوش تیپی است.

گفت: «پریشب در قم منزل یکی از علما، آقای فاضل میبدی بودم. قسمتی از کتاب «سمفونی مردگان» شما را خوندم. می خواستم ازش بگیرم، دیدم براش امضا کردی. بهم نداد. دلم می خواد بخونمش.»

اتفاقاً نسخه ای از چاپ سوم رمان در کیفم بود. گذاشتم روی میز. دست به جیب برد که پولش را بپردازد. گفتم: «قابلی نداره.» گفت: «نه این میز، میز خطرناکیه. میز قضا و قدر!» و خندید: «باید پولشو بپردازم، شما هم باید بگیری.»

300 تومان را روی میز گذاشت و گفت: «تعجب می کنم! چرا این قدر راجع به شما بد می نویسن؟ امکانش هست فوری کلیه گردون ها رو به من برسونید تا شخصاً مطالعه کنم و تصمیم بگیرم؟»

گفتم: «با کمال میل. فردا براتون میارم.» گفت: «نه! فردا دیره. همین حالا!» و تلفن روی میزش را طرف من گذاشت: «زنگ بزن بیارن فوری!» و بعد خواست که ناهار بمانم.

تشکر کردم، یک دوره گردون از شماره 1 تا 20 را به دستش دادم و خداحافظی کردم. حدود یک هفته بعد، پرونده من از دادستانی انقلاب «عدم صلاحیت» خورد و به دادگستری ارجاع داده شد. در این دوره که خاتمی هم در آخرین روزهای وزارت ارشاد، هیأت منصفه را تشکیل داده بود، باعث شد گردون در دادگاه تبرئه شود.

منبع :دنیای اقتصاد

https://www.eghtesadnews.com/بخش-اخبار-سایر-رسانه-ها-61/518898-وقتی-ابراهیم-رئیسی-عباس-معروفی-را-از-اعدام-نجات-داد-رئیسی-چقدر-برای-کتاب-سمفونی-مردگان-پول-داد

فوری/ عباس معروفی درگذشت

کدخبر: 518882 1401/06/10 - 10:42

عباس معروفی، رمان نویس ایرانی مقیم آلمان و خالق آثاری چون «سمفونی مردگان» و «سال بلوا» به دلیل ابتلا به سرطان در 65 سالگی درگذشت.

فوری/ عباس معروفی درگذشت

به گزارش اقتصادنیوز به نقل از فارس، عباس معروفی که نویسندگی را با شاگردی هوشنگ گلشیری و محمدعلی سپانلو آغاز کرده بود، با رمان «سمفونی مردگان» به شهرت رسید و هرچند مجموعه داستان هایی چون «آخرین نسل برتر» از او به جا مانده اما او را به عنوان رمان نویس در ادبیات ایران می شناسند.

وقتی ابراهیم رئیسی، عباس معروفی را از اعدام نجات داد/ رئیسی چقدر برای کتاب سمفونی مردگان پول داد؟

معروفی که از سال ها پیش به آلمان مهاجرت کرده بود، در آن جا هم نویسندگی را ادامه داد، اما هیچ گاه نتوانست به عنوان یک نویسنده سرشناس، روند داستان نویسی خود را ادامه دهد.

حتی گفته می شد که او با وجود افتخارات بزرگی که در ادبیات ایران به دست آورده، در پذیرش هتلی در یکی از شهرهای آلمان مشغول به کار است و زندگی خود را با کارهای ساده ای از جمله مدیریت شبانه هتل می گذراند.

عباس معروفی، نویسنده و مدیرمسئول مجله توقیف شده «گردون» که به سرطان مبتلا شده بود ، سرانجام امروز دهم شهریور 1401 در حالی که 65 سال از عمر خویش را پشت سر گذاشته بود، درگذشت.

