*سید مصظفی محقق داماد ، استاد دانشگاه شهید بهشتی و مولف 52 کتاب فقهی و غیر فقهی و اخلاقی است «من حدود 40 سال است که قلم بر دست دارم و می‎نویسم و تا امروز و کتابی که شما به آن اشاره کردید پنجاه و دومین جلد از آثار بنده است که منتشر شده است.» ،
بسیار صریح دیگران را * «با طینت زشت و خبیث»* می خواند که وارد دین شده اند و «اخلاق پیشادینی» را در کتاب «اندرز به فقیه» می گوید
ما به ایشان می گوییم «شما به عنوان یک فقیه، بیش از همه به اندرز نیازمند هستید» خودتان را نصیحت کنید

شعر حافظ تقدیم به ایشان :

برو به کارِ خود ای واعظ این چه فریادست
مرا فِتاد دل از ره، تو را چه اُفتادست؟

شماره 956 روزنامه هم‌میهن یکشنبه 1404/09/23
فقط دو پرونده جنابعالی را خودتان بررسی و «کلاه خودتان را قاضی کنید» :
1 - سکوت مطلق شما در برابر حقی که می دانستید و صرفا بدلیل مواضع سیاسی و جناحی آن حق را ضایع کردید
شما می دانستید که آقای رئیسی، دانشجوی دکتری خود شما بوده و به رساله وی ، نمره 19.5 داده اید
اما وقتی یک هم جناحی شما، او را به شش کلاس سواد متهم کرد ، شما بی اخلاقانه ، سکوت کردید
دعای امام زین العابدین علیه السلام 38 صحیفه سجادیه «اللَّهُمَّ إِنِّی أَعْتَذِرُ إِلَیک مِنْ مَظْلُومٍ ظُلِمَ بِحَضْرَتِی فَلَمْ أَنْصُرْهُ، بار خدایا به پیشگاهت عذر خواهم در حق ستمدیده‌ای که در حضور من بر او ستم رفته و من یاریش ننمودم»
شما کتمان حقیقت کردید و گنهکارید
آیه 43 سوره بقره *«وَلَا تَلْبِسُوا الْحَقَّ بِالْبَاطِلِ وَتَكْتُمُوا الْحَقَّ وَأَنْتُمْ تَعْلَمُونَ و حق را با باطل نیامیزید و حق را [از مردم] پنهان مکنید، در حالی که [خود] می‌دانید.»*

آیه 283 سوره بقره *«وَلَا تَكْتُمُوا الشَّهَادَةَ ۚ وَمَنْ يَكْتُمْهَا فَإِنَّهُ آثِمٌ قَلْبُهُ ۗ وَاللَّهُ بِمَا تَعْمَلُونَ عَلِيمٌ ؛ و [شما ای شاهدان!] شهادت را پنهان نکنید و هر که آن را پنهان کند، یقیناً دلش گناهکار است؛ و خدا به آنچه انجام می دهید داناست.»*

2 - شما در پرونده مهسا امینی ، گوئی علم غیب دارید و کمتر از 12 ساعت از واقعه ، بیانیه ای 8 ماده ای صادر کردید و حکم بدون علم دادید

مطالعه آن ، نشان می دهید که «الف بای قضاوت و اخلاق اسلامی» و «دادرسی عادلانه مصرح در حقو ق بشر» را زیر پا گذاشته اید

روزنامه خبر آنلاین در تاریخ 27 آذر 1404 ساعت 16:42 (متن اصلی در روزنامه هم میهن 23 آذر 1404 ساعت 14:01 منتشر شده است)
رازخوانی رابطه «اخلاق پیشادینی» و شریعت در گفت وگو با مؤلف «اندرز به فقیه»
حاکمیت اگر اشتباه کرده، بگوید اشتباه کرده ام / *آیت الله محقق داماد: اگر با طینت زشت و خبیث وارد دین شوید از دین استفاده خبیثانه می کنید*

دین آنچنان را آنچنان تر می ‎کند اگر شما با طینت زشت و خبیث وارد دین شوید از دین استفاده خبیثانه می کنید. فقط خشونت کارش است و خیال می کند دین برای خشونت آمده است. باتقوا آن کسی است که این بیماری ها را نداشته باشد و وارد دین شده باشد. در این کتاب من از فرصت استفاده کردم آنچه در زمان ما از نظر اخلاقی لازم بوده را در کتاب آوردم.

همچنین بخووانید

📣 *چرا کتمان شهادت کردید؟ جناب آقای آیت الله سید مصطفی محقق داماد؛ این سکوت، هم خلاف شرع بود و هم خلاف حقوق بشر!! و شما برخلاف شعارهایتان رعایت نکردید*


http://peoplerights.blogfa.com/post/1225

در حالی که فیلم جلسه دفاع رساله دکتری شهید آیت الله رئیسی *با حضور استاد راهنما آیت الله سید مصطفی محقق داماد ، * در آپارات موجود است و می توانید کامل آن را ببینید،


https://ble.ir/barayemotalehe1/-1498436335470753483/1716639331395


*مهرعلی زاده در دوربین زل زد و به دروغ گفت : تو شش کلاس بیشتر سواد نداری😳*


*متن کامل را در آدرس زیر 👇👇👇 ببینید*


27 آذر 1404 - 16:42

رازخوانی رابطه «اخلاق پیشادینی» و شریعت در گفت وگو با مؤلف «اندرز به فقیه»
حاکمیت اگر اشتباه کرده، بگوید اشتباه کرده ام / آیت الله محقق داماد: اگر با طینت زشت و خبیث وارد دین شوید از دین استفاده خبیثانه می کنید

حاکمیت اگر اشتباه کرده، بگوید اشتباه کرده‌ام / آیت الله محقق داماد: اگر با طینت زشت و خبیث وارد دین شوید از دین استفاده خبیثانه می‌کنید
دین آنچنان را آنچنان تر می ‎کند اگر شما با طینت زشت و خبیث وارد دین شوید از دین استفاده خبیثانه می کنید. فقط خشونت کارش است و خیال می کند دین برای خشونت آمده است. باتقوا آن کسی است که این بیماری ها را نداشته باشد و وارد دین شده باشد. در این کتاب من از فرصت استفاده کردم آنچه در زمان ما از نظر اخلاقی لازم بوده را در کتاب آوردم.

گروه اندیشه: متن زیر، گفت وگویی است که هم میهن با آیت الله سید مصطفی محقق داماد درباره کتاب جدیدش «اندرز به فقیه» انجام داده است. محقق داماد در این مصاحبه، نگاهی متفاوت به رابطه فقه، اخلاق و حکمرانی ارائه می دهد. محقق داماد معتقد است فقیهان نباید تنها اندرزدهنده باشند؛ کتاب بر اساس وصیت «علامه حلی» به فرزند مجتهدش تدوین شده تا نشان دهد حتی بزرگترین فقها نیز نیازمند موعظه اخلاقی و اجتماعی هستند. او معتقد است نوعی «تقوا» وجود دارد که پیش از دین است و به معنای «آمادگی برای شنیدن حقیقت» است و اگر کسی با طینت ناپاک وارد دین شود، از دین استفاده خبیثانه (مانند داعش) می کند. محقق داماد در این مصاحبه تاکید می کند که هدف پیامبر تکمیل اخلاق بوده است. عقل بشری مستقلاً قادر به درک حُسن و قبح (خوبی و بدی) است و شرع نیز مؤید همان حکم عقل است. از نظر او برای اجرای عدالت، ضرورتی به وجود «حکومت اسلامی» نیست؛ چرا که عدالت یک وظیفه انسانی و عقلانی است. همچنین او راهکار آرام کردن جوامع عصبانی را اعتراف حاکمان به اشتباهات و عذرخواهی رسمی از مردم می داند. محقق داماد اشاره می کند که مفاهیم اخلاقی طبق مقتضیات زمان تغییر می کنند (مثل تغییر نگاه به تعدد زوجات یا بردگی) و عقل بشری باید این تشخیص را بر عهده بگیرد. این گفت و گو در زیر از نظرتان می گذرد:

****

از نگارش تخصصی فقه تا آثار عمومی؛ دغدغه «جهل مقدس»
کتابی با عنوان «اندرز به فقیه» به قلم شما اخیراً منتشر شده است. با توجه به اینکه این کتاب براساس توضیحاتش «وصیت علامه حلی به فرزندش فخرالمحققین» است و انتظار این است که کتاب مخاطب خاص داشته باشد اما محتوای آن نشان از آن دارد که مخاطبش جامعه و حتی عام است. چرا به نظرتان آمد «وصیت نامه» می‎ تواند در زمان فعلی برای جامعه ما اهمیت داشته باشد؟



بسم ‎الله الرحمن الرحیم عرض کنم که من حدود 40 سال است که قلم بر دست دارم و می نویسم و تا امروز و کتابی که شما به آن اشاره کردید پنجاه و دومین جلد از آثار بنده است که منتشر شده است. بنده در سال های اول شروع کردم یک دوره اصول برای نسل دوره‎ های ابتدایی و متوسطه نوشتم(سه جلد)؛ یک دوره کامل قواعد فقه نوشتم؛ آن هم برای ابتدایی و متوسطه.

بعد از چند سال یک دوره اصول عالی برای سطح عالی نوشتم و پس از آن شروع کردم با یک نوع تحریر جدید از فقه (نه به سبک آنچه در کتب سنتی ما هست) نظریه عمومی شروط و التزامات را نوشتم که یک نوع نگارش جدیدی از تعهدات در فقه شیعه است و در دو جلد منتشر شد. نظریه عمومی نفی دشواری، نظریه عمومی منع سوءاستفاده از حق که دقیقاً قاعده معروف لاضرر و لاضرار در آن کتاب به دوقاعده (یکی قاعده لاضرر و دیگری قاعده لاضرار) تقسیم کرده بودم سال گذشته منتشر شد.

