#روایت

🔹 دهمین روز پس از ورود امام به ایران سقوط کامل پهلوی قطعی شده بود. بختیار بازنده این لحظه‌های آخر بود و همه تلاشش را می‌کرد تا جای خالی شاه را پر کند. از ساعت 4 بعدازظهر 21 بهمن تا نیمروز فردا را حکومت نظامی اعلام کرد تا پروژه‌ای را اجرا کند که به قیمت کشتار اقلاً 4 میلیون انسان تمام می‌شد.

🔸 قرار بود ساعت دو و نیم تا سه بعد از نیمه‌شب، قریب به 400 نفر از شخصیت‌های سیاسی و مذهبی را در تهران ترور کنند تا بازوان اجرایی برای انقلاب باقی نماند و در پایان عملیات، با پرتاب توپ اقامتگاه امام را بمباران می‌کردند.

🔹این نقشه با فرمان تاریخی و شجاعانه امام نقش بر آب شد، امام گفت: حکومت نظامی نداریم و حکومت نظامی غیرقانونی است و مردم نباید به خانه‌هایشان بروند، مردم باید توی خیابان‌ها بمانند. مردم هم شب تا صبح در خیابان‌ها الله‌اکبر گفتند و پادگان‌های عامل چنین طرحی را تصرف کردند.

🔸امام در شرح این ماجرا می‌فرمایند: «در تهران ما بودیم و آنها بنا داشتند کودتا بکنند و جلویش گفتند روز هم باید مردم بیرون نیایند. حکومت نظامی روز قرار دادند. آن حکومت نظامی روز را خدا خواست که شکسته شد. آنها به من بعد گفتند که اینها بنا داشتند که کودتا بکنند و خیابان‌ها را وقتی که مردم نیستند، خیابان‌ها را همه را بگیرند و شبش کودتا بکنند. مردم که ریختند در خیابان‌ها اینها این طرحی که داشتند خنثی شد. و ایشان [شهید قرنی] می‌گفت که آنکه جنگ بین ملت و رژیم واقع شد، سه ساعت و نیم بود.» روایت آیت‌الله خامنه‌ای از این شب را نیز اینجا psri.ir/?id=stsl31sz بخوانید.

🌄شرح عکس:
مردم یکی از تانک‌های کودتاچیان که حامل سرلشگر کاظم ریاحی psri.ir/?id=e9kvwsm6 بود را در میدان فوزیه (میدان امام حسین) از کار انداختند و سپس سرلشگر ریاحی را از تانک بیرون کشیده و به ستاد امام خمینی تحویل دادند. ریاحی به بیمارستان منتقل شد اما بر اثر جراحات آتش سوزی تانک، جان باخت.



*متن کامل را در آدرس زیر 👇👇👇 ببینید*

روایت آیت‌الله خامنه‌ای از سه روز منجر به پیروزی انقلاب اسلامی
از بیعت تاریخ‌ساز تا شکست کودتای 21 بهمن

از بیعت تاریخ‌ساز تا شکست کودتای ۲۱ بهمن

«خاطره روز نوزدهم بهمن ماه، از آن قبیل خاطره هایی است که کهنه نمی شود. [...] میلیاردها حادثه بزرگ و نیمه بزرگ اتّفاق افتاده، ولی امروز هیچ کس از آنها چیزی نمی داند؛ اما بعضی از حوادث هم اتفاق افتاده که هرگز گمان کهنه شدن هم در آنها نمی رود. این حادثه - یعنی آمدن عناصری از نیروی هوایی، از حاشیه ها و از محیطهای دور به مرکز دایره انقلاب - از آن حادثه هاست.» [1]

اهمیت این موضوع تا به آنجا است که حضرت آیت الله خامنه ای هر سال اشاراتی به آن داشته اند و در خلال برخی از این بیانات، خاطرات مشاهدات عینی خود از آن حادثه را بیان کرده اند. بازخوانی فرازهایی از این خاطرات، بدون هیچ سخن دیگری برای فهم آن ماجرا کافی است.

