شغل وکالت از متهمان ، شغلی است که می تواند شریف باشد و افراد بی گناه را نجات دهد
اما اگر وکالت، از مجرمان واقعی باشد و برای تبرئه جنایتکارانی که قتل ، یا کلاهبرداری های کلان و امثال آن انجام می دهند ، هرگز شغل شریفی نیست
وکلای دادگستری، در جامعه های غربی، وجهه خوبی ندارند و افرادی شناخته می شوند که برای پول کار می کنند


آن ها باعث اطاله دادرسی می شوند
پول پرست و شیک پوش هستند و به خودرو BMW فکر می کنند
از شرکت های بیمه برای «از بین بردن حق خسارت دیدگان» حمایت می کنند
و ...

در غرب ، جوک های فراوانی برای شغل وکالت وجود دارد که به تعبیر قدیمی «هر جوک حاوی نیمی از واقعیت است»

توجه داشته باشید که این ترجمه توسط گوگل ترانسلیت است و ممکن است کمی تغییر داشته باشد
با متن انگلیسی آن تطبیق دهید
ضمنا برخی از جوک ها ، با پس زمینه فرهنگی اجتماعی خاص است که برای آن جامعه ، مفهوم است و ممکن است جوامع دیگر ؛ آن را متوجه نشوند

📣 *جوک های غربی درباره شغل وکالت و وکلای داگستری - قسمت 1 *

http://peoplerights.blogfa.com/post/1556

📣 *جوک های غربی درباره شغل وکالت و وکلای داگستری - قسمت 2*

http://peoplerights.blogfa.com/post/1557

📣 *جوک های غربی درباره شغل وکالت و وکلای داگستری - قسمت 3*

http://peoplerights.blogfa.com/post/1558

📣 *جوک های غربی درباره شغل وکالت و وکلای داگستری - قسمت 4*

http://peoplerights.blogfa.com/post/1559

*ترجمه کامل مطلب را در آدرس زیر 👇👇👇 ببینید*


شماره 51
س: تفاوت بین وکیل و دروغگو چیست؟
ج: تلفظ.


شماره 52
س: تفاوت وکیل و روسپی چیست؟
پاسخ: یک فاحشه وقتی شما بمیرید دست از شما نمی زند.


شماره 53
س: تفاوت بین وکیل و کرکس چیست؟
پاسخ: وکیل مایل پروازهای مکرر دریافت می کند.


شماره 54
س: تفاوت بین پشه و وکیل چیست؟
ج: یکی انگل خونخوار و دیگری حشره.


شماره 55
س: چرا خدا درست قبل از وکلا مارها را آفرید؟
ج: تمرین کردن.


شماره 56
س: تفاوت بین وکیل و گله گاومیش چیست؟
ج: وکیل هزینه بیشتری می گیرد.


شماره 57
س: تفاوت بین تیک و وکیل چیست؟
پاسخ: کنه وقتی مرده می افتد.


شماره 58
س: وقتی از یک بلوند و یک وکیل عبور می کنید چه چیزی بدست می آورید؟
ج: نمی دانم. بعضی کارها هست که حتی یک بلوند هم انجام نمی دهد.


شماره 59
س: می دانید سیم مسی چگونه اختراع شد؟
ج: دو وکیل بر سر یک پنی با هم دعوا می کردند.


شماره 60
س: چرا جامعه حقوقی رابطه جنسی بین وکلا و موکلان آنها را ممنوع می کند؟
A: برای جلوگیری از دو بار صورت‌حساب به مشتریان برای اساساً یک سرویس.


شماره 61
س: چگونه می توان تشخیص داد که یک وکیل دروغ می گوید؟
ج: لب هایشان در حال حرکت است.


شماره 62
س: چرا نیوجرسی تمام زباله های سمی و کالیفرنیا همه وکلا را دریافت کردند؟
پاسخ: نیوجرسی باید اول انتخاب کند.


شماره 63
س: چرا وکلا به ساحل نمی روند؟
پاسخ: گربه ها مدام سعی می کنند آنها را دفن کنند.


شماره 64
س: به 5000 وکیل مرده در قعر اقیانوس چه می گویید؟
پاسخ: یک شروع خوب!


شماره 65
س: تفاوت بین یک اسکنک مرده در جاده و یک وکیل مرده در جاده چیست؟
پاسخ: در جلوی اسکنک آثار لغزش وجود دارد.

"ببین، بابا! من وکیل پارک ژوراسیک هستم!"