منظورم آن بود که در لاضرار یعنی آن جا که کسی حقی را می خواهد اعمال کند و از طریق حق به دیگری ضرر می رساند؛ در آن جا این بحث را به صورت مفصل انجام داده بودم و در چندین مجلدات مختلف، کتاب هایی از بنده در دسترس همه اهل تحقیق قرار گرفته است. برخی کتاب هایم هم در حوزه فلسفه بود؛ مانند حکمت برتر که به نوعی ابداعات ملاصدرا است. دو جلد تحولات اجتهاد شیعی بود و… این ها کتاب هایی بود که برای متخصصین و حقوقدانان و فقها و طلاب نوشته شده بود. مثلاً یکی از مجلدات قواعد فقه من تا الان 55 بار چاپ خورده است؛ به دلیل اینکه کتاب درسی برای دانشجویان و طلاب است.

پس از آن با خودم فکر کردم در سنینی که الان هستم و فکر می ‎کنم مقطع آخر زندگی ام باشد باید کارهای عمومی هم انجام دهم؛ بنابراین به یکسری کارهای عمومی دست زدم؛ از جمله سه جلد کتاب درباره جهل مقدس که جلد اول آن «فاجعه جهل مقدس بود»، جلد دوم «در دادگاه جهل مقدس» و جلد سوم «جهل مقدس تابوت آتشین» اینها هم چندین چاپ داشته و در دسترس عموم قرار گرفته و کتاب‎های عمومی است و فقط برای متخصصین نیست اما در کتابی که شما مطرح کردید این اندرزی است به فقیهان، همیشه فقیه شاید خیال بکند چون فقیه است باید او به دیگران اندرز دهد و او به دیگری وصیت و توصیه و سفارش کند؛ همیشه در ذهن افراد این است که فقیهان اندرزکنان اند نه اندرزشنوندگان. در این کتاب به یک چهره شاخص علامه حلی و وصیتش به فرزندش اشاره شده است.

علامه حلی و فخرالمحققین؛ وقتی فقیه اندرز می شنود
علامه حلی در قرن هشتم می ‎زیست و اینکه به او علامه می ‎گفتند بیخود نبوده است. نه آن وقت بلکه در قرون متمادی در ادبیات اسلامی علامه ها افراد خاصی بودند یعنی افرادی که واجد چند رشته از علوم بودند. علامه حلی هم متکلم، هم فقیه، هم اصولی، هم فیلسوف، هم مفسر، هم ادیب است و در رشته های مختلف دانش اسلامی متخصص بود.

او پسری دارد به نام فخرالمحققین که شاگرد پدرش بوده است و در جوانی به درجات عالی فقاهت و اجتهاد رسیده است و از پدرش می ‎خواهد کتابی برای او بنویسد. پدرش کتاب «قواعدالاحکام» را برای او نوشته است. علامه حلی کتاب در فقه مفصل زیاد دارد مانند «تذکرالفقها»،«مختلف الشیعه»، «منتهه المطلب» اما کتاب قواعدالاحکام را به صورت محدود و مختصر برای فرزندش فخرالمحققین نوشته است. جالب است که در این کتاب چند جا از آن استفاده شده که ایشان به مقام علمی فقاهت پسرش ایمان آورده است که این پسر چقدر ترقی در فقاهت کرده ‎است.

در آخر کتاب قواعد اولاً به او وصیت می کند که من که از دار دنیا می روم به اصطلاح امروزی آثارم را ویرایش و بازخوانی کن و اگر من خطایی کردم، خطای مرا اصلاح کن که من تحقیق کردم در چندین جا این فرزند بزرگوار آثار پدرش را بعدها تصحیح کرده است و موفق به اصلاح کارهای پدرش شده است و شرحی بر قواعد پدرش با عنوان «ایضاح الفوائد فی شرح القواعد» نوشت که زمان مرحوم آیت ‎الله بروجردی، ایشان دستور دادند که این کتاب به چاپ زیبا منتشر شد و در دست ما طلاب قرار گیرد ولی در آخر قواعد ایشان پسر فقیه مجتهد کم نظیر خود را مخاطب قرار می دهد که توصیه هایی به ایشان می کند که درست است مخاطبش فرزند ایشان است اما گویی مخاطبش همه فقها و همه کسانی است که در شرایط فرزند ایشان هستند؛ یعنی فقیه اند، خوب درس خوانده اند و مجتهد شده ‎اند، ترقی کردند ولی مهم است بدانند که باید پند و موعظه بشنوند.

سنت موعظه در سیره بزرگان؛ از پیامبر (ص) تا علامه
مسئله موعظه شدن، پند شنیدن و اندرز گرفتن یکی از آداب بزرگان ما بوده است؛ حتی رسول ‎الله (صلوات الله و سلامه علیه) چون کسی بالاتر از او نبوده است به جبرئیل می گوید:«عظنی» یعنی مرا موعظه کن. پیغمبر اکرم به امیرالمومنین چقدر پند داده است. این پند کردن و پند شنیدن یکی از سنن بسیار زیبا در تاریخ اسلام بوده است. جناب علامه حلی مخاطب را پسرش قرار داده است؛ پسری که خودش فقیه است و به نظر پدر یک فقیه کم نظیر است فلذا به او اجازه داده کتاب هایش را اصلاح کند.

این پسر در یک چنین درجه ‎ای از فقاهت و اجتهاد بالا مخاطب پدر قرار می گیرد و علامه چندین صفحه ایشان را پند و اندرز می ‎دهد. این پند و اندرزها برخی اخلاقی محض است، برخی فقط برای آخرت به درد می خورد مثلاً اینکه در خواندن قرآن کوتاهی نکن، اما بسیاری از آن جنبه های اجتماعی است که در اجتماع با مردم چگونه برخورد کن، با جوانان چگونه برخورد کن، با خانم ها چگونه برخورد کن، با خانم خودت چگونه برخورد کن، با سالخورده ها چگونه برخورد کن و با کارگرت چگونه برخورد کن و با اجتماع چگونه برخورد کن. این دستور را یک پدر سالخورده، مجربی که سال ‎های سال زندگی را تجربه کرده و پسر خودش را مخاطب قرار داده است؛ گفته است اما در حقیقت سخنش خطاب به همه است.

برای نمونه یکی از آن ها را که من در مقدمه آورده ام و خیلی جالب بود این است؛ که هیچ پدری این نصیحت را اینگونه به پسرش نمی کند که پسر جان من که فوت کردم من را یادت بیاور اما مخفیانه. برای من طلب مغفرت بکن و… اما جلوی مردم هی پدرم، پدرم نکن و هی متکی به پدر نباش. بسیاری را می بینیم که پدربزرگی دارند اما کوچک می شوند از بس که مدام خودشان را وابسته به پدر می کنند.

نقد غرور فقاهت و ضرورت زبان نرم در موعظه
این دستوری که من انتخاب کردم برای الان، برای این است که من خودم یک طلبه فقه ام و کارم فقاهت است، در فقاهت معلم ام؛ تدریس فقه، فلسفه و تفسیر می کنم اما یکی از کارهای عمده من تدریس فقه است ولی به شما بگویم، دیده ‎ام افرادی که به خاطر بُعد فقاهت و درجه‎ای از فقاهت که می رسند، خیال می کنند دیگر هیچ عیبی در آن ها نیست و نمونه کمال مطلق اند و دیگر هیچ کسی نمی ‎تواند به آن ها اندرزی دهد.

اندرز گفتن به فقیه چیز تازه ‎ای بود و به من می گفتند که ما تصور می کردیم فقیه باید اندرز بدهد. من هم گفتم بله این متن اندرز فقیه سترگی به یک فقیه بزرگ است که در کتابم آن جملات را با اتکا به منابع اسلامی، فلسفی، کلامی، تاریخی، حدیثی همه را شرح کردم و در اختیار اهل پژوهش، اهل فرهنگ و اهل فضیلت گذاشتم و امیدوارم خدا آن را از من قبول کند.

کتاب شما یک اشاره جالبی داشت و آن هم شرایط موعظه بود که از جمله آن صریح و با زبان نرم بودن است. ما همین حالا که در حال بحث بر سر کتاب هستیم، اخیراً شاهد این بودیم که در فضای مذهبی بر سر موضوعی در مذهب نه، که در پند و اندرز و امر به معروف و نهی از منکر خبری از این زبان نرم نیست؟

به نکته مهمی توجه کردید. اتفاقاً در اینجا یکی از مباحث مهم همین است. موعظه چگونه باید باشد؟ بهترین کسی که از او درباره موعظه کردن نقل کرده‎ام ابن سینا در نمط نهم اشارات است. اولاً واعظ باید باسواد باشد. قرآن مجید می‎گوید قبل از تفقه شما حق ندارید واعظ شوید و به دیگران امر به معروف و نهی از منکر بکنید.

«فَلَوْلَا نَفَرَ مِن کُلِّ فِرْقَهٍ مِّنْهُمْ طَائِفَهٌ لِّیتَفَقَّهُوا فِی الدِّینِ وَلِینذِرُوا قَوْمَهُمْ إِذَا رَجَعُوا إِلَیهِمْ لَعَلَّهُمْ یحْذَرُونَ.» یعنی وقتی شما حق دارید دیگران را امر به معروف و نهی از منکر کنید که کاملاً تفقه کرده باشید و آشنای متخصص به معارف اسلامی باشید اگر شما متخصص به معارف اسلامی نباشید و اقدام به موعظه کردن و امر به معروف و نهی از منکر کنید ای بسا که شما منکر را امر می‎کنید و خیال دارید که امر به معروف می‎کنید. امر به منکر می‎کنید و در حالی که خیال می‎کنید که نهی از منکر می‎کنید.

چون هنوز معروف و منکر را نمی‎شناسید. من اینجا یکی از مواردی که گفتم روش و متد موعظه است. متد موعظه در ادبیات اسلامی چیست و همه را هم برپایه منابع علمی ادبیات اسلامی مراجع و منابعش را هم معرفی کردم. قضاوت را به وجدان پاک خوانندگان ارجمند می‎گذارم که آنها بخوانند و اظهارنظر کنند.

