به مناسبت فرار مفتضحانه آمریکا از افغانستان مظلوم

فرار مفتضحانه ابرقدرت شکست خورده از ملت بزرگ پابرهنه افغانستان ، یعنی آمریکای جنایتکار جنگی لیبرال دمکراسی زر و زور و تزویر و سانسور از دو سه ماه قبل، آغاز شد در 15 اوت 2021 برابر با 24 مرداد 1400 با سقوط کابل اوج گرفت در همان روز ، کاخ ریاست جمهوری افغانستان سقوط کرد و اشرف غنی ، رئیس جمهور دست نشانده آمریکا، فرار کرد و مدیریت بسیار ضعیف و بی برنامه آمریکا یی ها ، صحنه های بی لیاقتی ابرقدرت را به جهان مخابره کرد
بالاخره در 30 اوت 2021 برابر با 8 شهریور 1400 ، نیروهای آمریکایی به‌طور کامل از افغانستان خارج شدند.

آخرین هواپیمای نظامی آمریکا ساعاتی پیش از پایان مهلت 31 اوت برای خروج آمریکا از افغانستان، از فرودگاه بین‌المللی حامد کرزای در کابل به پرواز درآمد و این نشان‌دهنده پایان بیش از دو دهه جنگ و جنایت آمریکا در افغانستان بود.

اوباما یک عنصر فاشیست جنگ طلب بود که مدعی صلح بود و بااین عنوان آمد که من جنگ را پایان می بخشم

غول های رسانه ای ، اخبار جنگ ها با حضور آمریکا را سانسور شدید می کردند ، حرفه ای خبر می دادند اما در تیتر و مطلب ،اسمی از حضور نظامیان آمریکا نبود

بحدی تبلیغات کرد که مردم آمریکا باور کرده بودند که اصلا هیچ کجا جنگی نیست : این داستان را بخوانید

فاینشنال تایمز 2021-05-07 : یکی از دامپزشکان می گوید که او در ناحیه همسترینگ مورد اصابت گلوله قرار گرفته است ("الاغ"، دوستانش او را با خوشحالی تصحیح می کنند). یکی دیگر پای خود را در سال 2012 در قندهار بر اثر یک بمب دست ساز از دست داد. او در مرکز پزشکی نظامی ملی والتر رید در همان نزدیکی بهبود یافت.

یک روز در طول درمان، او به صورت مخفیانه از مرکز به یک بار رفت. او تازه اولین نوشیدنی خود را پس می زد که زوج جوانی که نمی شناخت از او در مورد جراحتش پرسیدند. او پاسخ داد: «پنج هفته پیش پایم را در افغانستان از دست دادم.

آنها شوکه شدند: "آیا ما هنوز در افغانستان نیرو داریم؟"

این هم نقش اوبامای جنایتکار در افزایش نیروها و بی خبری مردم آمریکا از ان

تقریباً یک دهه بعد، نیروهای آمریکایی در حال آغاز خروج نهایی خود از کشور هستند. آنها اولین بار توسط رئیس جمهور جورج دبلیو بوش در سال 2001، یک ماه پس از حملات 11 سپتامبر فرستاده شدند. او آن را "مبارزه تمدن" نامید و به سرنگونی طالبان ادامه داد. جانشین او، باراک اوباما، دستور افزایش نیرو را داد که نیروهای آمریکایی را به بیش از 100000 نفر رساند و او در سال 2012 از آمریکایی‌ها در افغانستان صحبت کرد که به "دعوت دفاع از هموطنان خود و حفظ کرامت انسانی" پاسخ دادند.

این هم نتیجه هزینه ها و نابودی امکانات آمریکائی ها (آن ها غارت هایشان را در لیست نمی آورند)

اما تجربه ایالات متحده داستان سخت تری را بیان می کند. تا کنون، این تعهد برای آن 2 تریلیون دلار و جان 2448 نفر هزینه داشته است. بیش از 20700 آمریکایی زخمی شده اند و صدها دست و پا از دست داده اند. تحقیقات نشان می دهد که حدود یک پنجم از 775000 سرباز آمریکایی که در افغانستان خدمت کرده اند، برخی در بیش از پنج تور، از افسردگی و اختلال استرس پس از سانحه رنج می برند. بیش از 45000 سرباز یا سرباز از سال 2013 بر اثر خودکشی جان خود را از دست داده اند. اکثر کهنه سربازان آمریکایی اکنون می گویند که جنگ در عراق و افغانستان ارزش جنگیدن را نداشت.

فاینشنال تایمز
آیا آمریکا به اندازه کافی جنگ داشته است؟

پس از 20 سال در افغانستان، ایالات متحده در حال ارزیابی مجدد استثنایی بودن است که سیاست خارجی آن را هدایت می کند

© Tim Hetherington/IWM | یک پیاده نظام آمریکایی در دره کورنگال در افغانستان در حالی که یک هلیکوپتر در سال 2007 تدارکات را تحویل می دهد، پناه می گیرد.

