اروپا ، نا امنی روانی و ترس از آینده اقتصادی ، تهاجم به مهاجران و پناهجویان به عنوان مقصران اصلی!
آمریکا و اروپا در بیش از سیصد سال اخیر ، با غارت و چپاول و بمباران دمکراتیک ، تلاش کردند تا ملت ها را آزادانه ! به بردگی خود بکشند
*آنان با نابودی زیرساخت های همه کشور ها ، ملت ها را به فقر و فلاکنتو نامنی انداختند و آنان مجبور به مهاجرت شدند تا ضمن بردگی برای ارباب ، لقمه نانی بدست آورند*
اما ... غربی ها اینک برای اخراج آنان تلاش می کنند و آن ها را مزاحم می دانند
*پیام راست افراطی به طرز بیرحمانهای سرراست است: اگر منابع کافی برای استفاده وجود ندارد، چرا منابع کمیاب «ما» به مهاجران داده میشود؟*
گاردین سهشنبه 16 دسامبر 2025 برابر با 25 آذر 1404 ساعت 12:22 به وقت گرینویچ : *اروپا قارهای غرق در بدبینی اقتصادی است. تا زمانی که این وضعیت را تغییر ندهیم، راست افراطی ظهور و بروز خواهد کرد.*
Europe is a continent soaked in economic pessimism. Until we change that, the far right will rise and rise
*آینده اروپا چقدر شبیه گذشته هولناک آن است؟ این سوال پیش از آنکه دونالد ترامپ دوباره کاخ سفید را به دست بگیرد و حمایت از احزاب «میهنپرست» راست افراطی اروپایی را به سیاست ایالات متحده تبدیل کند، مطرح بود. البته منظور او از استراتژی امنیت ملی که به تازگی منتشر شده، همین است: متعهد کردن ایالات متحده به «پرورش مقاومت» در کشورهای اروپایی علیه به اصطلاح «حذف تمدن» که توسط مهاجرت نمایندگی میشود.*
How much does Europe’s future resemble its gruesome past? That question was already pressing before Donald Trump retook the White House, and turned support for the European far-right “patriotic” parties into US policy. That is, of course, what his newly published National Security Strategy means, committing the US to “cultivating resistance” in European nations against the supposed “civilisational erasure” represented by immigration.
*با یا بدون دخالت ایالات متحده، اقتدارگرایی راست افراطی اکنون یک آینده کاملاً محتمل برای اروپا است، مگر اینکه تغییر چشمگیری رخ دهد. گذشته از همه اینها، این واقعیت فعلی ایالات متحده است. استثناگرایی آمریکایی زمانی معتقد بود که چنین نتیجهای در قدیمیترین جمهوری مشروطه مداوم جهان، با سیستم تفکیک قوا و بدون سابقه استبداد، غیرممکن است. با این حال، این کشور اکنون توسط یک پادشاه خودخوانده اداره میشود که قدرت اجرایی را متمرکز میکند، از سیستم قضایی به عنوان سلاح استفاده میکند، به جامعه مدنی حمله میکند و رسانهها را خنثی میکند .*
With or without US interference, far-right authoritarianism is now an entirely plausible European future, unless there is drastic change. After all, it is already the US’s present reality. American exceptionalism once held that such an outcome was impossible in the world’s oldest continuous constitutional republic, with its system of separation of powers and no history of despotism. Yet the country is now ruled by a self-styled king, centralising executive power, weaponising the justice system, attacking civil society and neutralising the media.
*پیشروی راست افراطی بر یک فرضیه ساده و مخرب استوار است. از زمان بحران مالی، مردم غرب تشویق شدهاند که باور کنند در یک بازی با حاصل جمع صفر گیر افتادهاند و مجبورند برای منابع رو به کاهش رقابت کنند. پیام راست افراطی به طرز بیرحمانهای سرراست است: اگر منابع کافی برای استفاده وجود ندارد، چرا منابع کمیاب «ما» به مهاجران داده میشود؟ استدلال آنها این است که رقابت ناشایست را حذف کنید و جمعیت «بومی» بار دیگر شکوفا خواهد شد*.
The advance of the far right rests on a simple, corrosive premise. Since the financial crash, western publics have been encouraged to believe they are trapped in a zero-sum game, forced to compete for ever-diminishing resources. The far right’s message is brutally straightforward: if there is not enough to go around, why are “our” scarce resources being handed to migrants? Remove the undeserving competition, it argues, and the “indigenous” population will flourish once more.