وصیت نامه سیاستمداران؛ دغدغه اخلاق و مبارزه با فساد
شما در ابتدا پیش از ورود به وصیت علامه حلی، وصیت شخصیت ‎های مختلف از جمله محمدعلی فروغی و پرویز ناتل خانلری به عنوان دو چهره سیاسی را آوردید. این دو چهره چرا مورد توجه تان در این کتاب بود؟

در بخش اول من وصیت بزرگان که باقی مانده را آوردم، اول از سقراط و ارسطو نقل کردم تا برسد به دوران اسلامی در این دوران وصیت رسول الله و امیرالمومنین به فرزندش، بعد وصیت نامه حکما مانند ابن سینا به فرزندش و میرداماد به فرزندش، ملاصدرا به فرزندش را آوردم. پس از آن وصیت ادبا از جمله حکیم نظامی گنجوی:«ای چارده ساله قرهالعین/ صاحب نظر علوم کونین. می‎کوش…» تا رسیدم به وصیت نامه سیاستمداران روز.

دو سیاستمدار را انتخاب کردم یکی جناب ذکاءالملک فروغی که برای فرزندانش نوشته است و دیگری وصیت نامه خانلری است. وقتی ما دانشجوی دانشگاه تهران بودیم ایشان استاد دانشکده ادبیات بود و من افتخار دارم که درس ایشان را درک کردم و این بزرگوار سمت استادی به گردن من دارد و لذا آن وصیتی که از ایشان به دست من رسید و ایشان به فرزندش نوشته را اینجا آوردم.

جالب این بود که ایشان دغدغه مبارزه با فساد داشتند و بارها به این موضوع در این وصیت اشاره می‎کنند؛ موضوعی که همچنان دغدغه جامعه ماست…

دقیقاً همین است. ان ‎شاالله خداوند عاقبت ما را هم بخیر کند که به این وصیت ها عمل کنیم.

تقوای پیشادینی؛ آمادگی برای پذیرش حقیقت
یکی از موضوعاتی که شما در این کتاب مطرح کردید و چهره ‎هایی مانند آقای عبدالکریم سروش هم مطرحش کردند اخلاق پیشادینی است. ایشان برای تشریح قضیه و تعیین مصادیق آن از پرده بی‎خبری جان راولز استفاده کردند و به چند مورد آن اشاره کردند که می‎تواند اخلاق جهانی فارغ از دین و مذهب و قومیت و… را شامل شود. هم شما و هم ایشان از اهمیت این موضوع سخن گفتید و شما به تقوای پیشادینی نیز پرداختید. اما همین حالا بنابر آنچه در جهان هنوز هم به چشم می‎خورد به اسم دین خود را قوم برتر می‎دانند یا کشتار دیگران را توجیه می‎کنند و در نهایت هر دینی پیروانش را برتر از دیگران می‎داند. جایگاه این قضیه چگونه قابل توضیح است؟

اولاً آن بحثی که من در این کتاب و البته یک کتاب دیگرم نیز آورده ام، برداشتم از خود قرآن است. در سوره بقره آمده است:« الم ﴿1﴾ ذَلِکَ الْکِتَابُ لَا رَیبَ فِیهِ هُدًی لِلْمُتَّقِینَ(2)». این کتاب هدایتی است برای متقین. برای کدام متقین؟ آن متقینی که قرار است با قرآن متقین شوند که معنا ندارد. آنجا من عرض کردم که آن تقوا تقوای پیش دینی است و شخصی می‎تواند از دین بهره‎مند شود و دین برای او مفید باشد که با تقوا وارد دین شود. این تقوا به معنای ترس از خدا و پرهیزکاری از خدا نیست.

این تقوا یعنی آمادگی کامل برای شنیدن حقیقت است. نداشتن هیچ موضعی در برابر حرف مقابل. اگر جنابعالی که آمدید اینجا با من صحبت کنید از در که وارد شدید موضعی داشته باشید و بگویید این آقا هر چه می‎گوید حرفش باطل است آیا من می توانم با شما گفت وگو کنم و حرف های من اثری خواهد داشت؟ ابداً. اما اگر کسی که وارد اتاق می‎شود آماده باشد که اگر حرف حقی هست بشنود و قبول کند و اگر حرف حق نیست قبول نکند؛ این یک نوع تقوا است. آمادگی برای پذیرش حقیقت. من طلب مغفرت می‎کنم برای همه اساتید گذشته ام؛ از جمله علامه طباطبایی. در درس تفسیر این آیه:« وَلَوْ أَنَّ أَهْلَ الْقُرَی آمَنُوا وَاتَّقَوْا لَفَتَحْنَا عَلَیهِم بَرَکَاتٍ مِّنَ السَّمَاءِ وَالْأَرْضِ وَلَکِن کَذَّبُوا فَأَخَذْنَاهُم بِمَا کَانُوا یکْسِبُونَ» یکی از ایشان پرسید که چرا جاهای دیگر باران می‎آید درحالی که آنها مومن نیستند و ما مومنیم.

ایشان فرمودند:«اهل القری» که تقوا در ادامه ‎اش است یعنی تقوا در عمل به وظایف شهروندی است. پس تقوا در قرآن مفاهیم مختلف دارد. در حدیث شریف است:«خیارکم فی‎الجاهلیه،خیارکم فی‎الاسلام و شرارکم فی‎الجاهلیه، شرارکم فی‎الاسلام» بدهایتان در جاهلیت در اسلام هم بد هستید و خوب هایتان وقتی در جاهلیت خوب بودند در اسلام هم خوب و بهتر هستند.

دین آنچنان را آنچنان تر می ‎کند اگر شما با طینت زشت و خبیث وارد دین شوید از دین استفاده خبیثانه می کنید. فقط خشونت کارش است و خیال می کند دین برای خشونت آمده است. باتقوا آن کسی است که این بیماری ها را نداشته باشد و وارد دین شده باشد. در این کتاب من از فرصت استفاده کردم آنچه در زمان ما از نظر اخلاقی لازم بوده را در کتاب آوردم.

ضرورت استغفار حاکمیت و عذرخواهی از پیشگاه ملت
شما در بخشی مثلاً آنچه داعش و ابوبکرالبغدادی و… با استفاده از دین اسلام حکم کرده اند و فتوا داده‎اند مانند جهادالنکاح و… را مطرح کردید که البته برای مخاطب عام جذاب تر است و همین موضوع که پیشتر اشاره کردید را از جمله توضیحش مطرح کردید. در بخش دیگر موضوع توبه را نیز به میان آوردید و این را هم به مسئولان تعمیم دادید که استغفار و توبه و عذرخواهی کنند. با توجه به جامعه عصبانی که الان با آن روبه رو هستیم این عذرخواهی چه جایگاهی دارد و چه آثاری خواهد داشت؟

من نظرم این است که اگر حاکمیت به اشتباهات خودش اعتراف کند و اشتباهات گذشته‎اش را قبول کند و از این اشتباهات اول در درگاه خدا و سپس در پیشگاه مردم رسماً استغفار کند و طلب مغفرت کند، به نظر من در این شرایط عصبانیت مردم فروکش می‎کند، رضایت خاطر مردم حاصل می‎شود. این است که یکی از سنت‎های ما ان‎شالله اگر شب جمعه به مسجد می‎روید یا در محافل دینی مانند ماه رمضان شرکت می‎کنید، وقتی می خواهید دعا کنید اول باید استغفار کنید.

یعنی در درگاه خدا اعتراف به گناه کنید و از خدا طلب مغفرت کنید. در پیشگاه ملت هم همینطور؛ حاکمیت اگر اشتباه کرده قبول کند که اشتباه کرده، من در فلان جا و فلان کار اشتباه کردم که کار به اینجا کشیده است. اگر اشتباهاتش را قبول کند و از خداوند طلب مغفرت کند و در پیشگاه ملت عذرخواهی کند [این رفتار] یکی از راه‎های فروکاستن ناراحتی مردم است.

عدالت؛ آرمانی انسانی فراتر از شکل حکومت
شما در بخشی از کتاب به حکومت اسلامی اشاره کردید و به زبان ساده چنین برداشت می شود که ضرورتی ندارد برای تحقق مواردی همچون عدالت و انصاف حکومت اسلامی شکل بگیرد و صرفاً حکومت انسان های خیرخواه و خوب برای تحققش کافی است.

دقیقاً این نظر من است و برای اجرای عدالت ضرورتی ندارد که حکومت اسلامی شکل گیرد. همه باید عادل باشند. فرق جامعه سکولار و جامعه غیرسکولار این است که ما معتقدیم محیط به خدا و قیوم ما خداوند است. ما وابسته به وجود حق تعالی هستیم و باید مظهر صفات خداوند باشیم، اولین صفت خداوند عدل است «و ما هو بالظلام للعبید» خدا بهترین صفتش این است که ظلم به بندگانش نمی‎کند و ما هم باید به بندگان خدا ظلم نکنیم. چیزی که خدا نمی بخشد ظلم به بندگان است. حتی توبه؛ اگر زمانی موفق به توبه شدید گناهان حق الله را خداوند یقیناً می‎بخشد اما اگر ظلم به کسی کردید؛ هر چه بگویید: استغفرالله تا نسبت به آن ظلم رضایت جلب نکنید، رضایت خداوند را کسب نخواهید کرد. عدالت نیاز به حاکمیت حکومت اسلامی ندارد. همه انسان‎ها مظهر عدل پروردگار باید باشند.

من براساس بحث ها در جامعه ایران و آنچه پیرامون حکومت و دین مطرح است؛ این سوال را می‎کنم. آیا از این بحث می شود نتیجه گرفت که ضرورتی ندارد دین و سیاست با هم تلفیق شوند؟ یعنی بر اساس همان اخلاق پیشادینی حکومتی شکل بگیرد و همین احتمالاً رضایت مردم را فراهم می کند و دلیلی ندارد حکومت دینی شکل بگیرد؟

ببینید من در این کتاب بحث خیلی مهمی کردم که استدعا دارم به آن توجه کنید. اخلاق یعنی چه؟ آیا اخلاق همان شریعت است؟ یعنی اگر دین نبود اخلاق هم نبود؟ عده‎ای ممکن است اینگونه فکر کنند و اخلاق را بخشی از شریعت بدانند و من حتی عده‎ای را می‎شناسم که می‎گویند اخلاق همان مکروهات و مستحبات است. ما یکسری واجبات و محرمات و یکسری مستحبات و مکروهات داریم که اخلاقیات همان مستحبات و مکروهات است.