کاترینا منسون

عصر روز سه‌شنبه ماه مارس، کهنه سربازان جنگ آمریکا در افغانستان در یک بار در فضای باز در واشنگتن دی سی نشسته‌اند. وجود در منوی استیک تارتار، سویچ خرچنگ و چیپس تروفل تنها سرنخ این است که این هتل کمیاب در جورج تاون، یکی از گران ترین محله های پایتخت است. در غیر این صورت، این فضا، مملو از "لعنت" و امیدهای بر باد رفته است.

یکی از دامپزشکان می گوید که او در ناحیه همسترینگ مورد اصابت گلوله قرار گرفته است ("الاغ"، دوستانش او را با خوشحالی تصحیح می کنند). یکی دیگر پای خود را در سال 2012 در قندهار بر اثر یک بمب دست ساز از دست داد. او در مرکز پزشکی نظامی ملی والتر رید در همان نزدیکی بهبود یافت.

یک روز در طول درمان، او به صورت مخفیانه از مرکز به یک بار رفت. او تازه اولین نوشیدنی خود را پس می زد که زوج جوانی که نمی شناخت از او در مورد جراحتش پرسیدند. او پاسخ داد: «پنج هفته پیش پایم را در افغانستان از دست دادم.

آنها شوکه شدند: "آیا ما هنوز در افغانستان نیرو داریم؟"

تقریباً یک دهه بعد، نیروهای آمریکایی در حال آغاز خروج نهایی خود از کشور هستند. آنها اولین بار توسط رئیس جمهور جورج دبلیو بوش در سال 2001، یک ماه پس از حملات 11 سپتامبر فرستاده شدند. او آن را "مبارزه تمدن" نامید و به سرنگونی طالبان ادامه داد. جانشین او، باراک اوباما، دستور افزایش نیرو را داد که نیروهای آمریکایی را به بیش از 100000 نفر رساند و او در سال 2012 از آمریکایی‌ها در افغانستان صحبت کرد که به "دعوت دفاع از هموطنان خود و حفظ کرامت انسانی" پاسخ دادند.

اما تجربه ایالات متحده داستان سخت تری را بیان می کند. تا کنون، این تعهد برای آن 2 تریلیون دلار و جان 2448 نفر هزینه داشته است. بیش از 20700 آمریکایی زخمی شده اند و صدها دست و پا از دست داده اند. تحقیقات نشان می دهد که حدود یک پنجم از 775000 سرباز آمریکایی که در افغانستان خدمت کرده اند، برخی در بیش از پنج تور، از افسردگی و اختلال استرس پس از سانحه رنج می برند. بیش از 45000 سرباز یا سرباز از سال 2013 بر اثر خودکشی جان خود را از دست داده اند. اکثر کهنه سربازان آمریکایی اکنون می گویند که جنگ در عراق و افغانستان ارزش جنگیدن را نداشت.

یک جوخه در استان کنر در سال 2008 برای تقویت یک پناهگاه زمین را برای کیسه های شن حفر می کند.

یک جوخه در استان کنر در سال 2008 زمین را برای کیسه های شن حفر می کند تا یک پناهگاه را تقویت کند © Tim Hetherington/IWM

ماه گذشته، جو بایدن، رئیس جمهور آمریکا اعلام کرد که این فصل در تاریخ آمریکا سرانجام بسته خواهد شد. 2500 سرباز باقیمانده ایالات متحده قرار است تا 11 سپتامبر - بیستمین سالگرد حملات 2001 - بدون هیچ نشانه ای از پیروزی خارج شوند. جنگ علاوه بر تأثیر آن بر ارتش، چیزی عمیق در احساس آمریکا نسبت به خود متزلزل کرده است. تغییری که در طیف سیاسی دیده می شود، شروع به بررسی نقش جهانی ایالات متحده و حتی ایده استثنایی بودن آمریکا کرده است، این تصور که این کشور یک نیروی منحصر به فرد برای خیر در جهان است.

طرفداران استثناگرایی اخلاقی آمریکا تمایل دارند به داستان خلقت ایالات متحده بازگردند - در سال 1780، رئیس جمهور آینده توماس جفرسون گفت که آمریکا "امپراتوری آزادی" است - و این عقیده پیامدهای سیاسی عمیقی برای زمان جنگ و زمان صلح داشته است. ایالات متحده نهادهای چندجانبه ای مانند سازمان ملل، ناتو و سیستم پولی و مالی بین المللی را که پس از جنگ جهانی دوم ظهور کردند، شکل داد.

اما این ابرقدرت همچنین تمایل به غیبت از پیمان‌های چندجانبه داشته است، زمانی که قوانین را شکل نداده است یا خطراتی را که تحت نظارت نامطلوب قرار می‌گیرند - چه دادگاه کیفری بین‌المللی در لاهه یا مجموعه‌ای از توافق‌نامه‌های بین‌المللی درباره حقوق زنان، کودکان و سازمان‌یافته. کار یدی؛ برخی محدودیت ها در مورد شکنجه و بمب های خوشه ای؛ حتی دسترسی به ماه در دوره پس از جنگ، این ایده برای توجیه مداخله نظامی، کودتا و فعالیت های مخفی در همه جا از یونان و ویتنام گرفته تا نیکاراگوئه و عراق استفاده شده است.