*ترجمه کامل مطلب را در آدرس زیر 👇👇👇 ببینید*
نظرراست افراطی
اروپا قارهای غرق در بدبینی اقتصادی است. تا زمانی که این وضعیت را تغییر ندهیم، راست افراطی ظهور و بروز خواهد کرد.

اوون جونز
از سال 2008، به جوامع در حال تقلا گفته شده است که آنها در رقابت با مهاجران هستند. تنها مدلی که به آنها امید بدهد، میتواند جلوی پوپولیستها را بگیرد.
سهشنبه 16 دسامبر 2025 برابر با 25 آذر 1404 ساعت 12:22 به وقت گرینویچ

رئیس انجمن ملی، جردن باردلا، در مراسم امضای کتاب در او-دو-فرانس، 6 دسامبر 2025. عکس: کوردجی سباستین/ABACA/شاترستوک
آینده اروپا چقدر شبیه گذشته هولناک آن است؟ این سوال پیش از آنکه دونالد ترامپ دوباره کاخ سفید را به دست بگیرد و حمایت از احزاب «میهنپرست» راست افراطی اروپایی را به سیاست ایالات متحده تبدیل کند، مطرح بود. البته منظور او از استراتژی امنیت ملی که به تازگی منتشر شده، همین است: متعهد کردن ایالات متحده به «پرورش مقاومت» در کشورهای اروپایی علیه به اصطلاح «حذف تمدن» که توسط مهاجرت نمایندگی میشود.
با یا بدون دخالت ایالات متحده، اقتدارگرایی راست افراطی اکنون یک آینده کاملاً محتمل برای اروپا است، مگر اینکه تغییر چشمگیری رخ دهد. گذشته از همه اینها، این واقعیت فعلی ایالات متحده است. استثناگرایی آمریکایی زمانی معتقد بود که چنین نتیجهای در قدیمیترین جمهوری مشروطه مداوم جهان، با سیستم تفکیک قوا و بدون سابقه استبداد، غیرممکن است. با این حال، این کشور اکنون توسط یک پادشاه خودخوانده اداره میشود که قدرت اجرایی را متمرکز میکند، از سیستم قضایی به عنوان سلاح استفاده میکند، به جامعه مدنی حمله میکند و رسانهها را خنثی میکند .
پیشروی راست افراطی بر یک فرضیه ساده و مخرب استوار است. از زمان بحران مالی، مردم غرب تشویق شدهاند که باور کنند در یک بازی با حاصل جمع صفر گیر افتادهاند و مجبورند برای منابع رو به کاهش رقابت کنند. پیام راست افراطی به طرز بیرحمانهای سرراست است: اگر منابع کافی برای استفاده وجود ندارد، چرا منابع کمیاب «ما» به مهاجران داده میشود؟ استدلال آنها این است که رقابت ناشایست را حذف کنید و جمعیت «بومی» بار دیگر شکوفا خواهد شد.
واقعیتها خلاف این را میگویند. به طور متوسط، مهاجران خارجی سهم عمدهای در اقتصاد اروپا دارند. به عنوان مثال، بین سالهای 2014 تا 2018 ، مهاجران حدود 1500 یورو بیشتر از شهروندان متولد اروپا به اقتصاد کمک کردند. در آلمان، بدون مهاجران، نیروی کار کاهش مییابد و این کشور را به رکود اقتصادی عمیقتری محکوم میکند.
افسوس که واقعیتها در بحث موسوم به مهاجرت، معنای چندانی ندارند، بهویژه زمانی که سیاستمداران جریان اصلی با تکرار زبان راست افراطی و اهریمنی جلوه دادن مهاجران - که با پوشش رسانهای فتنهانگیز و اغلب فریبکارانه همراه است - به پیشرفتهای آنها پاسخ میدهند. درد اقتصادی، خوراک غنی برای عوامفریبان فراهم میکند، بهویژه زمانی که به مردمی که برای گذران زندگی تلاش میکنند، القا میشود که هیچ جایگزینی برای سیستمی که این درد را ایجاد میکند، وجود ندارد.
پس از پایان جنگ سرد، به مردم گفته شد که تمام جایگزینهای محتمل برای اقتصاد نئولیبرال از بین رفتهاند. عقبنشینی دولت، کاهش مالیات بر ثروتمندان، مقرراتزدایی و اتحادیههای ضعیف به عنوان واقعیتهای اجتنابناپذیر زندگی ارائه شدند. سیاستمداران اصرار داشتند که جهانی شدن، آنها را از عاملیت محروم کرده است: اکنون بازارها بر همه چیز حکومت میکنند. پس از سقوط مالی، منطقه یورو به رهبری آلمان، ریاضت اقتصادی فلجکنندهای را در سراسر قاره اعمال کرد. هنگامی که دولت سیریزا در یونان جرأت کرد علیه این آزمایش فاجعهبار شورش کند، با مجازات سختی روبرو شد - که برای بازداشتن دیگران از دنبال کردن همان مسیر طراحی شده بود.