اگر کسی این را بگوید نمی‎خواهم بگویم حتماً باطل است اما تحلیل می‎کنم که آنها که این را می‎گویند یعنی دینی که شریعت دارد، اخلاق ندارد و این انکار اخلاق است و من چنین عقیده‎ای ندارم. من معتقدم از اول هدف انبیای الهی به خصوص پیغمبر آخرالزمان برای تکمیل اخلاق بوده است؛ به تصریح خودش. «بعثت لأتمم مکارم الأخلاق» هدف او تکمیل اخلاق و تربیت انسان هاست. مسئله شریعت در جای خودش محترم، جایگاه مقدس و عزیز و ارجمند دارد اما آنچه از قرآن و نص رسول‎الله استفاده می‎شود؛ تکمیل اخلاق و تربیت انسان‎هاست.

عدل و خرد بشری؛ استقلال اخلاق از شریعت
قرآن به ما می گوید عادل باشید اما تعریفی از عدل را نمی‎گویند. در قرآن به صراحت گفته شده « إِنَّ اللَّهَ یأْمُرُ بِالْعَدْلِ وَالْإِحْسَانِ» خداوند به عدل و احسان امر کرده اما مفهومش را واگذار به خرد انسان ها کرده است. معلوم است عقل بشری مفهوم عدل را می‎فهمد. این اختلاف از قدیم در کلام اسلامی بوده است. اشاعره می‎گفتند عدل را باید خدا معنا کند اما ما اشعری نیستیم و ما اولاً معتزلی و سپس پیرو اهل بیت (ع) هستیم. معارف شیعه، معارف علوی، باقری، حسینی، جعفری، صادقی همه به ما می‎گوید که عدل چیزی است که خرد انسان‎ها درک می‎کند.

خرد انسان کار خوب و بد را درک می کند و قرآن هم همین را گفته است. در سوره مبارکه شمس آمده است: «وَالشَّمْسِ وَضُحَاهَا ﴿1﴾ وَالْقَمَرِ إِذَا تَلَاهَا ﴿2﴾ وَالنَّهَارِ إِذَا جَلَّاهَا ﴿3﴾ وَاللَّیلِ إِذَا یغْشَاهَا ﴿4﴾ وَالسَّمَاءِ وَمَا بَنَاهَا ﴿5﴾ وَالْأَرْضِ وَمَا طَحَاهَا ﴿6﴾ وَنَفْسٍ وَمَا سَوَّاهَا ﴿7﴾فَأَلْهَمَهَا فُجُورَهَا وَتَقْوَاهَا ﴿8﴾ » نفس بشری چیزی است که مستقیم از ناحیه خدا خوبی و بدی را درک می‎کند. یعنی خدا به او الهام می کند که چی خوب است و چی بد است. همه دزدان عالم و آنها که مال مردم را چپاول می‎کنند، قبول دارند که کار بدی است اما اول کار بد را توجیه می کنند که خوب است و بعد انجامش می‎دهند و خدا نکند فطرت انسان بر اثر هوی و هوس آلوده شود و آن فطرت سلیم و عقل سلیم از دست برود.

من این موضوع را در کتاب به صورت مفصل با استناد به سخن حکما و احادیث شریف بحث کردم. اخلاقیات چیزی است مرتبط با خرد مشترک بشری. عقل سلیم بشری قواعد اخلاقی را درک می‎کند.ما قائل به حُسن و قبح عقلی هستیم و عقل ما می‎گوید عدل حُسن است و ظلم قبیح است. منهای گفتن شارع یعنی از طریق عقل به حکم شرع می‎رسیم. یعنی چون عقل می‎گوید شرع هم با او همراه است.

پویایی اخلاق و ضرورت تشخیص عقل در مقتضیات زمان
این عدل و ظلمی که مطرح کردید؛ بنا بر ادوار گوناگون می تواند متفاوت باشد.

این نکته بسیار مهمی است و من هم در کتاب به آن اشاره کردم. اگر این بنا را بگذاریم و بر اساس مقدماتی که اشاره کردم می‎توان گفت که به قول فرنگی‎ها این مفاهیم changeable و قابل تغییر است. یک زمانی عملی حُسن محسوب می شود و زمانی همان کار زشت محسوب می‎شود. مثلاً روزی تشکیل حرمسرا برای مردها زشت نبود. مردی چهار زوجه داشت اما امروز تعدد زوجات با بردگی فرقی ندارد. اینقدر زشت است و هیچ کسی آن را نمی‎ پسندد. بسیاری کارها در عصر و زمانی ممکن است خوب باشد و در عصر و زمان دیگر ممکن است بد باشد. عقل بشری باید تشخیص دهد که چه کاری خوب است و چه کاری بد.

سخنان شما درست اما ما در مسائل مختلف به ویژه در حوزه اجتماعی با این وضعیت روبه رو هستیم که در جهان و در جامعه خودمان مسائلی مطرح می‎شود که دیدگاه مذهبی با آن مخالفت می کند و تقابل ایجاد می ‎شود.

این یک بحث دیگری است که از این بحث جداست. اولاً ما معتقدیم هیچ وقت در هیچ جامعه‎ای هیچ چیز تغییر نمی‎کند. مثلاً قبح ظلم. هیچ کسی نمی‎گوید که ظلم خوب است اما آن نکته ای که می‎گویید جامعه‎ای آن را قبول کند اما شریعت آن را نپذیرد باید روی آن بحث کنیم. ما در شریعت برخی قواعد ثابت داریم که تا الان چیزی نبوده که عقل بشری خلاف آن را بگوید. بعضی از قواعد است که طبق مقتضیات زمان، احکامش قابل تغییر است که بحث دیگری است و ما باید مورد به مورد به آن بپردازیم که آیا قابل تغییر است یا خیر.

تمایز وجوهات شرعی قدسی از مالیات های عرفی و قانونی
شما در بخشی از کتاب به چهره قدسی حکومت اشاره کردید که مردم در پرداخت زکات و خمس بنا بر وجود چنین چهره ای از حکومت به این کار می‎پردازند. در اینجا موضوعی نسبت بر پرداخت سایر وجوهات مثل مالیات نیز مطرح شده که برخی معتقدین بنابر همین نگاه در حکومتی که از این لحاظ آن را قبول ندارند مالیات و سایر وجوهات را هم نمی‎پردازند. نظرتان در این زمینه چیست؟

وجوهات بعضی وجوهات شرعیه که جنبه قصد قربت می ‎خواهد مثل زکات، خمس، صدقه و… که عده ‎ای می گویند ما باید طرف مقابل را بشناسیم که آن را بپردازیم. روایتی هست که در این کتاب هم آورده ‎ام:«در زمان بعد از فوت رسول الله قومی به دستور رئیس آن قبیله دیگر زکات ندادند و خبر به ابی بکر رسید و گفتند که برویم با آن ها بجنگیم. خلیفه اول هرکسی که زکات نمی ‎داد حکم ارتداد برایش جاری می ‎کرد.

در همان موقع آن پیرمرد رئیس قبیله وارد مسجد شد و ابی بکر از او پرسید: تو به مردم گفتی که زکات ندهند؟ و او گفت: بله من گفتم. گفت: چرا؟ برای آنکه در قرآن آمده است:«اعوذ بالله من الشیطان الرجیم. خُذْ مِنْ أَمْوَالِهِمْ صَدَقَهً تُطَهِّرُهُمْ وَتُزَکِّیهِم بِهَا وَصَلِّ عَلَیهِمْ إِنَّ صَلَاتَکَ سَکَنٌ لَّهُمْ» از مردم زکات بگیر و برای آن ها دعا کن. دعایی که تو می کنی دل آن ها را آرامش می ‎دهد.» آن پیرمرد گفت: آن کسی که من این زکات را به او بدهم که دل من آرامش پیدا کند او کیست؟ جناب ابی بکر تو نیستی. هر چی دعا کنی دل من آرامش پیدا نمی کند.

خلیفه دوم عمر گفت:«دیگر دنبال نکن. حرف خطرناکی است.» صدقاتی که جنبه قصد قربت دارد باید ببینیم به چه کسی داده می شود اما این ها غیر از مالیات ‎های عمومی است. مالیات ها بر اساس social contract، قراردادهای اجتماعی تعریف می‎ شود. قواعد حکومتی، عرفی و قواعد کشوری و قانون اساسی آن را مطرح می کند وگرنه زکات و خمس جنبه شرعی و بعد قدسی دارد. قواعد عرفی که قصد قربت نمی خواهد. هر کسی که عضو یک کشوری است باید مالیاتش را بدهد.

216216

کد مطلب 2157773



منبع : سایت خبر آنلاین


https://www.khabaronline.ir/news/2157773/


خانه | سیاست | کد مطلب: 57951



23 آذر 1404 14:01



اندرزهای فقیه/گفت وگو با سید مصطفی محقق داماد درباره فقه، سیاست و عدالت به بهانه انتشار کتاب جدیدش
«اندرز به فقیه» عنوان کتاب جدید آیت الله سیدمصطفی محقق داماد از چهره‎های برجسته حوزه و دانشگاه است. محقق داماد از جمله روحانیونی است که در مسائل مختلف سیاسی نیز طی دهه‎های اخیر واکنش‎ داشته است؛ و می‎توان او را از جمله روحانیون اصلاح خواه و منتقد به سیاست‎های حاکمیت به شمار آورد.


اندرزهای فقیه/گفت‌وگو با سید مصطفی محقق‌داماد درباره فقه، سیاست و عدالت به بهانه انتشار کتاب جدیدش

سمیه متقی دبیر گروه سیاست

«اندرز به فقیه» عنوان کتاب جدید آیت الله سیدمصطفی محقق داماد از چهره‎های برجسته حوزه و دانشگاه است. محقق داماد از جمله روحانیونی است که در مسائل مختلف سیاسی نیز طی دهه‎های اخیر واکنش‎ داشته است؛ و می‎توان او را از جمله روحانیون اصلاح خواه و منتقد به سیاست‎ های حاکمیت به شمار آورد.