غافلگیری ستاد استقبال

«من فراموش نمیکنم؛ در خیابان ایران، نزدیک به مقر امام عزیز و عظیم و بزرگوار - این بنده ی صالح خدا - آنجائی که آن روز دل همه ی ایران در آنجا میتپید [...] آن محلی که مخصوص تبلیغات مربوط به آن روزها بود [...] ما به آن میگفتیم دفتر تبلیغات، و بنده آنجا مشغول کار بودم، دیدم یک همهمه ی فوق العاده ای است. نگاه کردم؛ از حیرت به یک حالتی دچار شدم که واقعاً در مقابل حوادث آن روز، از همه ی حوادثی که تا آن روز بنده دیده بودم - یا از بیشتر آنها - حیرت انگیزتر بود. دیدم عده ی کثیری از پرسنل نظامی نیروی هوائی در گروه های منظم و صف کشیده، کارتهای شناسائی شان را در آوردند سر دست گرفتند و آشکارا و با شجاعت دارند به طرف بیت امام راهپیمائی میکنند.» [2]

«خود من شاهد و ناظر بودم. از قبل از ورود به مقرّ امام بزرگوار تا وقتی که وارد شدند و آن طومار را خدمت امام آوردند و بقیه ی اموری که انجام دادند، یا آن نمایش عجیب، همه و همه کار آسانی نبود. در همان کار - رژه ی همافران - شاید صد شهید خوابیده بود. آری؛ احتمال داشت که نیمی از همان جمعیت، یا درصد مهمی از آن، به خاطر این اقدام، جان ببازند؛ اما هراس به دل راه ندادند و این کار را کردند. این کار، یک حرکتِ رمزی و به اصطلاح نمادین و نشان دهنده ی حضور نیرو بود. معنایش این شد که ما این لباس و یراق و نشان و واکسیل و این ظواهر را برای خودش نمی خواهیم، بلکه اینها را برای حقیقت و هدفی می خواهیم و حاضریم در راه آن هدف جانمان را هم مایه بگذاریم.» [3]

رژه مقابل امام

«من با عجله رفتم در مقر امام در دبستان علوی، که فاصله ی کوتاهی داشت با آنجائی که ما بودیم. آمادگی هائی به وجود آمد و امام عزیز ایستادند و این جوانها، این دلاورها، این سلحشورها آمدند در مقابل امام رژه رفتند و امام با همان ایمان و باوری که همیشه از اول شروع نهضت به مسئولیت خود و به نقش خود در اداره ی این انقلاب و این ملت داشتند، از اینها رژه گرفتند؛ آنها را نصیحت کردند، به آنها دل دادند، به آنها شجاعت دادند، پرچم آنها را امضا کردند؛ طوماری نوشته بودند، آن را تحویل گرفتند و برای آنها دعا کردند.» [4]

«برخی از اینها، کارتهای شناسایی شان را بالای دست گرفته بودند و نشان میدادند، این یک معنایی دارد، یک مضمونی دارد [...] با نیروی هواییِ ارتش، آن روز مثل یک سوگلی رفتار میشد؛ هم آمریکایی ها، هم عوامل آنها در کشورمان - که متأسّفانه در رأس امور قرار داشتند و حکومت دست آنها بود - این جوری با نیروی هوایی رفتار میکردند و برخورد میکردند. آن وقت همین نیروی هوایی، تحت تأثیر جاذبه ی حقیقت انقلاب، آن چنان به هیجان آمد که یک چنین کار بزرگی را انجام داد؛ یعنی در روز روشن، جلوی چشم این همه مأمور و در معرض تهدیدهای گوناگونی که آن روز وجود داشت، بلند شدند آمدند با امام در خیابان «ایران» بیعت کردند، سرود خواندند، ایستادند و کارتهای شناسایی شان را سرِ دستشان گرفتند. آن مضمون مهمّ این حادثه این است؛ جاذبه ی عجیب انقلاب، و آن حقیقتی که در درون انقلاب نهفته بود که دلها را به سمت خودش جذب میکرد؛ این را ما بایستی بشناسیم، بدانیم و حفظ کنیم.» [5]

«من از امام سؤال کردم که شما فرمایشی دارید من به این فرزندان شما بگویم؟ دو سفارش کردند که مهمترین توصیه های امام بود و یکی از آنها عبارت بود از حفظ وحدت. حضرت امام به آنها توصیه کردند که هیچ جدائی میان خودتان احساس نکنید، با هم باشید و در این صورت پیروزی با شماست.» [6]