در فرانسه، رأیدهندگان اصرار رئیسجمهور مکرون را میشنوند که برای حفظ حقوق اجتماعی خود باید بیشتر کار کنند. بنابراین جای تعجب نیست که برخی به وعده حزب راست افراطی «جبهه ملی » مبنی بر «ذخیره کمکهای اجتماعی برای شهروندان فرانسوی» یا «برخورداری از امتیاز برای همه شهروندان فرانسوی در کشور خودشان» جذب میشوند. در اتریش، با افزایش بیکاری ، ادعاهایی مبنی بر اینکه مهاجران مشاغل را میدزدند و امنیت اجتماعی را از بین میبرند، با صدای بلندتری طنینانداز میشود. در بریتانیا، دولت کارگری استدلال میکند که دیگر نمیتوان از مستمریبگیران و معلولان حمایت کرد. جای تعجب نیست که ادعای نایجل فاراژ مبنی بر اینکه «[کایر] استارمر مزایای مهاجران را به سوخت زمستانی برای مستمریبگیران ترجیح میدهد» مخاطبان پذیرا پیدا میکند.
نخبگان آلمانی مدتها مصائب اقتصادی سایر اروپاییها را گواهی بر بیمسئولیتی و سستی خود میدانستند. با این حال، خود آلمان مدلی را دنبال کرد که بر اساس سرکوب دستمزدها به نام رقابتپذیری، پایبندی تقریباً مذهبی به بودجههای متوازن و کمبود مزمن سرمایهگذاری بنا شده بود. شوک حمله روسیه به اوکراین را هم اضافه کنید، نتایج آن آشکار است: رشد اقتصادی از بین رفته، استانداردهای زندگی تحت فشار قرار گرفته و حزب راست افراطی AfD در حال ظهور است و شنوندگان مشتاقی برای پیام خود مبنی بر اولویت دادن به «بومیان» در حال مبارزه پیدا میکند.
اروپا قارهای غرق در بدبینی است. تقریباً دو سوم مصرفکنندگان آلمانی نسبت به وضعیت اقتصادی ملی احساس منفی دارند. از آنجایی که نخبگان سیاسی در ارائه بهبودهای پایدار در استانداردهای زندگی، امنیت یا عرصه عمومی شکست میخورند، ایمان به دموکراسی فرو میریزد. تنها یک چهارم از رأیدهندگان در بریتانیا از نحوه عملکرد دموکراسی راضی هستند ؛ در فرانسه، کمتر از یک نفر از هر پنج نفر همین احساس را دارند.
در سراسر قاره اروپا، هم راست میانه و هم چپ میانه، رأیدهندگان را در دام یک دنیای با حاصل جمع صفر انداختهاند. با این حال، واقعیت کاملاً متفاوت است. نزدیک به 500 میلیاردر اتحادیه اروپا به تنهایی 2.3 تریلیون یورو ثروت را در اختیار دارند. در شش ماه اول امسال، ثروت آنها روی هم رفته بیش از 2 میلیارد یورو در روز افزایش یافته است. اینکه ثروت ایجاد شده توسط میلیونها کارگر اروپایی به داراییها و حسابهای بانکی یک گروه کوچک از نخبگان سرازیر میشود، قانون طبیعت نیست؛ بلکه یک انتخاب سیاسی است. اما وقتی با آن به عنوان امری اجتنابناپذیر برخورد شود، مردم عادی به طور قابل درکی به این نتیجه میرسند که بقای آنها به کاهش رقابت برای منابع کمیاب بستگی دارد - سوختی برای ظهور راست افراطی.
انگ اجتماعی که زمانی به راست افراطی، زاده تجربه کابوسوار اروپا با فاشیسم، نسبت داده میشد، تا حد زیادی از بین رفته است. به اصطلاح «کرون سانیتر» - ایدهای که نیروهای فراتر از راست میانه را نامشروع میداند - به خاکستر تبدیل شده است.
تذکر : نقل از رسانه های دیگر ، به معنای تایید محتوای آن ها نیست ، صرفا جهت مستند بودن مطالب است
برخی از تصاویر در کروم یا فایر فاکس دیده نمی شود ، اگر تصویری را ندیدید ، بروزر دیگر را آزمایش کنید + نوشته شده در دوشنبه بیست و نهم دی ۱۴۰۴ ساعت 11:3 توسط مدیر |