او در بازه ‎های زمانی مختلف از جمله در پی وقایع سال های 1388 و 1401 به صراحت دست به انتقاد از عملکرد مسئولان زده است. محقق داماد اخیراً مباحثی با عنوان جهل مقدس را نیز مطرح کرده است و نسبت به بروز و عواقب آن هشدار داده است. این فقیه و اندیشمند دینی پس از جنگ 12 روزه مقاله ‎ای با محوریت جهل مقدس و «تسلیح حقوقی دشمن» به همراه محمد درویش زاده، حقوقدان نیز منتشر کرده است که به نقد رفتار و گفتار مسئولان پرداخته است.



او در گفت وگو با هم‎ میهن نیز درباره بخشی از کتاب در رابطه با عدالت گفت:«می‎توان گفت که به قول فرنگی‎ ها این مفاهیم changeable و قابل تغییر است. یک زمانی عملی حُسن محسوب می شود و زمانی همان کار زشت محسوب می‎شود. مثلاً روزی تشکیل حرمسرا برای مردها زشت نبود. مردی چهار زوجه داشت اما امروز تعدد زوجات با بردگی فرقی ندارد.»





کتابی با عنوان «اندرز به فقیه» به قلم شما اخیراً منتشر شده است. با توجه به اینکه این کتاب براساس توضیحاتش «وصیت علامه حلی به فرزندش فخرالمحققین» است و انتظار این است که کتاب مخاطب خاص داشته باشد اما محتوای آن نشان از آن دارد که مخاطبش جامعه و حتی عام است. چرا به نظرتان آمد «وصیت نامه» می‎تواند در زمان فعلی برای جامعه ما اهمیت داشته باشد؟

بسم‎الله الرحمن الرحیم. عرض کنم که من حدود 40 سال است که قلم بر دست دارم و می‎نویسم و تا امروز و کتابی که شما به آن اشاره کردید پنجاه و دومین جلد از آثار بنده است که منتشر شده است. بنده در سال‎های اول شروع کردم یک دوره اصول برای نسل دوره‎های ابتدایی و متوسطه نوشتم(سه جلد)؛ یک دوره کامل قواعد فقه نوشتم؛ آن هم برای ابتدایی و متوسطه. بعد از چند سال یک دوره اصول عالی برای سطح عالی نوشتم و پس از آن شروع کردم با یک نوع تحریر جدید از فقه (نه به سبک آنچه در کتب سنتی ما هست) نظریه عمومی شروط و التزامات را نوشتم که یک نوع نگارش جدیدی از تعهدات در فقه شیعه است و در دو جلد منتشر شد. نظریه عمومی نفی دشواری، نظریه عمومی منع سوءاستفاده از حق که دقیقاً قاعده معروف لاضرر و لاضرار در آن کتاب به دوقاعده (یکی قاعده لاضرر و دیگری قاعده لاضرار) تقسیم کرده بودم سال گذشته منتشر شد.

منظورم آن بود که در لاضرار یعنی آنجا که کسی حقی را می‎خواهد اعمال کند و از طریق حق به دیگری ضرر می‎رساند؛ در آنجا این بحث را به صورت مفصل انجام داده بودم و در چندین مجلدات مختلف، کتاب هایی از بنده در دسترس همه اهل تحقیق قرار گرفته است. برخی کتاب هایم هم در حوزه فلسفه بود؛ مانند حکمت برتر که به نوعی ابداعات ملاصدرا است. دو جلد تحولات اجتهاد شیعی بود و... اینها کتاب‎‎هایی بود که برای متخصصین و حقوقدانان و فقها و طلاب نوشته شده بود. مثلاً یکی از مجلدات قواعد فقه من تا الان 55 بار چاپ خورده است؛ به دلیل اینکه کتاب درسی برای دانشجویان و طلاب است.

پس از آن با خودم فکر کردم در سنینی که الان هستم و فکر می‎کنم مقطع آخر زندگی ام باشد باید کارهای عمومی هم انجام دهم؛ بنابراین به یکسری کارهای عمومی دست زدم؛ از جمله سه جلد کتاب درباره جهل مقدس که جلد اول آن «فاجعه جهل مقدس بود»، جلد دوم «در دادگاه جهل مقدس» و جلد سوم «جهل مقدس تابوت آتشین» اینها هم چندین چاپ داشته و در دسترس عموم قرار گرفته و کتاب‎های عمومی است و فقط برای متخصصین نیست اما در کتابی که شما مطرح کردید این اندرزی است به فقیهان، همیشه فقیه شاید خیال بکند چون فقیه است باید او به دیگران اندرز دهد و او به دیگری وصیت و توصیه و سفارش کند؛ همیشه در ذهن افراد این است که فقیهان اندرزکنان اند نه اندرزشنوندگان. در این کتاب به یک چهره شاخص علامه حلی و وصیتش به فرزندش اشاره شده است.

علامه حلی در قرن هشتم می‎زیست و اینکه به او علامه می‎گفتند بیخود نبوده است. نه آن وقت بلکه در قرون متمادی در ادبیات اسلامی علامه ها افراد خاصی بودند یعنی افرادی که واجد چند رشته از علوم بودند. علامه حلی هم متکلم، هم فقیه، هم اصولی، هم فیلسوف، هم مفسر، هم ادیب است و رشته‎های مختلف دانش‎های اسلامی را متخصص بود.

او پسری دارد به نام فخرالمحققین که شاگرد پدرش بوده است و در جوانی به درجات عالی فقاهت و اجتهاد رسیده است و از پدرش می‎خواهد کتابی برای او بنویسد. پدرش کتاب «قواعدالاحکام» را برای او نوشته است. علامه حلی کتاب در فقه مفصل زیاد دارد مانند «تذکرالفقها»،«مختلف الشیعه»، «منتهه المطلب» اما کتاب قواعدالاحکام را به صورت محدود و مختصر برای فرزندش فخرالمحققین نوشته است. جالب است که در این کتاب چند جا از آن استفاده شده که ایشان به مقام علمی فقاهت پسرش ایمان آورده است که این پسر چقدر ترقی در فقاهت کرده‎است.

در آخر کتاب قواعد اولاً به او وصیت می کند که من که از دار دنیا می‎روم به اصطلاح امروزی آثارم را ویرایش و بازخوانی کن و اگر من خطایی کردم، خطای مرا اصلاح کن که من تحقیق کردم در چندین جا این فرزند بزرگوار آثار پدرش را بعدها تصحیح کرده است و موفق به اصلاح کارهای پدرش شده است و شرحی بر قواعد پدرش با عنوان «ایضاح الفوائد فی شرح القواعد» نوشت که زمان مرحوم آیت‎الله بروجردی، ایشان دستور دادند که این کتاب به چاپ زیبا منتشر شد و در دست ما طلاب قرار گیرد ولی در آخر قواعد ایشان پسر فقیه مجتهد کم نظیر خود را مخاطب قرار می‎دهد که توصیه‎هایی به ایشان می کند که درست است مخاطبش فرزند ایشان است اما گویی مخاطبش همه فقها و همه کسانی است که در شرایط فرزند ایشان هستند؛ یعنی فقیه اند، خوب درس خوانده اند و مجتهد شده‎اند، ترقی کردند ولی مهم است بدانند که باید پند و موعظه بشنوند.

مسئله موعظه شدن، پند شنیدن و اندرز گرفتن یکی از آداب بزرگان ما بوده است؛ حتی رسول‎الله (صلوات الله و سلامه علیه) چون کسی بالاتر از او نبوده است به جبرئیل می‎گوید:«عظنی» یعنی مرا موعظه کن. پیغمبر اکرم به امیرالمومنین چقدر پند داده است. این پند کردن و پند شنیدن یکی از سنن بسیار زیبا در تاریخ اسلام بوده است. جناب علامه حلی مخاطب را پسرش قرار داده است؛ پسری که خودش فقیه است و به نظر پدر یک فقیه کم نظیر است فلذا به او اجازه داده کتاب هایش را اصلاح کند.

این پسر در یک چنین درجه‎ای از فقاهت و اجتهاد بالا مخاطب پدر قرار می‎گیرد و علامه چندین صفحه ایشان را پند و اندرز می‎دهد. این پند و اندرزها برخی اخلاقی محض است، برخی فقط برای آخرت به درد می خورد مثلاً اینکه در خواندن قرآن کوتاهی نکن اما بسیاری از آن جنبه‎های اجتماعی است که در اجتماع با مردم چگونه برخورد کن، با جوانان چگونه برخورد کن، با خانم‎ها چگونه برخورد کن، با خانم خودت چگونه برخورد کن، با سالخورده‎ها چگونه برخورد کن و با کارگرت چگونه برخورد کن و با اجتماع چگونه برخورد کن. این دستور را یک پدر سالخورده، مجربی که سال‎های سال زندگی را تجربه کرده و پسر خودش را مخاطب قرار داده است؛ گفته است اما در حقیقت سخنش خطاب به همه است.

برای نمونه یکی از آنها را که من در مقدمه آورده ام و خیلی جالب بود این است؛ که هیچ پدری این نصیحت را اینگونه به پسرش نمی کند که پسر جان من که فوت کردم من را یادت بیاور اما مخفیانه. برای من طلب مغفرت بکن و... اما جلوی مردم هی پدرم، پدرم نکن و هی متکی به پدر نباش. بسیاری را می بینیم که پدربزرگی دارند اما کوچک می‎شوند از بس که مدام خودشان را وابسته به پدر می کنند.

این دستوری که من انتخاب کردم برای الان، برای این است که من خودم یک طلبه فقه ام و کارم فقاهت است، در فقاهت معلم ام؛ تدریس فقه، فلسفه و تفسیر می‎کنم اما یکی از کارهای عمده من تدریس فقه است ولی به شما بگویم، دیده‎ام افرادی که به خاطر بُعد فقاهت و درجه‎ای از فقاهت که می‎رسند، خیال می کنند دیگر هیچ عیبی در آنها نیست و نمونه کمال مطلق اند و دیگر هیچ کسی نمی‎تواند به آنها اندرزی دهد.