منبع : دنیای اقتصاد

https://www.eghtesadnews.com/بخش-اخبار-سایر-رسانه-ها-61/518882-فوری-عباس-معروفی-درگذشت


27 اردیبهشت 1399 - 14:55

عباس معروفی از سمفونی مردگان تا سال بلوا + بیوگرافی و آثار

عباس معروفی از سمفونی مردگان تا سال بلوا + بیوگرافی و آثار

عباس معروفی رمان نویس، نمایش نامه نویس، شاعر و ناشر ایرانی که فعالیت ادبی خود را زیر نظر هوشنگ گلشیری و محمدعلی سپانلو آغاز کرد، 27 اردیبهشت 1336 متولد شد.

به گزارش ایمنا ، عباس معروفی نویسنده برجسته و صاحب سبک ایرانی که با انتشار رمان سمفونی مردگان در دهه شصت مشهور شد از دیرباز در زمینه های فرهنگی و هنری فراوانی فعالیت داشت؛ معروفی در حال حاضر در آلمان زندگی می کند.

بیوگرافی عباس معروفی

عباس معروفی 27 اردیبهشت 1336 در تهران به دنیا آمد. او فرزند آرام و سربه راه خانواده ای مرفه در محله بازارچه نایب السلطنه بود، اکثر ایام کودکی خود را در کنار مادربزرگش در همان محله گذراند و دوران مدرسه را با موفقیت پشت سر گذاشت.

عباس دیپلمش را در رشته ریاضی از دبیرستان مروی گرفت؛ بعد از سربازی، در رشته ٔ ادبیات دراماتیک در دانشکده هنرهای زیبا تهران مشغول به تحصیل شد. وی از سال های نوجوانی در مغازه های پدرش مشغول به کارهای مختلفی از طلاسازی گرفته تا خشک شویی و عطاری بود.

عباس معروفی

عباس معروفی به دلیل علاقه به ادبیات و مطالعه آثار نویسندگان بزرگ، از دوران مدرسه به نوشتن و دنیای نویسندگی نزدیک شد.

او در سال 1354، یعنی زمانی که هجده سال داشت، با محمد محمدعلی (نویسنده معاصر) آشنا شد، چهار سال بعد و در سال 1358، پس از تلاش های فراوان برای برقراری ارتباط با هوشنگ گلشیری (نویسنده معاصر)، توانست با او ملاقات کند و نمونه ای از نوشته هایش را به او نشان دهد. بعدها با جلب رضایت گلشیری و اجازه برای شرکت در کلاس های داستان نویسی اش، راه حرفه ای شدن در نویسندگی را در پیش گرفت. او همچنین در همین سال با محمد سپانلو (شاعر) آشنا شد و زیر نظر او به نوشتن ادامه داد.

عباس معروفی در سال 1359 موفق شد اولین مجموعه از داستان هایش به نام روبه روی آفتاب را منتشر کند، پس ازآن تا مدت ها داستان ها و اشعار خود را در نشریات منتشر می کرد.

وی در سال 1363 نوشتن رمان معروفش، سمفونی مردگان را آغاز کرد، نزدیک به پنج سال طول کشید تا این کتاب به چاپ برسد، در همین مدت، او هم زمان مشغول نوشتن کارهای دیگری بود که قبل از سمفونی مردگان منتشر شدند. ازجمله این آثار نمایشنامه های وَرْگ، دلی بای و آهو، تا کجا با منی و مجموعه داستان آخرین نسل برتر بودند. با انتشار رمان سمفونی مردگان در سال 1368 نام عباس معروفی بر سر زبان ها افتاد.

عباس معروفی

معروفی فقط در زمینه نویسندگی فعالیت نمی کرد؛ او یازده سال در دبیرستان های هدف و خوارزمی تهران به تدریس ادبیات مشغول بود و در سال 1369 با تأسیس مجله ٔ ادبی گردون به فعالیت در زمینه مطبوعات ادبی پرداخت؛ مدیریت هنری از دیگر کارهایی بود که عباس معروفی از سال 1366 به آن مشغول شد. مدیر ارکستر سمفونیک تهران، مدیر روابط عمومی و مدیر اجراهای صحنه ای ازجمله این مسئولیت ها بودند که حاصلشان برگزاری کنسرت های مختلف در ایران بود. او همچنین در همین بازه زمانی، مجله موسیقی آهنگ را منتشر کرد که از جمله فعالیت های ارزشمند او در زمینه موسیقی به شمار می رود.