پرچمدار بعید برای ایالات متحده کمتر استثنایی، دونالد ترامپ بود، که در سال 2015 گفت که مفهوم استثناگرایی آمریکایی "توهین آمیز" به جهان است و او "هرگز این اصطلاح را دوست نداشت". این ترامپ بود که به عنوان رئیس جمهور، در سال 2020 با طالبان به توافق رسید و قول داد که همه نیروهای آمریکایی را در سال 2021 از افغانستان خارج کند، تنها چند ماه قبل از تاریخ نهایی بایدن.

اکنون موج جدیدی از دانشگاهیان، کهنه‌کارها و کارشناسان سیاست تلاش می‌کنند تا اجماع در مورد استثناگرایی آمریکا را تغییر دهند، و نقش دیوید شورشی را در نقش جالوت نهاد سیاست خارجی بازی می‌کنند. هدف برخی نه تنها نظامی‌سازی سیاست خارجی ایالات متحده، بلکه زیرساخت‌های اخلاقی و ادعای آن مبنی بر اینکه جهان از آمریکا به عنوان رهبر خود می‌خواهد را نیز زیر سوال ببرند. یک اندیشکده جدید ضد استثنایی، مؤسسه کوینسی، حتی در حال متحد کردن نقاط متضاد در قطب نمای سیاسی، از جورج سوروس تا برادر کخ است.

من با این باور بزرگ شدم که ما همیشه افراد خوبی در طرف حق هستیم. من دیگر داستان ملی قبل از خواب را باور نمی کنم

جانباز افغانستان

ایالات متحده قبلاً نقش خود را در جهان زیر سؤال برده است، به ویژه در مورد ورود به جنگ جهانی دوم و پس از ویتنام. با این حال، اگر این ضد استثناگرایی با تغییر پویایی های ژئوپلیتیکی و ورود ایالات متحده به رقابتی جدید با چین، دست برتر فکری را به دست آورد، به طور کامل نحوه ارتباط آمریکا با جهان و ادعاهایی که در قرن بیست و یکم مطرح می کند، تغییر خواهد داد. آیا ایالات متحده واقعاً در جایی که تنها ابرقدرت نباشد، از هرگونه دیدگاه ژئوپلیتیک جهانی حمایت خواهد کرد؟

نشانه‌هایی وجود دارد که نشان می‌دهد شخصیت‌های ارشد در دولت بایدن نسبت به ارزیابی مجدد اولویت استثناگرایی آمریکا همدل هستند. در مصاحبه ای با فایننشال تایمز، جیک سالیوان، مشاور امنیت ملی، می گوید که او «به طور خاص نشنیده است» رئیس جمهور از این اصطلاح استفاده کند و نمی داند اگر از بایدن بپرسند که آیا او یک «استثناگرای آمریکایی» است، چه می گوید.

او می‌گوید بایدن بیشتر به «هدف آمریکایی، ظرفیت آمریکا» توجه دارد. . . در مورد جمله بندی نبوده است. این در مورد گزاره ها و اصول اساسی است که سیاست خارجی ما را هدایت می کند. سالیوان خود با این عبارت دست و پنجه نرم کرده و گفته است که برخی از تعاریف آن با مشکلات و خطرات عمیقی همراه است و به دنبال ترسیم دید محدودتری بوده است.

در نوار DC، این دو کهنه سرباز خود را میهن پرست می دانند و از خدمت سربازی خود پشیمان نیستند - در واقع، آنها هنوز برای دولت ایالات متحده در منطقه کار می کنند. (آنها برای صحبت آزادانه خواستند نامشان فاش نشود.) اما آنها دیگر استدلال های اخلاقی یا استراتژیک برای عملیات نظامی خارج از کشور آمریکا را نمی پذیرند و آنچه را که به عنوان ادامه سیاست خارجی امپریالیستی و استثنایی می دانند رد می کنند.

مرد اول که اکنون شبکه گسترده آمریکا با بیش از 750 پایگاه نظامی در خارج از کشور را مورد بی مهری قرار می دهد، می گوید: "من با این باور بزرگ شدم که ما همیشه افراد خوب طرف حق هستیم." "من دیگر داستان ملی قبل از خواب را باور نمی کنم."


برای بسیاری از حامیان داخلی خود ، استثناگرایی آمریکایی این مفهوم آرامش‌بخش را ارائه می‌کند که نه تنها آمریکا در سطح جهان بهترین است - از نظر ثروت، قدرت، قانون اساسی، اخلاق، جغرافیا یا هر مزیت دیگری، چه طبیعی و چه به دست آمده - بلکه از نظر اخلاقی نیز در این موقعیت موجه است. . رؤسای جمهور و شخصیت های سیاسی در طول تاریخ خود مشتاقانه آمریکا را به عنوان نمونه ای منحصر به فرد در جهان معرفی کرده اند.