اندرز گفتن به فقیه چیز تازه‎ای بود و به من می‎گفتند که ما تصور می‎کردیم فقیه باید اندرز بدهد. من هم گفتم بله این متن اندرز فقیه سترگی به یک فقیه بزرگ است که در کتابم آن جملات را با اتکا به منابع اسلامی، فلسفی، کلامی، تاریخی، حدیثی همه را شرح کردم و در اختیار اهل پژوهش، اهل فرهنگ و اهل فضیلت گذاشتم و امیدوارم خدا آن را از من قبول کند.

کتاب شما یک اشاره جالبی داشت و آن هم شرایط موعظه بود که از جمله آن صریح و با زبان نرم بودن است. ما همین حالا که در حال بحث بر سر کتاب هستیم، شاهد این بودیم که در فضای مذهبی بر سر موضوعی در مذهب اختلافی شکل گرفته ، که در پند و اندرز و امر به معروف و نهی از منکر خبری از این زبان نرم نیست؟

به نکته مهمی توجه کردید. اتفاقاً در اینجا یکی از مباحث مهم همین است. موعظه چگونه باید باشد؟ بهترین کسی که از او درباره موعظه کردن نقل کرده‎ام ابن سینا در نمط نهم اشارات است. اولاً واعظ باید باسواد باشد. قرآن مجید می‎گوید قبل از تفقه شما حق ندارید واعظ شوید و به دیگران امر به معروف و نهی از منکر بکنید.

«فَلَوْلَا نَفَرَ مِن کُلِّ فِرْقَهٍ مِّنْهُمْ طَائِفَهٌ لِّیتَفَقَّهُوا فِی الدِّینِ وَلِینذِرُوا قَوْمَهُمْ إِذَا رَجَعُوا إِلَیهِمْ لَعَلَّهُمْ یحْذَرُونَ.» یعنی وقتی شما حق دارید دیگران را امر به معروف و نهی از منکر کنید که کاملاً تفقه کرده باشید و آشنای متخصص به معارف اسلامی باشید اگر شما متخصص به معارف اسلامی نباشید و اقدام به موعظه کردن و امر به معروف و نهی از منکر کنید ای بسا که شما منکر را امر می‎کنید و خیال دارید که امر به معروف می‎کنید. امر به منکر می‎کنید و در حالی که خیال می‎کنید که نهی از منکر می‎کنید.

چون هنوز معروف و منکر را نمی‎شناسید. من اینجا یکی از مواردی که گفتم روش و متد موعظه است. متد موعظه در ادبیات اسلامی چیست و همه را هم برپایه منابع علمی ادبیات اسلامی مراجع و منابعش را هم معرفی کردم. قضاوت را به وجدان پاک خوانندگان ارجمند می‎گذارم که آنها بخوانند و اظهارنظر کنند.

شما در ابتدا پیش از ورود به وصیت علامه حلی، وصیت شخصیت‎های مختلف از جمله محمدعلی فروغی و پرویز ناتل خانلری به عنوان دو چهره سیاسی را آوردید. این دو چهره چرا مورد توجه تان در این کتاب بود؟

در بخش اول من وصیت بزرگان که باقی مانده را آوردم، اول از سقراط و ارسطو نقل کردم تا برسد به دوران اسلامی در این دوران وصیت رسول الله و امیرالمومنین به فرزندش، بعد وصیت نامه حکما مانند ابن سینا به فرزندش و میرداماد به فرزندش، ملاصدرا به فرزندش را آوردم. پس از آن وصیت ادبا از جمله حکیم نظامی گنجوی:«ای چارده ساله قرهالعین/ صاحب نظر علوم کونین. می‎کوش...» تا رسیدم به وصیت نامه سیاستمداران روز.

دو سیاستمدار را انتخاب کردم یکی جناب ذکاءالملک فروغی که برای فرزندانش نوشته است و دیگری وصیت نامه خانلری است. وقتی ما دانشجوی دانشگاه تهران بودیم ایشان استاد دانشکده ادبیات بود و من افتخار دارم که درس ایشان را درک کردم و این بزرگوار سمت استادی به گردن من دارد و لذا آن وصیتی که از ایشان به دست من رسید و ایشان به فرزندش نوشته را اینجا آوردم.

جالب این بود که ایشان دغدغه مبارزه با فساد داشتند و بارها به این موضوع در این وصیت اشاره می‎کنند؛ موضوعی که همچنان دغدغه جامعه ماست...

دقیقاً همین است. ان‎شاالله خداوند عاقبت ما را هم بخیر کند که به این وصیت‎ها عمل کنیم.

یکی از موضوعاتی که شما در این کتاب مطرح کردید و چهره‎هایی مانند آقای عبدالکریم سروش هم مطرحش کردند اخلاق پیشادینی است. ایشان برای تشریح قضیه و تعیین مصادیق آن از پرده بی‎خبری جان راولز استفاده کردند و به چند مورد آن اشاره کردند که می‎تواند اخلاق جهانی فارغ از دین و مذهب و قومیت و... را شامل شود. هم شما و هم ایشان از اهمیت این موضوع سخن گفتید و شما به تقوای پیشادینی نیز پرداختید. اما همین حالا بنابر آنچه در جهان هنوز هم به چشم می‎خورد به اسم دین خود را قوم برتر می‎دانند یا کشتار دیگران را توجیه می‎کنند و در نهایت هر دینی پیروانش را برتر از دیگران می‎داند. جایگاه این قضیه چگونه قابل توضیح است؟

اولاً آن بحثی که من در این کتاب و البته یک کتاب دیگرم نیز آورده‎ام، برداشتم از خود قرآن است. در سوره بقره آمده است:« الم ﴿1﴾ ذَلِکَ الْکِتَابُ لَا رَیبَ فِیهِ هُدًی لِلْمُتَّقِینَ(2)». این کتاب هدایتی است برای متقین. برای کدام متقین؟ آن متقینی که قرار است با قرآن متقین شوند که معنا ندارد. آنجا من عرض کردم که آن تقوا تقوای پیش دینی است و شخصی می‎تواند از دین بهره‎مند شود و دین برای او مفید باشد که با تقوا وارد دین شود. این تقوا به معنای ترس از خدا و پرهیزکاری از خدا نیست.

این تقوا یعنی آمادگی کامل برای شنیدن حقیقت است. نداشتن هیچ موضعی در برابر حرف مقابل. اگر جنابعالی که آمدید اینجا با من صحبت کنید از در که وارد شدید موضعی داشته باشید و بگویید این آقا هر چه می‎گوید حرفش باطل است آیا من می توانم با شما گفت وگو کنم و حرف های من اثری خواهد داشت؟ ابداً. اما اگر کسی که وارد اتاق می‎شود آماده باشد که اگر حرف حقی هست بشنود و قبول کند و اگر حرف حق نیست قبول نکند؛ این یک نوع تقوا است. آمادگی برای پذیرش حقیقت. من طلب مغفرت می‎کنم برای همه اساتید گذشته ام؛ از جمله علامه طباطبایی. در درس تفسیر این آیه:« وَلَوْ أَنَّ أَهْلَ الْقُرَی آمَنُوا وَاتَّقَوْا لَفَتَحْنَا عَلَیهِم بَرَکَاتٍ مِّنَ السَّمَاءِ وَالْأَرْضِ وَلَکِن کَذَّبُوا فَأَخَذْنَاهُم بِمَا کَانُوا یکْسِبُونَ» یکی از ایشان پرسید که چرا جاهای دیگر باران می‎آید درحالی که آنها مومن نیستند و ما مومنیم.

ایشان فرمودند:«اهل القری» که تقوا در ادامه‎اش است یعنی تقوا در عمل به وظایف شهروندی است. پس تقوا در قرآن مفاهیم مختلف دارد. در حدیث شریف است:«خیارکم فی‎الجاهلیه،خیارکم فی‎الاسلام و شرارکم فی‎الجاهلیه، شرارکم فی‎الاسلام» بدهایتان در جاهلیت در اسلام هم بد هستید و خوب هایتان وقتی در جاهلیت خوب بودند در اسلام هم خوب و بهتر هستند.

دین آنچنان را آنچنان‎تر می‎کند اگر شما با طینت زشت و خبیث وارد دین شوید از دین استفاده خبیثانه می کنید. فقط خشونت کارش است و خیال می‎کند دین برای خشونت آمده است. باتقوا آن کسی است که این بیماری ‎ها را نداشته باشد و وارد دین شده باشد. در این کتاب من از فرصت استفاده کردم آنچه در زمان ما از نظر اخلاقی لازم بوده را در کتاب آوردم.

شما در بخشی مثلاً آنچه داعش و ابوبکرالبغدادی و... با استفاده از دین اسلام حکم کرده اند و فتوا داده‎اند مانند جهادالنکاح و... را مطرح کردید که البته برای مخاطب عام جذاب تر است و همین موضوع که پیشتر اشاره کردید را از جمله توضیحش مطرح کردید. در بخش دیگر موضوع توبه را نیز به میان آوردید و این را هم به مسئولان تعمیم دادید که استغفار و توبه و عذرخواهی کنند. با توجه به جامعه عصبانی که الان با آن روبه رو هستیم این عذرخواهی چه جایگاهی دارد و چه آثاری خواهد داشت؟

من نظرم این است که اگر حاکمیت به اشتباهات خودش اعتراف کند و اشتباهات گذشته‎اش را قبول کند و از این اشتباهات اول در درگاه خدا و سپس در پیشگاه مردم رسماً استغفار کند و طلب مغفرت کند، به نظر من در این شرایط عصبانیت مردم فروکش می‎کند، رضایت خاطر مردم حاصل می‎شود. این است که یکی از سنت‎های ما ان‎شالله اگر شب جمعه به مسجد می‎روید یا در محافل دینی مانند ماه رمضان شرکت می‎کنید، وقتی می خواهید دعا کنید اول باید استغفار کنید.