شماره 66
س: وقتی وکیلی تا گردنش در شن دفن می شود چه می شود؟
پاسخ: ماسه کافی نیست.


شماره 67
س: چگونه می توان یک وکیل را از درخت بیرون آورد؟
ج: طناب را ببرید.


شماره 68
س: آیا می دانید چگونه یک وکیل در حال غرق شدن را نجات دهید؟
ج: پای خود را از سر او بردارید.


شماره 69
س: تفاوت بین وکیل و سطل کود چیست؟
ج: سطل.


شماره 70
س: تعریف شرم چیست (مانند «شرمنده است»)؟
پاسخ: وقتی یک اتوبوس وکلا از صخره می رود.


شماره 71
س: تعریف "شرم گریه" چیست؟
ج: یک صندلی خالی بود.


شماره 72
س: وقتی با یک وکیل از پدرخوانده عبور می کنید، چه چیزی بدست می آورید؟
پاسخ: پیشنهادی که نمی توانید درک کنید.


شماره 73
س: چرا بینی بسیاری از وکلا شکسته است؟
پاسخ: از تعقیب آمبولانس های پارک شده.


شماره 74
س: کجا می توانید یک وکیل خوب پیدا کنید؟
ج: در قبرستان.


شماره 75
س: تفاوت بین وکیل و ژیگولو چیست؟
A: ژیگولو فقط یک نفر را در یک زمان پیچ می کند.


شماره 76
س: تفاوت بین یک وکیل و یک خون آشام چیست؟
پاسخ: یک خون آشام فقط در شب خون می مکد.


شماره 77
س: چرا وکلا کراوات می بندند؟
ج: برای اینکه پوست ختنه گاه به سمت چانه خزیده نشود.


شماره 78
س: تفاوت وکیل با خروس چیست؟
پاسخ: وقتی خروس صبح از خواب بیدار می شود، میل اولیه اش این است که سرکشی کند.


شماره 79
س: اگر وکیلی را روی دوچرخه می بینید، چرا منحرف نمی شوید تا او را بزنید؟
پاسخ: ممکن است دوچرخه شما باشد.


شماره 80
س: چرا وکلا را زیر 20 فوت خاک دفن می کنند؟
پاسخ: زیرا در اعماق وجود، آنها واقعاً افراد خوبی هستند.


شماره 81
س: چرا وکلا مانند سلاح هسته ای هستند؟
ج: اگر یک طرف یکی داشته باشد، طرف دیگر باید یکی بگیرد. پس از راه اندازی، آنها را نمی توان فراخوانی کرد. وقتی فرود می آیند، همه چیز را برای همیشه خراب می کنند.


شماره 82
س: وکلا و اسپرم چه مشترکاتی دارند؟
پاسخ: از هر 3000000 نفر یک نفر شانس انسان شدن دارد.


شماره 83
مجازات خندیدن در دادگاه شش ماه زندان است. اگر این مجازات نبود، هیئت منصفه هرگز شواهد را نمی شنید.
- HL Mencken


شماره 84
وکلا گهگاه بر سر حقیقت می افتند، اما بیشتر آنها خود را جمع می کنند و طوری عجله می کنند که انگار هیچ اتفاقی نیفتاده است.
- وینستون چرچیل


شماره 85
لورنزو داو، انجیلی قرن نوزدهم، در یک تور موعظه بود که در یک شب سرد زمستانی به شهر کوچکی آمد. در فروشگاه عمومی محلی وکلای شهر را دید که دور اجاق گاز جمع شده بودند.
داو در مورد رؤیایی اخیر به مردان گفت که در آن توری از جهنم به او داده شده بود، بسیار شبیه مسافری در دوزخ دانته. یکی از وکلا پرسید که چه دیده است؟
داو گفت: «بسیار چیزی که من اینجا می بینم. "همه وکلا در گرمترین مکان جمع شدند."