به آبراهام لینکلن، آمریکا با استناد به مبارزات انقلابی این کشور در سال‌های 1775-1783 علیه بریتانیایی‌ها، «نوید بزرگی به همه مردم جهان در تمام زمان‌های آینده داد». او گفت که در آستانه جنگ داخلی 1861-1865، که بر سر آینده برده داری جنگید، آمریکایی ها "مردم تقریبا منتخب خدا" بودند. در قرن نوزدهم، این ایده که ایالات متحده قرار است سلطه خود را گسترش دهد، ابتدا به توسعه طلبی داخلی و سپس خارج از کشور منجر شد. برای جی لاوستون، یک کمونیست آمریکایی، استثناگرایی آمریکایی به این معنا بود که سرمایه داری ایالات متحده آنقدر پیشرفته است که هرگز با انتظارات مارکسیستی از انقلاب مطابقت نمی کند.

سربازان با یک آدمک می نشینند که برای کشیدن آتش دشمن در پناهگاه دره کورنگال در سال 2007 استفاده می شود.

سربازان با یک آدمک می نشینند که برای کشیدن آتش دشمن در پناهگاه دره کورنگال در سال 2007 استفاده می شود © Tim Hetherington/IWM

استثناگرایی آمریکایی مفهومی بزرگ بوده است. برخی از آن برای توجیه انزواطلبی پس از جنگ جهانی اول استفاده کرده اند، برخی دیگر مداخله پیروزمندانه آن را در جنگ دوم. جنگ سرد باعث به وجود آمدن تفسیر جدیدی شد، تعقیب معماری پایدار فراآتلانتیکی که هژمونی ایالات متحده را به عنوان تنها ابرقدرت جهان بیشتر خواهد کرد.

روسای جمهور اخیر ایالات متحده از استثناگرایی آمریکا تقریباً به عنوان مدرکی بر میهن پرستی نام برده اند. برای بیل کلینتون، ایالات متحده "ملت ضروری" بود. برای اوباما، این اعتقاد بود که آمریکا بر اساس «مجموعه‌ای از ارزش‌ها» بنا شده است که آن را ترغیب می‌کند تا بهتر عمل کند. از سال 2012، استثناگرایی آمریکایی در پلتفرم جمهوری خواهان یک صفحه رسمی را تشکیل داده است و "یک قرن آمریکایی دیگر" را پیشگویی می کند.

برای پرشورترین مؤمنان، یک تصویر قدرت ماندگاری ایجاد کرده است. در سال 1961، اندکی قبل از اینکه رئیس جمهور شود، جان اف کندی به قانونگذاران ماساچوست گفت: "ما مانند شهری روی تپه خواهیم بود - چشم همه مردم به سمت ما است." رونالد ریگان نیز مکرراً از آمریکای دهه 1980 به عنوان "شهر درخشان بر روی یک تپه" صحبت می کرد. اشاره به موعظه سال 1630 توسط پیوریتان انگلیسی جان وینتروپ است که در آن سال از انگلستان مهاجرت کرد تا مستعمره خلیج ماساچوست را تأسیس کند - جامعه ای که او می خواست الگویی از خیریه مسیحی باشد و او آن را الهام گرفته از الهی می دانست.

دانیل راجرز، مورخ بازنشسته پرینستون، کتابی در سال 2018 درباره خطبه وینتروپ نوشت. او استدلال می کند که این ایده که ایالات متحده همیشه خیرخواهانه رفتار کرده است - که ذاتی استثنایی بودن آمریکاست - یک "افسانه خطرناک" است. او می‌گوید: «این ایده که نوعی قدرت خدادادی بی‌زمان به آمریکایی‌ها وجود دارد، به سادگی مانع از بررسی دقیق این موضوع می‌شود که یک کشور بسیار قدرتمند در جهان چه کاری می‌تواند و باید انجام دهد.» او می افزاید: این تصور که آمریکا از قوانین حاکم بر تاریخ هر کشور دیگری مستثنی است، به نقاط کوری منجر شده است، او می افزاید: «آمریکا دوره های افت اخلاقی بزرگی داشته است».

هزینه های دفاعی ایالات متحده در مقایسه با مجموع 10 کشور بزرگ در سال 2019

منتقدان مهمات فراوانی دارند و به عملیات های جنگ سرد که شامل توطئه های ترور، تغییر رژیم بی ثبات کننده یا درگیری آشکار در کره، سوریه، مصر، ایران، گواتمالا، شیلی، اندونزی، کوبا و بسیاری موارد دیگر می شود اشاره می کنند. ایالات متحده در نحوه به کارگیری ثروت و ثروت خود، اما همچنین نیروی خود یک قدرت استثنایی است: این تنها کشوری است که در زمان جنگ سلاح های هسته ای را منفجر کرده است. در دهه 1970، تحقیقات کنگره مجموعه ای از اقدامات مخفیانه سیا در خارج از کشور را برای تضعیف دولت ها فاش کرد. در پی حملات 11 سپتامبر و تهاجم به افغانستان، ایالات متحده یک شبکه جهانی از "مکان های سیاه" شکنجه ایجاد کرد. در موقعیتی نیست که دیگران را سخنرانی کنیم، برخی را بحث کنیم.

سوزی هانسن نویسنده، منتقد سیاست خارجی آمریکا، در ایمیلی می‌گوید: «عادت به واکنش نظامی، این پیش‌فرض که کشور می‌تواند بدون مجازات عمل کند و رک و پوست کنده، سهولتی که ارتش با آن مردم را در خارج از کشور می‌کشد. . . همچنین کل پروژه آمریکایی و روانشناسی آمریکایی ها را آلوده کرده است.»