او در سال 1369 مجله ادبی گردون را پایه گذاری کرد و به طورجدی به کار مطبوعات ادبی روی آورد.

نهایتاً پس از توقف انتشار این مجله، عباس معروفی به آلمان رفت. معروفی پس از مدتی موفق به دریافت بورس خانه ی هاینریش بل شد و به مدت یک سال نیز مدیر آنجا بود. بعدتر به ناچار به شغل های دیگر روی آورد، مدتی مدیر شبانه هتل بود و مدتی در برلین به اداره بزرگ ترین کتاب فروشی ایرانی اروپا مشغول بود و در همان جا کلاس های داستان نویسی خود را برگزار کرد.

عباس معروفی بنیان گذار جوایز ادبی قلم زرین گردون و تیرگان است.

همسر عباس معروفی

عباس معروفی سال ها پیش با اکرم ابویی ازدواج کرد، ابویی در سال 1343 در تهران متولد شد. او فارغ التحصیل آکادمی هنر در آلمان است و علاوه بر تدریس نقاشی تاکنون نمایشگاه های انفرادی و گروهی مختلفی را برگزار کرده است.

عباس معروفی

سمفونی مردگان عباس معروفی

سمفونی مردگان شناخته شده ترین اثر عباس معروفی است. این اثر داستان خانواده تاجری اردبیلی را روایت می کند، رویدادهای کتاب هم زمان با جنگ جهانی دوم و اوضاع به شدت آشفته کشور و مردم رخ می دهد.

در ابتدای کتاب سمفونی مرگان به جای مقدمه با تفسیری از آیه 26 سوره مائده مواجه می شویم که:

قابیل گفت: من تو را البته خواهم کشت، هابیل در جواب گفت: مرا گناهی نیست که خدا قربانی پرهیزکاران را خواهد پذیرفت. اگر تو قصد کشتن مرا داشتی من هیچ وقت چنین قصدی برای تو نخواهم داشت، چراکه من از خدا می ترسم.

عباس معروفی

این کتاب یک حادثه را از منظر چند ناظر روایت می کند. شخصیت اصلی داستان شاعر جوانی است که گرفتار خشم پدر سنتی خود می شود. معروفی در این کتاب دردسرهای یک روشنفکر سال های 1310 تا 1330 را از منظر دید چند شخصیت مختلف داستان روایت می کند:

اورهان، پسر کوچک خانواده و وارث تفکرات سنتی پدر نماینده نسل جدید قدیم اندیش آیدا، دختر خانواده، نماینده احساسات جامعه پدر، نماینده عوام تحت تأثیر مذهب زن همسایه روبرو، نماینده روشنفکران صاحب کارگاه چوب بری، نماینده روشن فکران محافظه کار آیدین یا سوجی، پسر خانواده، شاعر و نماینده نسل جوان درگیر در تناقضات

"به درخت های خشک پیاده رو خیره شد. برف شاخه ها را خم کرده بود و در بارش بعد حتماً می شکست شأن. آدم ها هم مثل درخت ها بودند. یک برف سنگین همیشه بر شانه های آدم ها وجود داشت و سنگینی اش تا بهار دیگر حس می شد. بدی اش این بود که آدم ها فقط یک بار می مردند و همین یک بار چه فاجعه دردناکی بود. " (ص 17)

سال بلوا عباس معروفی

سال بلوا اثر شناخته شده معروفی است. این کتاب روایتی از وضعیت آن زمان زنان در جامعه است. نگاه جامعه به زن به خوبی در این کتاب به تصویر کشیده شده و به نوعی نقد شده است. داستان درباره دختری به نام نوشا است. نوع روایت این داستان خاص است و معروفی از جریان سیال ذهن و رفتن به زمان های مختلف استفاده کرده است.