یعنی در درگاه خدا اعتراف به گناه کنید و از خدا طلب مغفرت کنید. در پیشگاه ملت هم همینطور؛ حاکمیت اگر اشتباه کرده قبول کند که اشتباه کرده، من در فلان جا و فلان کار اشتباه کردم که کار به اینجا کشیده است. اگر اشتباهاتش را قبول کند و از خداوند طلب مغفرت کند و در پیشگاه ملت عذرخواهی کند [این رفتار] یکی از راه‎های فروکاستن ناراحتی مردم است.

شما در بخشی از کتاب به حکومت اسلامی اشاره کردید و به زبان ساده چنین برداشت می شود که ضرورتی ندارد برای تحقق مواردی همچون عدالت و انصاف حکومت اسلامی شکل بگیرد و صرفاً حکومت انسان های خیرخواه و خوب برای تحققش کافی است.

دقیقاً این نظر من است و برای اجرای عدالت ضرورتی ندارد که حکومت اسلامی شکل گیرد. همه باید عادل باشند. فرق جامعه سکولار و جامعه غیرسکولار این است که ما معتقدیم محیط به خدا و قیوم ما خداوند است. ما وابسته به وجود حق تعالی هستیم و باید مظهر صفات خداوند باشیم، اولین صفت خداوند عدل است «و ما هو بالظلام للعبید» خدا بهترین صفتش این است که ظلم به بندگانش نمی‎کند و ما هم باید به بندگان خدا ظلم نکنیم. چیزی که خدا نمی بخشد ظلم به بندگان است. حتی توبه؛ اگر زمانی موفق به توبه شدید گناهان حق الله را خداوند یقیناً می‎بخشد اما اگر ظلم به کسی کردید؛ هر چه بگویید: استغفرالله تا نسبت به آن ظلم رضایت جلب نکنید، رضایت خداوند را کسب نخواهید کرد. عدالت نیاز به حاکمیت حکومت اسلامی ندارد. همه انسان‎ها مظهر عدل پروردگار باید باشند.

من براساس بحث‎ها در جامعه ایران و آنچه پیرامون حکومت و دین مطرح است؛ این سوال را می‎کنم. آیا از این بحث می شود نتیجه گرفت که ضرورتی ندارد دین و سیاست با هم تلفیق شوند؟ یعنی بر اساس همان اخلاق پیشادینی حکومتی شکل بگیرد و همین احتمالاً رضایت مردم را فراهم می کند و دلیلی ندارد حکومت دینی شکل بگیرد؟

ببینید من در این کتاب بحث خیلی مهمی کردم که استدعا دارم به آن توجه کنید. اخلاق یعنی چه؟ آیا اخلاق همان شریعت است؟ یعنی اگر دین نبود اخلاق هم نبود؟ عده‎ای ممکن است اینگونه فکر کنند و اخلاق را بخشی از شریعت بدانند و من حتی عده‎ای را می‎شناسم که می‎گویند اخلاق همان مکروهات و مستحبات است. ما یکسری واجبات و محرمات و یکسری مستحبات و مکروهات داریم که اخلاقیات همان مستحبات و مکروهات است.

اگر کسی این را بگوید نمی‎خواهم بگویم حتماً باطل است اما تحلیل می‎کنم که آنها که این را می‎گویند یعنی دینی که شریعت دارد، اخلاق ندارد و این انکار اخلاق است و من چنین عقیده‎ای ندارم. من معتقدم از اول هدف انبیای الهی به خصوص پیغمبر آخرالزمان برای تکمیل اخلاق بوده است؛ به تصریح خودش. «بعثت لأتمم مکارم الأخلاق» هدف او تکمیل اخلاق و تربیت انسان هاست. مسئله شریعت در جای خودش محترم، جایگاه مقدس و عزیز و ارجمند دارد اما آنچه از قرآن و نص رسول‎الله استفاده می‎شود؛ تکمیل اخلاق و تربیت انسان‎هاست.

قرآن به ما می‎گوید عادل باشید اما تعریفی از عدل را نمی‎گویند. در قرآن به صراحت گفته شده « إِنَّ اللَّهَ یأْمُرُ بِالْعَدْلِ وَالْإِحْسَانِ» خداوند به عدل و احسان امر کرده اما مفهومش را واگذار به خرد انسان ها کرده است. معلوم است عقل بشری مفهوم عدل را می‎فهمد. این اختلاف از قدیم در کلام اسلامی بوده است. اشاعره می‎گفتند عدل را باید خدا معنا کند اما ما اشعری نیستیم و ما اولاً معتزلی و سپس پیرو اهل بیت (ع) هستیم. معارف شیعه، معارف علوی، باقری، حسینی، جعفری، صادقی همه به ما می‎گوید که عدل چیزی است که خرد انسان‎ها درک می‎کند.

خرد انسان کار خوب و بد را درک می کند و قرآن هم همین را گفته است. در سوره مبارکه شمس آمده است: «وَالشَّمْسِ وَضُحَاهَا ﴿1﴾ وَالْقَمَرِ إِذَا تَلَاهَا ﴿2﴾ وَالنَّهَارِ إِذَا جَلَّاهَا ﴿3﴾ وَاللَّیلِ إِذَا یغْشَاهَا ﴿4﴾ وَالسَّمَاءِ وَمَا بَنَاهَا ﴿5﴾ وَالْأَرْضِ وَمَا طَحَاهَا ﴿6﴾ وَنَفْسٍ وَمَا سَوَّاهَا ﴿7﴾فَأَلْهَمَهَا فُجُورَهَا وَتَقْوَاهَا ﴿8﴾ » نفس بشری چیزی است که مستقیم از ناحیه خدا خوبی و بدی را درک می‎کند. یعنی خدا به او الهام می کند که چی خوب است و چی بد است. همه دزدان عالم و آنها که مال مردم را چپاول می‎کنند، قبول دارند که کار بدی است اما اول کار بد را توجیه می کنند که خوب است و بعد انجامش می‎دهند و خدا نکند فطرت انسان بر اثر هوی و هوس آلوده شود و آن فطرت سلیم و عقل سلیم از دست برود.

من این موضوع را در کتاب به صورت مفصل با استناد به سخن حکما و احادیث شریف بحث کردم. اخلاقیات چیزی است مرتبط با خرد مشترک بشری. عقل سلیم بشری قواعد اخلاقی را درک می‎کند.ما قائل به حُسن و قبح عقلی هستیم و عقل ما می‎گوید عدل حُسن است و ظلم قبیح است. منهای گفتن شارع یعنی از طریق عقل به حکم شرع می‎رسیم. یعنی چون عقل می‎گوید شرع هم با او همراه است.

این عدل و ظلمی که مطرح کردید؛ بنا بر ادوار گوناگون می‎تواند متفاوت باشد.

این نکته بسیار مهمی است و من هم در کتاب به آن اشاره کردم. اگر این بنا را بگذاریم و بر اساس مقدماتی که اشاره کردم می‎توان گفت که به قول فرنگی‎ها این مفاهیم changeable و قابل تغییر است. یک زمانی عملی حُسن محسوب می شود و زمانی همان کار زشت محسوب می‎شود. مثلاً روزی تشکیل حرمسرا برای مردها زشت نبود. مردی چهار زوجه داشت اما امروز تعدد زوجات با بردگی فرقی ندارد. اینقدر زشت است و هیچ کسی آن را نمی‎پسندد. بسیاری کارها در عصر و زمانی ممکن است خوب باشد و در عصر و زمان دیگر ممکن است بد باشد. عقل بشری باید تشخیص دهد که چه کاری خوب است و چه کاری بد.

سخنان شما درست اما ما در مسائل مختلف به ویژه در حوزه اجتماعی با این وضعیت روبه رو هستیم که در جهان و در جامعه خودمان مسائلی مطرح می‎شود که دیدگاه مذهبی با آن مخالفت می کند و تقابل ایجاد می‎شود.

این یک بحث دیگری است که از این بحث جداست. اولاً ما معتقدیم هیچ وقت در هیچ جامعه‎ای هیچ چیز تغییر نمی‎کند. مثلاً قبح ظلم. هیچ کسی نمی‎گوید که ظلم خوب است اما آن نکته ای که می‎گویید جامعه‎ای آن را قبول کند اما شریعت آن را نپذیرد باید روی آن بحث کنیم. ما در شریعت برخی قواعد ثابت داریم که تا الان چیزی نبوده که عقل بشری خلاف آن را بگوید. بعضی از قواعد است که طبق مقتضیات زمان، احکامش قابل تغییر است که بحث دیگری است و ما باید مورد به مورد به آن بپردازیم که آیا قابل تغییر است یا خیر.

شما در بخشی از کتاب به چهره قدسی حکومت اشاره کردید که مردم در پرداخت زکات و خمس بنا بر وجود چنین چهره‎ای از حکومت به این کار می‎پردازند. در اینجا موضوعی نسبت بر پرداخت سایر وجوهات مثل مالیات نیز مطرح شده که برخی معتقدین بنابر همین نگاه در حکومتی که از این لحاظ آن را قبول ندارند مالیات و سایر وجوهات را هم نمی‎پردازند. نظرتان در این زمینه چیست؟

وجوهات بعضی وجوهات شرعیه که جنبه قصد قربت می‎خواهد مثل زکات، خمس، صدقه و... که عده‎ای می‎گویند ما باید طرف مقابل را بشناسیم که آن را بپردازیم. روایتی هست که در این کتاب هم آورده‎ام:«در زمان بعد از فوت رسول الله قومی به دستور رئیس آن قبیله دیگر زکات ندادند و خبر به ابی بکر رسید و گفتند که برویم با آنها بجنگیم. خلیفه اول هرکسی که زکات نمی‎داد حکم ارتداد برایش جاری می‎کرد.