شهر درخشان و استثنایی روی تپه تمام ادعای مروجین آن برای آن نیست. پس از ورود وینتروپ به آمریکا، او دموکراسی را به عنوان «بدترین و بدترین شکل حکومت» محکوم کرد.


دلایل زیادی وجود ندارد که بتواند جورج سوروس، سرمایه گذار لیبرال و یکی از برادران محافظه کار کوخ، صنعتگران میلیاردر که شبکه ای از کمک های مالی جمهوری خواه را ایجاد کرده اند، متحد کند. اما در سال 2019، هم بنیاد جامعه باز سوروس و هم بنیاد چارلز کخ هر کدام 500000 دلار برای تأسیس مؤسسه کوئینسی برای امور دولتی مسئولیت پذیر دادند. رویدادهای این موسسه، از جمله موارد دیگر، این سوال را مطرح کرده است که آیا استثناگرایی همچنان باید به عنوان "ریل سوم دست نخورده در سیاست ایالات متحده" تلقی شود.

این نام از جان کوئینسی آدامز، ششمین رئیس جمهور ایالات متحده گرفته شده است که در سال 1821 به عنوان وزیر امور خارجه هشدار داد که اگر آمریکا زور را به جای آزادی انتخاب کند، خطر تبدیل شدن به "دیکتاتور جهان" را دارد. کوئینسی استدلال کرد که آمریکا "به دنبال هیولاهایی برای نابودی به خارج از کشور نمی رود" و باید "خیرخواه آزادی و استقلال همه" باشد.

لورا لومپ درست خارج از کادر رو به رو است

لورا لومپ، مدیر اجرایی موسسه کوئینسی: «با وجود تصمیم خوب [بایدن] در مورد افغانستان، استثناگرایی آمریکایی زنده و سالم است» © نیت پالمر

لورا لومپ، کارشناس آنچه که او «بیش از حد نظامی‌سازی» ایالات متحده می‌خواند، برای بنیاد جامعه باز کار می‌کرد که با مؤسسه چارلز کخ تماس گرفت تا در تلاشی برای به چالش کشیدن نظامی‌سازی سیاست خارجی ایالات متحده همکاری کند. او می‌گوید: «هر دوی ما از گوشه و کنارمان به آن رسیدیم، که به نوعی دیگری را شیطانی کرده بود. او از آن زمان به عنوان مدیر اجرایی به موسسه کوئینسی پیوست.

این موسسه کارزار خروج از افغانستان را در راس تلاش های اخیر خود قرار داده است. رسانه های ایالات متحده اکنون مرتباً دیدگاه های کوئینسی را منتشر می کنند. مؤسسه می‌گوید سال گذشته در 196 مقاله و مقاله در نشریاتی از نیویورک تایمز تا ووگ نوجوانان به نمایش درآمد .

کوئینسی ممکن است وقت داشته باشد. بر اساس گزارش مرکز تحقیقاتی پیو ، در سال 2011، تنها 8 درصد از آمریکایی ها معتقد بودند که "کشورهای دیگری هم هستند که بهتر از ایالات متحده هستند". اما به گفته پیو، این نسبت در سال 2019 به 21 درصد افزایش یافت ، و این نسبت در بین 18 تا 29 سال حتی بیشتر است - 36 درصد - (از 12 درصد در سال 2011). برای رای دهندگان جوان چپ به 47 درصد می رسد. (این دو نظرسنجی با روش‌های متفاوتی انجام شده‌اند، بنابراین ممکن است مستقیماً قابل مقایسه نباشند.)

خلق و خوی اخیر در اوج نیز بازتاب پیدا کرده است، حتی اگر ترامپ برای برخی از بدبینان استثنایی بودن آمریکا همبستگی بعید ایجاد کند. سام لانگ، 33 ساله، در سال 2013 به عنوان کاپیتان تفنگداران دریایی با دیدگاهی رمانتیک از کار ضد شورش که فکر می کرد تیمش انجام خواهد داد، وارد افغانستان شد. اما از اینکه نخبگان سیاست خارجی واشنگتن دائماً برای تمدید جنگ تلاش می‌کردند، ناامید شد، تردیدی که او را به‌طور ناراحت‌کننده‌ای به ترامپ نزدیک کرد که «رهبران احمق» را به دلیل طولانی‌شدن آن مقصر می‌دانست.

لانگ که متمایل به دموکرات است، درباره ترامپ می‌گوید: «درم می‌آید که آن مرد، با همه ایراداتش، با همه بی‌صداقتی‌اش، با همه خودشیفتگی‌اش و فقدان کامل دنیاپرستی‌اش و عدم درک کاملش از جاهای دیگر، بود. آن که گفت: لعنتی داریم چه کار می کنیم؟ این احمقانه است.»