تلافی گارد شاه

«مرحله ی بعد، واقعه ی شب بیست ویکم بهمن بود که کمتر گفته میشود؛ شب بیست ویکم بهمن نیروی هوایی به خاطر انتقام همین مسئله، مورد تهاجم تانکها قرار گرفت.» [7] «نیروی گارد شاه که به محلّ آموزش نیروی هوایی حمله کردند [...] و آن عناصر نیروی هوایی که در محلّ آموزش بودند همین محلّ آموزش شهید خضرائی فعلی مقاومت کردند، درِ اسلحه خانه را باز کردند، به مردم اسلحه دادند، ایستادگی کردند، جوانها و عناصر انقلابی هم به شوق آمدند و وارد میدان شدند، هم در خود آن منطقه به کمک نیروی هوایی رفتند، هم در شهر تهران راه افتادند. من خودم یادم هست، ساعت شاید دوازده یا یکِ بعد از نصفه شب بود، در خیابان ایران که ما آنجا در یک منزلی بودیم، جوانها راه میرفتند و فریاد میزدند که نیروی هوایی را دارند تارومار میکنند، مردم بریزید [بیرون]، مردم هم از خانه ها بیرون می آمدند میرفتند به کمک آنها. » [8] «تفنگ و جسم و فداکاری، بر تانک و تشکیلاتِ بشدّت خشم آلودی که به سراغ بچّه های نیروی هوایی آمده بود، غلبه کرد؛ این هم یک مرحله. من آن شب هم کاملاً یادم هست.» [9]

اثر تصمیم بهنگام خواص

«بدون شک این کاری که در روز نوزده بهمن در مدرسه ی علوی خیابان ایران در حضور امام انجام گرفت، در حادثه ی بیست و دوم بهمن تأثیر داشت. [...] این حرکت، این جریان عظیم را به وجود آورد؛ تحرک جدیدی و روحیه ی تازه ای ایجاد کرد.» [10]

«آنها رفتند و این کمر دستگاه را شکست؛ دستگاه احساس کرد بی پشت و پناه شده. تنها امید آن نظامی که جز با سرنیزه و زور نمیتواند حکومت کند، چیست؟ جز نیروهای نظامی؟ به مردم که اتکائی نداشتند. اما نیروهای نظامی هم با این صراحت و با این قاطعیت در خدمت مردم قرار گرفتند و ما خدا را شکر میکنیم که نیروی هوائی و همه ی ارتش جمهوری اسلامی ایران امتحان خوبی به مردم دادند.» [11]


[1] بیانات در دیدار پرسنل نیروی هوایی 19/ 11/ 1379

[2] خطبه های نماز جمعه ی تهران به امامت حضرت آیهاللَّه خامنه ای ، 19/ 11/ 1363

[3] بیانات در دیدار پرسنل نیروی هوایی به مناسبت روز نیروی هوایی، 19 /11 / 1373

[4] خطبه های نماز جمعه ی تهران به امامت حضرت آیهاللَّه خامنه ای ، 19/ 11/ 1363

[5] بیانات در دیدار جمعی از فرماندهان و کارکنان نیروی هوایی، 19/ 11/ 1393

[6] بیانات در مراسم صبحگاه مشترک سپاه و نیروی دریایی در پادگان نیروی دریای رشت، 1 /12 /1364