در همان موقع آن پیرمرد رئیس قبیله وارد مسجد شد و ابی بکر از او پرسید: تو به مردم گفتی که زکات ندهند؟ و او گفت: بله من گفتم. گفت: چرا؟ برای آنکه در قرآن آمده است:«اعوذ بالله من الشیطان الرجیم. خُذْ مِنْ أَمْوَالِهِمْ صَدَقَهً تُطَهِّرُهُمْ وَتُزَکِّیهِم بِهَا وَصَلِّ عَلَیهِمْ إِنَّ صَلَاتَکَ سَکَنٌ لَّهُمْ» از مردم زکات بگیر و برای آنها دعا کن. دعایی که تو می کنی دل آنها را آرامش می‎دهد.» آن پیرمرد گفت: آن کسی که من این زکات را به او بدهم که دل من آرامش پیدا کند او کیست؟ جناب ابی بکر تو نیستی. هر چی دعا کنی دل من آرامش پیدا نمی‎کند.

خلیفه دوم عمر گفت:«دیگر دنبال نکن. حرف خطرناکی است.» صدقاتی که جنبه قصد قربت دارد باید ببینیم به چه کسی داده می شود اما اینها غیر از مالیات‎های عمومی است. مالیات ها بر اساس social contract، قراردادهای اجتماعی تعریف می‎شود. قواعد حکومتی، عرفی و قواعد کشوری و قانون اساسی آن را مطرح می کند وگرنه زکات و خمس جنبه شرعی و بعد قدسی دارد. قواعد عرفی که قصد قربت نمی خواهد. هر کسی که عضو یک کشوری است باید مالیاتش را بدهد.



منبع : روزنامه «هم میهن»

https://hammihanonline.ir/بخش-سیاست-18/57951-اندرزهای-فقیه-گفت-وگو-با-سید-مصطفی-محقق-داماد-درباره-فقه-سیاست-عدالت-به-بهانه-انتشار-کتاب-جدیدش



*آقای محقق داماد ، تناقض در دفاع از حقوق بشر و حقوق مقتولین و حقوق زنان دارید*
آیا جنابعالی در دورانی که رئیس سازمان بازرسی بودید ، به همین سرعت و *بدون دقت در ادله طرفین* به نتیجه می رسیدید ؟!! و حکم صادر می کردید؟
*آقای سید مصطفی محقق داماد ، در یک متن ، به استقبال مرگ مهسا رفته و مطالبی بیان داشته است*

ما باور می کنیم که ایشان بشدت مدافع حقوق بشر و مردم است !!! نیست ؟

مهسا (ژینا) امینی (17 مهر 1379 – 25 شهریور 1401)، در 22 شهریور 1401، از سوی گشت ارشاد در تهران دستگیر و به کما رفت و در 25 شهریور 1401 در بیمارستان کسری تهران درگذشت.

شما همان شب 25 شهریور 1401 بیانیه تند غیر حقوقی و کاملا سیاسی ، و بدون علم ، و صد در صد حقوق بشری غربی !!! صادر کردید

بیانیه شما در 26 شهریور 1401 ساعت 02:56 ، یعنی نیمه شب !! در خبرآنلاین منتشر شده است:

*شما یک حقوق دان و فقیه هستید ؛ اینکه در یک پرونده، بدون مطالعه اسناد ، بدون رعایت «اصول دادرسی عادلانه»، بدون ارائه حق دفاع به طرف پرونده ، با این سرعت به نتیجه برسید ؟ خیلی قدرت علمی و جرات اجرائی می خواهد*

پرونده ای که سوالات فراوانی دارد : آیا آن خانم بوسیله مامورین کشته شد ؟ ایا خودش سابقه بیماری داشت ؟ آیا بدلیل شوک دستگیری سکته کرد ؟ آیا او را زدند و دهها سوال دیگر که شما «یک شبه» همه را جواب داده و نتیجه گرفته اید

امیدواریم در دورانی که رئیس سازمان بازرسی کل کشور بوده اید ... همین سرعت و عدم دقت را *نداشته* باشید ؟!! و گرنه پرونده ها را ؟!!!!

یکی از مطالب ، بند 8 ایشان است

پاسخگوی اصلی درپیشگاه الهی وسپس ملت شریف ایران نسبت به این گونه حوادث تلخ کسانی هستند که روزی به نام امربه معروف، *تهمت وافترا ودروغ پردازی وهتک حرمت وسلب کرامت وحقوق انسانی* را حلال ومجاز وحتی فریضه دانستند وازین رهگذر عالمان را ملجم وجاهلان را مکرم ساختند .

حضرتعالی در برابر قتل یک زن توسط هم پیمانان تان (خانم میترا استاد) سکوت کردید ؟ چرا ؟ چون قاتل (محمد علی نجفی) بود.

*شما ، شخص شما ، در برابر تهمت «پرستو» به یک مقتوله (پرستو که می دانید یعنی چه ؟ نمیدانید ؟) ، توسط رسانه های هم سو ، چه گفتید ؟*

*تهمت وافترا ودروغ پردازی وهتک حرمت وسلب کرامت وحقوق انسانی ، در آن پرونده ، جلوی چشم حضرتعالی ، انجام شد* و شما که افتخار «دفاع از حقوق بشر» را داشتید ، سکوت مطلق کردید !! نکردید ؟!!

آن زن مقتوله ، نه انسان بود نه زن !! بود ؟ چرا هیچ نگفتید

در بند 7 شما نوشته اید : *جرم انگاری وتعیین مجازات نسبت به اعمال ورفتار شهروندان کاربسیار دقیقی است*

آن زن در کدام دادگاه صالح، «پرستو» شده بود ، حتی دادگاهی که شما رئیس آن باشید !!

*خودتان هم می دانید که بزرگان تناقض هستید !!*

*این در حالیست که شما در داستانِ غرب ساخته مرگ مهسا امینی ( که ابعاد آن مشخص نشده بود) بلافاصله در همان روز اول ، نامه بسیار تندی نوشتید و اعلام کردید که جمهوری اسلامی مسئول است*

26 شهریور 1401 - 02:56

واکنش آیت الله محقق داماد به فوت مهسا امینی

شفقنا به نقل از این فقیه و حقوقدان تاکید کرد : این حوادث معلول است و باید درجستجوی علتها بود.

متن بیانیه آیت الله مصطفی محقق داماد به این شرح است:

انا لله وانا الیه راجعون

حادثه مرگ جانسوز هموطن عزیزمان مهسا امینی موجب جریحه دارشدن قلوب مردم شریف ایران شد . اینجانب ضمن عرض تسلیت این مصیبت به خاندان داغداروعموم ملت سوگوار ،رخصت می طلبم که به چند نکته تاکید وتصریح نمایم؛

1- دروقوع این حوادث به دنبال خاطی گشتن وحتی به مجازات خاطیان رده های پایین بسنده کردن نه درد وسوزعمومی را تسکین می بخشد ونه امیدی به عدم تکرارنظیر ان ایجاد میکند . زیرا این حوادث معلول است وباید درجستجوی علتها بود .

2- درحادثه ننگین زندان کهریزک سال 88 برغم وقوع جنایتی هولناک وننگین سرانجام به مجازات چند مباشر ضعیف منتهی شد واسباب اقوی نه تنها معفوبلکه برخی درمقامات برترمنصوب شدند درحالی که به یقین حادثه مزبور دال بر بی کفایتی و سوء مدیریت انان بود وچنانچه شایسته سالاری انجام می شد ازتکراران جلوگیری بعمل می امد .

3- امربه معروف ونهی ازمنکر به معنای صحیح ومنطبق با تعلیمات اسلامی را هرگز کسی انکارنمی کند . ولی به یقین این دو فریضه الهی شرایطی دارد ودرراس انهانه تنها اشنایی بلکه اگاهی کافی وعمیق مجریان با معروف ومنکراست . تشکیل این نهاد ودادن ان بدست افرادنااگاه انحرافی است روشن از تعالیم اسلامی وراهی است برای سلب ازادیهای قانونی وشرعی شهروندان . در روایت مسعده بن صدقه امام صادق (ع) فرمودند: امربه معروف ونهی ازمنکر باید توسط کسانی انجام شود که معروف را ازمنکر بشناسند نه کسانی که خودهدایت نشده اند تا دیگران را هدایت کنند – وسایل ج11 ص200)

4-مظهرکامل معروف تذکر خیرخواهانه ونقد قدرت حاکمه است ونه دخالت درحریم خصوصی شهروندان ومنحرف ساختن افکارعمومی ازوظایف اصلی انان .

5-درجامعه ای که فساد وسوء استفاده ورانت واختلاس وارتشا هرروز خبرش حتی از رسانه ملی بگوش میرسد وارقامش حیرت اوراست به یقین نهی از منکر معنای دیگری می یابد وموارد اهمی خواهد یافت وترجیح اهم برمهم روش خردمندان است.

6-تامین امنیت شهروندان اصلی ترین وظیفه قدرت حاکم است . قدرت حاکم نمیتواند با بکارگیری افراد نااگاه ودادن لقب ارشاد ومرشد به انان موجبات سلب اسایش گردد . اینگونه القاب شایسته صالحان علمی وعملی است .

7-جرم انگاری وتعیین مجازات نسبت به اعمال ورفتار شهروندان کاربسیار دقیقی است ودرجوامع پیشرفته جهان امروزهمواره توسط متخصصان دانش حقوق وعلوم اجتماعی وروانشناسی انجام میگیرد ودرجامعه ما نیز انچه جنبه فقهی دارد بایستی توسط فقیهان عالی رتبه وواجد درجه اجتهاد مسلم انجام شود تامبادا موضوعی که اصل و یا حدود و ثغورش جای سوال وتردید دارد صرفا به خواسته و نظرگروه و یا فردی بر جامعه تحمیل گردد و موجبات تنفر و انزجار از شریعت سهله وسمحه احمدی را فراهم اورد .

8- *پاسخگوی اصلی درپیشگاه الهی وسپس ملت شریف ایران نسبت به این گونه حوادث تلخ کسانی هستند که روزی به نام امربه معروف، تهمت وافترا ودروغ پردازی وهتک حرمت وسلب کرامت وحقوق انسانی را حلال ومجاز وحتی فریضه دانستند وازین رهگذر عالمان را ملجم وجاهلان را مکرم ساختند .*

ربنا وعلیک توکلنا والیک انبنا والیک المصیر

2121 کد خبر 1674714

منبع : سایت خبر آنلاین



https://www.khabaronline.ir/news/1674714/