یک قطعه کوینسی توسط سرباز دیگری نوشته شده بود که ضد استثنایی شده بود : ستوان اول تفنگداران دریایی سابق، گیل بارندولار. قبل از اینکه برای دومین سفر خود در سال 2013 به افغانستان برود، در ولایت هلمند پس از ملاقات با لانگ در طی دوره آموزشی، در سال 2004 در موسسه امریکن انترپرایز کارآموز بود، اندیشکده ای که او آن را «قلب تپنده» می خواند. فشار برای جنگ 2003 عراق.

بارندولار، که اکنون 39 سال دارد، به "یک استثناءگرایی کم و بیش صلیبی آمریکایی" اعتقاد داشت، اما ناراضی شد. او خود را یک میهن‌پرست می‌داند و هنوز هم احساس می‌کند که «به‌طور متناقض‌آمیز» معنی‌دارترین کاری بود که تا به حال انجام داده است، اما ملت‌سازی آمریکا در خارج از کشور را یک حماقت تلقی کرد و در ایالات متحده یک افسانه عمیق خلقت را تشخیص داد. بر روی یک "پایه مخرب".

گیل بارندولار روی نیمکتی روبروی جاده و چند درخت نشسته است

گیل بارندولار تفنگدار سابق آمریکایی: «به نظر می‌رسد [بایدن] واقعاً نمی‌خواهد رئیس‌جمهور سیاست خارجی باشد و این خوب است» © نیت پالمر

بارندولار که در سال 2019، دو سال پس از ترک تفنگداران دریایی، یک ارشد شد، می‌گوید: «شما باید در مورد اینکه آزمایش آمریکایی‌ها چقدر خوش شانس و شکننده است صحبت کنید - این بسیار قانع‌کننده‌تر از تصور این است که این کشور در جهان رهبری می‌کند. همکار در اولویت های دفاعی، یک اندیشکده محافظه کار که برای استفاده «عاقلانه تر» از ارتش آمریکا بحث می کند.

کوئینسی همچنین نمایندگان خدمتگزار کنگره را به خود جلب کرده است. رو خانا، نماینده دموکرات ترقی‌خواه کنگره، که نماینده بخشی از سانفرانسیسکو است، سخنران رویدادهای آن بوده و علیه مداخلات نظامی استدلال می‌کند، اگرچه او هنوز هم خود را استثنایی آمریکایی می‌داند - حداقل در مسائل داخلی. "آمریکا یک آزمایش منحصر به فرد است. . . تبدیل شدن به اولین دموکراسی چند نژادی و چند قومیتی در جهان.» او می‌گوید، نه به ورود پیوریتان‌ها یا پدران بنیان‌گذار که آزادی آنها در مورد گروهی از مردان اعمال می‌شود، بلکه به سخنرانی فردریک داگلاس در سال 1869 در مورد ملت مرکب خانا می‌گوید: «[داگلاس] واقعاً چشم‌اندازی از آمریکا به‌عنوان ملتی از ملت‌ها ترسیم می‌کند - یک ملت جهانی.

در سال 2019، همکاران بالقوه کوئینسی یک نشست دو روزه برگزار کردند تا بفهمند که آیا باورهای متضاد آنها واقعاً می‌تواند با هم ترکیب شود یا خیر. بر اساس دقایقی که قبلاً منتشر نشده بود، اندرو باسویچ ، مورخ محافظه کار و جنگجوی سابق جنگ سرد که خود را توصیف می کرد، گفت که جاه طلبی های آمریکا پس از پایان «وضعیت اضطراری» جنگ سرد ناکام مانده است و استدلال می کند که آمریکا در عوض «به کشور تبدیل شد». تنها ابرقدرت بود و از قدرت عظیم خود حتی در جایی که منافع ملی در خطر نبود استفاده کرد.

باسویچ انگیزه دیگری هم داشت: پسرش در سال 2007 در عراق کشته شد. باسویچ اکنون رئیس موسسه است.

اما آمریکا قبلاً از چنین لحظاتی عبور کرده است. Bacevich، که در جنگ ویتنام خدمت کرده است، معتقد است که درس های آن به اندازه کافی آموخته نشده است. او نوشته است : "هر دو ویتنام و عراق به طرز عجیبی هضم نشده باقی می مانند. " او خاطرنشان کرد: «هر دو درگیری میراث زهرآگینی از ناآرامی، کینه و تلخی را پشت سر گذاشتند» و معیار بهتری برای دخالت ایالات متحده در جنگ‌ها نسبت به سهم تحسین‌شده آن در جنگ جهانی دوم ارائه می‌کنند.

جنگ ویتنام، که در آن بیش از 58000 سرباز آمریکایی جان باختند، جنبش‌های اعتراضی قدرتمند داخلی را برانگیخت و شکاف‌های اجتماعی را آشکار کرد. اما به اصطلاح سندروم ویتنام - عدم تمایل بعدی به جنگ همراه با افشاگری در مورد نقش مخفی گسترده سیا - در دهه 1980 زمانی که ریگان شروع به بازسازی ارتش کرد و بر ترس از مسابقه تسلیحات هسته ای و احتمالات جنگ تمرکز کرد، از بین رفت. در فضای.