[7] بیانات در دیدار فرماندهان و کارکنان نیروی هوایی ارتش، 19/ 11/ 1397

[8] بیانات در دیدار فرماندهان نیروی هوایی و پدافند هوایی ارتش، 16/ 11/ 1402

[9] بیانات در دیدار فرماندهان و کارکنان نیروی هوایی ارتش، 19/ 11/ 1397

[10] بیانات دردیدار فرماندهان وخلبانان نیروی هوائی ارتش 19/ 11/ 1389

[11] خطبه های نماز جمعه ی تهران به امامت حضرت آیهاللَّه خامنه ای ، 19/ 11/ 1363


منبع :موسسه مطالعات و پژوهشهای سیاسی

https://psri.ir/?id=stsl31sz


بازخوانی ماجرای نیمه شب 22 بهمن 1357

تأثیر بازداشت سرلشکر ریاحی بر شکست کودتای 21 بهمن

تأثیر بازداشت سرلشکر ریاحی بر شکست کودتای ۲۱ بهمن

کاظم ریاحی در مراسم اهدای سردوشی به افراد جدید گارد در سال 1355

شامگاه بیست و یکم بهمن تصمیم به سرکوب افسران انقلابی نیروی هوایی و کودتا گرفته شد اما سقوط تانکِ کاظم ریاحی، فرمانده لشکر گارد جاویدان در ساعت 3 بامدادِ بیست و دوم بهمن در زیرگذر میدان فوزیه [امام حسین فعلی] با بطری های آتش زایی که به آن اصابت کرد، کودتا را زمین گیر کرد.

روزنامه اطلاعات همان روز خبر را چنین نوشت: «در حدود سه ساعت از نیمه شب که مردم و پرسنل های هوایی دوش به دوش هم به خیابان ها ریخته بودند، گذشت. آنان از تانک بیرون آمدند. آوردند. یک تانک با مواد منفجره ای که مردم پرتاب کردند، منفجر شد و از کار افتاد. این تانک در زیرگذر میدان فوزیه آتش گرفت و سرلشکر ریاحی و گاردی ها از تانک بیرون آمدند. سرلشکر ریاحی و دو گاردی تیر خوردند که در این تیراندازی دو عضو گارد کشته شد. هنگامی که مردم قصد داشتند سرلشکر ریاحی را که تیر خورده بود، خلع سلاح کنند، او رو به مردم کرد و گفت: «مرا نکشید، من تسلیم هستم. من به حضور این شاه خائن و کثیف این کار را کردم. ما را به زور اسلحه به مقابله با مردم می فرستند و اگر امتناع کنیم، خودمان را می کشند.» سرلشکر ریاحی که حال وخیمی داشت، توسط مردم به ستاد امام برده شد. سرلشکر ریاحی بعداً به خانه ای دیگر که تحت مراقبت است، منتقل شد. در این درگیری و تیراندازی، شش نفر از مردم مجروح شدند و به بیمارستان جرجانی انتقال یافتند.» [1]

در گزارشهای بعدی مشخص شد یکی از دلایلی که موجب شد ارتش ساعت 10:30 صبح اعلام بی طرفی کند، جدای از آنکه دستورهای ضدونقیض و تمرد سربازان موجب فلج شدن آنها شده بود، زخمی شدن سرلشکر ریاحی، فرمانده گارد به عنوان نقطه اتکای آنها در کودتای 21 بهمن بود. قرار بود او با سی تانک انقلابیون نیروی هوایی را سرکوب کند اما بازداشتش توسط مردمی که سلاحی جز کوکتل مولوتوف نداشتند، ضربه ای مهلک به روحیه آنها وارد کرده بود. قرار بود او سوار بر تانک، نیروهای زرهی را برای کمک اعزام کند اما به دلیل ریختن ترس مردم از ادوات نظامی ارتش، به دست مردم افتاده بود.

سپهبد بدره ای در جلسه اعلام بی طرفی ارتش بر ناتوانی نیروی زمینی ارتش و لشکر گارد در برابر مردم و انقلابیون تأکید کرد و از جمله گفت: «دیشب در اجرای دستورات ریاست ستاد بزرگ به هر ترتیب بود 30 دستگاه تانک از لشکر گارد برای کمک به مرکز آموزش دوشان تپه نیروی هوایی آماده کردیم ولی چون ارابه ها مهمات نداشتند مدتی طول کشید تا از زاغه ها مهمات برسد، که بالاخره در حدود ساعت 3 بعد از نصف شب به سرپرستی سرلشکر ریاحی فرمانده لشکر گارد حرکت کردند. متأسفانه طولی نکشید که در حدود تهران پارس مردم جلوی ستون اعزامی را گرفته ضمن تیراندازی، ارابه ها را آتش زدند که ابتدا خبر تیر خوردن و سپس شهادت سرلشکر ریاحی رسید. و برابر گزارش گارد، از 30 دستگاه ارابه جنگی، فقط چند دستگاه به سربازخانه برگشته اند.» [2]