عباس معروفی

"بچه که بودم خیال می کردم همه چیز مال من است، دنیا را آفریده اند که من سرگرم باشم، آسمان، زمین، پدر، مادر، درخت ها، اسب ها، کالسکه و حتی آن گنجشک ها برای سرگرمی من به وجود آمده اند. بعدها یکی یکی همه چیز را ازم گرفتند. مایعی در رگ هام جاری بود که می گفت این مال شما نیست، راحت باشید. پسری که عاشق کبوترها و خرگوش ها بود، خودش را به درختی دار زد. چرا؟ مادر گفت بماند برای بعد. کاش تولد من هم می ماند برای بعد؛ به کجای دنیا برمی خورد؟ "

عباس معروفی و خانه کتاب صادق هدایت

عباس معروفی در سال 1382 کتاب فروشی ای به نام خانه کتاب هدایت در خیابان کانت برلین تأسیس کرد. در سایت عباس معروفی، ماجرای تأسیس این کتاب فروشی و دلیل این نام گذاری این گونه روایت شده است: نویسنده بزرگ ایران، صادق هدایت ، وقتی در هتل کانت، خیابان کانت برلین اقامت داشت، این شهر را برای داشتن یک کتاب فروشی ایرانی ، مستعد یافت، تصمیم گرفت یک کتاب فروشی تأسیس کند؛ به دوستی نامه نوشت و از او کمک خواست، اما این خواسته اش عملی نشد، و او به پاریس رفت و سرانجام در آنجا به زندگی اش پایان داد. هفتادسال بعد در سال 2003 ادیب و نویسنده ایرانی ، عباس معروفی ، آرزوی هدایت را عملی کرد و در همان خیابان کانت یک کتاب فروشی به نام و برای "هدایت" تأسیس کرد و به آرزوی او جامه ی عمل پوشاند.

عباس معروفی

او درباره این کتاب فروشی گفته است: «کتاب فروشی بزرگی است که پنج کلاس هنری، ادبی، فرهنگی در آن برقرار است. واقعاً یک آکادمی هنری است که به هیچ شخص و جایی ارتباط ندارد. مال خودم است و روزی یازده ساعت در آن کار می کنم.

آثار عباس معروفی

برخی از آثار عباس معروفی عبارت اند از:

رمان

سمفونی مردگان (1368) سال بلوا (1371) پیکر فرهاد (1381) فریدون سه پسر داشت (1382) ذوب شده (1388) تماماً مخصوص (1389) نام تمام مردگان یحیاست (1397)

مجموعه داستان

روبروی آفتاب (1359) آخرین نسل برتر (1365) عطر یاس (1371) دریا روندگان جزیره آبی تر (1382) شاهزاده برهنه (1397) چرخ گردون با گل ریز عباس پور (2015) کتاب دوم با گل ریز عباس پور (2015)

نمایشنامه

تا کجا با منی (62–1361) ورگ (1365) دلی بای و آهو (1366) آونگ خاطره های ما (سه نمایشنامه) (1382) آن شصت نفر، آن شصت هزار (1361) و خدا گاو را آفرید (1397)

شعر

نامه های عاشقانه و منظومه ی عین القضات و عشق (2011) چهل ساله تر (2018)

مقالات

این سو و آن سوی متن (تجربه ها و تکنیک های ادبیات داستانی) (2012)

مجله

مجله موسیقی آهنگ مجله ادبی گردون مجله ادبی آئینه اندیشه

جوایز عباس معروفی

جوایز عباس معروفی عبارت اند از:

جایزه هلمن هامت (مشترکاً با هوشنگ گلشیری) 1996 جایزه روزنامه نگار آزاده سال، اتحادیه روزنامه نگاران کانادا، 1996 جایزه بنیاد انتشارات ادبی فلسفی سور کامپ، برای رمان سمفونی مردگان 2001 برنده جایزه بنیاد ادبی آرتولد تسوایگ در سال 2002

عباس معروفی

کد خبر 424034


منبع : خبرگزاری ایمنا

https://www.imna.ir/news/424034/عباس-معروفی-از-سمفونی-مردگان-تا-سال-بلوا-بیوگرافی-و-آثار