در سال 1991، ایالات متحده به جنگ خلیج فارس بازگشت و جورج هربرت دبلیو بوش، رئیس جمهور آمریکا اعلام کرد: "ارواح ویتنام در زیر شن های صحرای عربستان آرام گرفته اند." حملات 11 سپتامبر نسل جدیدی از داوطلبان را برانگیخت - و سپس افغانستان آمد.


جو بایدن با دستور خروج نهایی نیروهای آمریکایی از افغانستان، بسیاری را شگفت زده کرده است - توصیه های نظامی مهم و خرد دریافت شده از نهاد سیاست خارجی واشنگتن.

آیا این را باید به عنوان یک بیانیه ضد استثنایی تلقی کرد؟ دولت بایدن در تلاش بوده است نشان دهد که خواهان سیاست خارجی کمتر جنگ طلبانه ایالات متحده است – با رد صریح سیاست های تغییر رژیم و افزایش انتظارات برای کاهش هزینه های دفاعی عظیم و حضور نظامی در خارج از کشور. اما همچنان زبان و جاه طلبی استثنایی آمریکا را کانالیزه می کند. بایدن هفته گذشته در سخنرانی خود در کنگره آمریکا را «بی نظیرترین ایده در تاریخ» توصیف کرد و گفت: «ما بدون هذل، بزرگترین نیروی جنگنده در تاریخ جهان را داریم.»

جیک سالیوان، مشاور امنیت ملی رئیس‌جمهور، می‌گوید که تفکر او با شیوه‌ای که بایدن برای مدت طولانی در مورد سیاست خارجی فکر می‌کرد و صحبت می‌کرد «همخوانی دارد». وقتی صحبت از «ابرقدرت» می شود. . . من فکر می کنم که ایالات متحده نقش مشخصی برای ایفای تسریع کننده و بسیج کنش جمعی برای حل مشکلات بزرگ دارد.» اگر ایالات متحده غایب باشد و هیچ کس دیگری "اراده یا هدف" نداشته باشد، شما "راندگی و انفعال" خواهید داشت.

آمریکا زمین می خورد و سقوط می کند و روی تشک زمین می خورد، اما چیزی که کشور ما را قادر به انجام کارهای بزرگ می کند این است که دوباره برمی گردیم.

جیک سالیوان، مشاور امنیت ملی آمریکا

سالیوان می‌گوید، اما اصطلاح «استثنایی‌گرایی آمریکایی» به خودی خود به دولت روحیه نمی‌دهد، زیرا ما رهبری خود را از رئیس‌جمهور می‌گیریم، رئیس‌جمهوری که دیدگاهی از نقش ایالات متحده در جهان ارائه کرده است که کاملاً متعلق به اوست.

سالیوان رئیس جمهور را خوش بین، مطمئن و مصمم توصیف می کند که "منفعت شخصی روشنگرانه" که در خدمت ایالات متحده است و نتایج مثبتی را برای منافع مشترک بزرگتر به ارمغان می آورد، باید در هسته سیاست خارجی ایالات متحده باشد. سالیوان می‌گوید، خوش‌بینی بایدن تا حدودی ریشه در فروتنی دارد که می‌گوید آمریکا لغزش می‌کند و سقوط می‌کند و بر روی تشک زمین می‌خورد، اما چیزی که کشور ما را قادر به کارهای بزرگ می‌کند این است که دوباره برمی‌گردیم و از آن درس می‌گیریم. اشتباهاتمان را اصلاح می کنیم و به جلو می رویم.» بایدن، با این حال، همچنین می خواهد "در قرن 21 پیروز شود".

زمینه این لحن قاطعانه - در عین حال شکننده تر - ظهور چین و چشم انداز افول نسبی آمریکا است. سایه ای که چین می تواند روزی آمریکا را از خود دور کند، بسیاری از ایده هایی را که آمریکایی های قرن بیست و یکمی در مورد خودشان بدیهی می دانند، تهدید می کند. بایدن علناً «نبردی» بین دموکراسی‌ها و حکومت‌های استبدادی به راه انداخته است.

چهار سال ریاست جمهوری ترامپ انزواطلبانه و پر از چرخش، جایگاه ایالات متحده را در میان متحدان و شرکای سنتی خود تضعیف کرده است و ایالات متحده با اعتراضات داخلی در مورد جنایات اسلحه، نژادپرستی، تبعیض جنسی، مراقبت های بهداشتی و حتی نتایج انتخابات مواجه شده است. درک سخنان بایدن به عنوان رئیس جمهور - که ایالات متحده باید "نه تنها با الگوی قدرت ما، بلکه با قدرت نمونه ما" رهبری کند - یک صعود سربالایی خواهد بود.

حتی تاریخچه آن نمونه هم اکنون مورد تردید است. لیندا توماس-گرینفیلد، سفیر بایدن در سازمان ملل ماه گذشته گفت: "من خودم دیدم که چگونه گناه اصلی برده داری برتری سفیدپوستان را در اسناد و اصول بنیادی ما قرار داد." آنتونی بلینکن، وزیر امور خارجه ، گفته است که می‌خواهد «تواضع و اعتماد به نفس را متعادل کند» - موضعی که او تا حدی برای مقابله با انتقاد دیپلمات‌های خارجی که بر اختلافات ایالات متحده در داخل تأکید می‌کنند، اتخاذ کرده است. اما او کمتر مصمم نیست که آمریکا باید جهان را رهبری کند و متعهد به دموکراسی و ترویج حقوق بشر فراتر از مرزهای ایالات متحده است.