سپهبد جلال پژمان، آخرین رئیس اداره چهارم ستاد بزرگ ارتشتاران که از امضا کنندگان اعلامیه بی طرفی ارتش در 22 بهمن است هم پس از اشاره به اینکه «از 19 تا 22 بهمن اتفاقات بسیار سریعی روی داد که کار را از دست ارتش بکلی خارج کرد و منجر به تشکیل جلسه تاریخی شورای عالی ارتش در روز 22 بهمن شد.»، از به آتش کشیده شدن آن تانک در جریان «اعزام سی دستگاه تانک به سرپرستی سرلشکر کاظم ریاحی برای کمک به مرکز آموزش هوایی» به عنوان یکی از موارد موثر در جلسه یاد می کند. [3]

اطلاعات درباره کاظم ریاحی کم است و برخی او را با محمدتقی ریاحی اشتباه می گیرند. اگرچه گویا نسبتی با هم داشتند.

سرتیپ محمدتقی ریاحی، در هفت ماه پایانی دوران نخست وزیری مصدق، رئیس ستاد ارتش بود. او بود که توانست ضمن بازداشت سرهنگ نعمت الله نصیری در 25 مرداد 1332 که مأمور ابلاغ فرمان عزل مصدق بود، جلوی کودتای اول را بگیرد. در فاصله روزهای 25 تا 28 مرداد، تیمسار ریاحی اقدامات متعددی را به انجام رساند و تلاش های زیادی در جهت ابقای دولت مصدق انجام داد و پس از کودتای 28 مرداد 1332، دستگیر و زندانی شد. وی پس از پیروزی انقلاب اسلامی، از 11 فروردین 1358 تا 27 شهریور 1358، دومین وزیر دفاع دولت موقت شد. او در خاطره ای از روزهای کودتای 1332، کاظم ریاحی را از منسوبان خود معرفی کرده است.

کاظم ریاحی که در آن ایام ستوان بود، اما در سوی دیگر، همراه با حسین فردوست در کنار سرهنگ [بعدها ارتشبد] نصیری در تلاش برای کودتا بود و از جمله افسران مورد اعتماد دربار قرار داشت. او در لشکر گارد شاهنشاهی ارتقا یافت و در میانه دهه پنجاه، با مسئولیت یک تیپ در لشکر گارد، شش ماه به عمان اعزام شد.

«گارد جاویدان شاهنشاهی ایران» یگان ویژه ای از ارتش بود که مسئولیت حفاظت از شاه، خانواده و کاخ ها را بر عهده داشت. با افزایش ریزش ارتش در روزهای فراگیری انقلاب اسلامی، لشکر پیاده گارد شاهنشاهی مأمور به فرماندار نظامی تهران شد. کاظم ریاحی که همچنان در گارد جاویدان با سمت های مختف باقی مانده بود، چند روز قبل از پیروزی انقلاب اسلامی، پست فرماندهی آن را از عبدالعلی بدره ای تحویل گرفت [4] تا شکار تانکی که حامل او بود (بدون آنکه مردم بدانند) تیر خلاص را به سران ارتش بزند.

این تحولات آنقدر با سرعت اتفاق افتاد که اغلب حتی خبر فرماندهی او را نداشتند و نمی دانستند دقیقا چه کسی را گرفته اند. 29 بهمن 1357، روزنامه کیهان نوشت: سرلشکر ریاحی، افسر لشکر گارد که در داخل تانکی مستقر بود و هنگام حمله به مردم مجروح و دستگیر شده بود، در بیمارستان جان سپرد و او صبح دیروز به پزشکی قانونی منتقل شد.» [5]


[1] روزنامه اطلاعات، 22 /11 /11357، ص8

[2] پایگاه موسسه مطالعات و پژوهشهای سیاسی، شناسه pxwaunkrza

[3] پژمان، جلال (1386) فروپاشی ارتش شاهنشاهی، تهران: نامک، ص 468

[4] همان، ص 428

[5] روزنامه کیهان، 29 /11 /11357، ص4


تانک سرلشکر ریاحی پس از بازداشت وی


تصویری دیگر از تانک ریاحی


منبع :موسسه مطالعات و پژوهشهای سیاسی

https://psri.ir/?id=e9kvwsm6