رئیس جمهور به صراحت اعلام کرده است که تمرکزش بر این است که برای مردم آمریکا در داخل کشور ارائه شود. اما در اواخر ماه مارس، در اولین کنفرانس مطبوعاتی خود در مقام ریاست جمهوری، گفت "هدف کلی" چین تبدیل شدن به ثروتمندترین و قدرتمندترین کشور جهان است. او با استناد به زبان رقابت‌های ابرقدرت‌ها گفت: «این اتفاق در زمان من نمی‌افتد». زیرا ایالات متحده به رشد و گسترش خود ادامه خواهد داد.»

مایک گنوفو روی چمنی مقابل خانه ای یک طبقه ایستاده است

گروهبان سابق تفنگداران دریایی مایک گنوفو در نبرد احساس هدفمندی و رفاقت پیدا کرد، اما بعداً «خشونت به عنوان یک وظیفه احساس شد».

اگرچه لومپ و موسسه کوئینسی اکنون در مورد سیاست افغانستان راضی هستند، اما این همان زبانی است که او را نگران می کند. او پس از اعلام خروج از این کشور می گوید: «علیرغم تصمیم خوب [بایدن] در مورد افغانستان، استثناگرایی آمریکا زنده و زنده است. اگر چین برای مبارزه با تروریسم بالقوه ضد چینی از حملات پهپادهای مرگبار به چند کشور آفریقایی یا آسیایی استفاده کند، واشنگتن عقل خود را از دست خواهد داد. این استثناگرایی آمریکایی است.»

بارندولار پیشنهاد می‌کند که اگرچه مد در واشنگتن ممکن است علیه حمایت صریح از مداخلات نظامی ایالات متحده باشد و آنچه او می‌گوید تمایل به «گسترش برکات آمریکایی با سرنیزه» است، تثبیت با اولویت آمریکا و عدم تمایل به تصدیق محدودیت‌های قدرت آمریکا. هنوز هم بر متخصصان سیاست خارجی در چپ و راست تأثیر می گذارد. او می‌گوید کوئینسی و سازمان‌های دیگری مانند آن «نقطه‌ای در گفتگو برای خود ایجاد کرده‌اند، اما همچنان در سربالایی مبارزه می‌کنند»، و در اقلیت آشکاری قرار دارند. او می خندد، محافظه کاران ضد استثنایی که روی سیاست خارجی ایالات متحده کار می کنند «همه در نیمی از نوار ایرلندی قرار می گیرند».

آیا بایدن واقعاً نقشی فروتن‌تر را برای ایالات متحده آغاز خواهد کرد؟ بارندولار می‌گوید: «این هنوز یک سؤال باز است، اما به نظر می‌رسد که او واقعاً نمی‌خواهد رئیس‌جمهور سیاست خارجی باشد، و این خوب است».

مایک گنوفو، گروهبان سپاه تفنگداران دریایی که با سام لانگ خدمت می کرد، از اعزام به افغانستان در سال 2013 پس از پیوستن به نیروهای ذخیره در 8 سال قبل در سن 19 سالگی، "شتاب" بود. به دنبال. او در سال 2018، یک سال پس از ترک تفنگداران دریایی نوشت: «خشونت به عنوان یک وظیفه احساس می‌شد.

گنوفو، که اکنون در صنعت ورزش کار می کند، برای ضرورت رهبری جهانی ایالات متحده استدلال می کند که به نظر او با احتمالات پیشرفت مرتبط است، اما از آنچه به عنوان نقش تداوم جنگ ایالات متحده، از جمله جنگ، ناامید شده است. جنگ "بی فایده" در افغانستان «این ایده که ما اکنون 20 سال است که با یک چوب بزرگ راه می‌رویم و گند می‌شکنیم - واقعاً، به جز انبوهی از بدهی چه چیزی ساخته است؟ گنوفو می گوید مرگ نیز. «شاید استثناگرایی آمریکایی این واقعیت باشد که ما می‌توانیم آن پول را خرج کنیم و ما را ورشکست نمی‌کند.»

ویدئو: آنتونی بلینکن در مورد چالش های جهانی پیش روی آمریکا

کاترینا منسون خبرنگار سیاست خارجی و دفاعی FT در ایالات متحده است

FTMag @ را در توییتر دنبال کنید تا ابتدا از آخرین داستان های ما مطلع شوید

نامه در پاسخ به این مقاله:

استثناگرایی آمریکا دو واقعیت متضاد است / از هارلان اولمن، مشاور ارشد شورای آتلانتیک واشنگتن، دی سی، ایالات متحده

هنگامی که یک داستان جدید منتشر می شود، هشدارهایی در مورد سیاست خارجی ایالات متحده دریافت کنید

دریافت هشدار

حق چاپ The Financial Times Limited 2022 . تمامی حقوق محفوظ است.

https://www.ft.com/content/edfc3da2-1bdb-44c6-88ff-1458ef634a14