شماره 86
گاهی مردی که به دلیل احمق بودن سزاوار تحقیر اوست، تنها به این دلیل که وکیل است تحقیر می شود.
- مونتسکیو


شماره 87
وکلا مانند کرگدن هستند: پوست کلفت، کوته بین و همیشه آماده اتهام.
– دیوید ملور (متولد 1949)، سیاستمدار محافظه کار بریتانیایی


شماره 88
اولین کاری که می کنیم، بیایید همه وکلا را بکشیم
- «دیک قصاب» در هنری ششم شکسپیر، قسمت 2، پرده 4، صحنه 2، سطر 73


شماره 89
یک روباه ممکن است مرغ های شما را بدزدد، قربان،
یک فاحشه سلامتی و پول شما، قربان،
دخترت قفسه سینه ات را غارت می کند، قربان،
همسرتان ممکن است استراحت شما را بدزدد، قربان،
دزد اجناس و بشقاب شما
اما این فقط چیدن است،
با استراحت، پنس، سینه و مرغ؛
همیشه این حکم صادر شد، قربان،
اگر دست وکیل هزینه دارد، آقا،
او تمام دارایی شما را می دزدد.
– جان گی (1685-1732)، نمایشنامه نویس انگلیسی. هلو، در اپرای گدا، پرده 1، sc. 9، هوا 11.


شماره 90
من از اینکه در مورد کسی که نمیدانم سزاوار آن است بد بگم بیزارم، اما میترسم وکیل باشد.
- ساموئل جانسون (1709-84)، نویسنده انگلیسی، فرهنگ نویس.


شماره 91
یک وکیل دوبلینی در فقر درگذشت و بسیاری از وکلای شهر برای مراسم تشییع جنازه او مشترک صندوقی شدند. از لرد قاضی اوربری خواسته شد که یک شیلینگ اهدا کند. "فقط یک شیلینگ؟" قاضی گفت: "فقط یک شیلینگ برای دفن یک وکیل؟ اینجا یک گینه است؛ برو 20 نفر دیگر را دفن کن."


شماره 92
"چطور می توانم از شما تشکر کنم؟" پس از اینکه کلارنس دارو مشکلات قانونی او را حل کرد، زنی را به او فرستاد. دارو پاسخ داد: "زن عزیزم، از زمانی که فنیقی ها پول را اختراع کردند، تنها یک پاسخ برای این سوال وجود داشته است."


شماره 93
یک وکیل و یک چرخ واگن باید به خوبی روغن کاری شوند.


شماره 94
یک وکیل در نیواورلئان با جعبه ای از خرچنگ های یخ زده سوار هواپیما شد و از یک مهماندار بلوند خواست که از آنها مراقبت کند.
او جعبه را گرفت و قول داد آن را در یخچال خدمه بگذارد. او به او توصیه کرد که شخصاً او را مسئول یخ‌زده ماندن آنها می‌داند، و با متکبرانه ذکر کرد که او یک وکیل است، و به او گفت که اگر اجازه دهد آنها آب شوند چه اتفاقی می‌افتد.
ناگفته نماند که از رفتار او آزرده خاطر شده بود. کمی قبل از فرود در نیویورک، او با استفاده از اینترکام به کل کابین اعلام کرد: "آیا وکیلی که خرچنگ ها را در نیواورلئان به من داد، لطفا دستت را بلند کند."
یک دستش بالا نرفت...پس آنها را به خانه برد و خورد.


شماره 95
یک مرد سالخورده با دفتر وکیل تماس گرفت و به مسئول پذیرش گفت که می‌خواهد با وکیل در مورد تنظیم وصیت نامه ملاقات کند. متصدی پذیرش به آنها پیشنهاد داد که یک قرار ملاقات بگذارند تا در زمان مناسبی برای این که اسپینستر به دفتر بیاید.
زن پاسخ داد: "باید بفهمی، من تمام عمرم را تنها زندگی کرده ام، به ندرت کسی را می بینم و دوست ندارم بیرون بروم. آیا ممکن است وکیل به خانه من بیاید؟"
متصدی پذیرش با وکیلی که موافقت کرد بررسی کرد و او برای جلسه به خانه زن بدکار رفت تا درباره املاک و وصیت نامه او صحبت کند. اولین سوال وکیل این بود: "لطفاً می‌توانید به من بگویید چه دارایی‌هایی دارید و می‌خواهید آنها را به میل شما چگونه توزیع کنید؟"
او پاسخ داد: "علاوه بر اثاثیه و لوازمی که اینجا می بینید، من 400000 دلار در حساب پس انداز خود در بانک دارم."
وکیل پرسید: «به من بگویید، دوست دارید 400000 دلار چگونه توزیع شود؟»
مرد دونده گفت: "خب، همانطور که به شما گفتم، من زندگی منزوی‌ای داشته‌ام، مردم به‌ندرت به من توجه کرده‌اند، بنابراین من دوست دارم که وقتی درگذشتم متوجه شوند. من می‌خواهم 350000 دلار برای مراسم تدفینم فراهم کنم."
وکیل متذکر شد: "خب، با 350000 دلار می‌توانید مراسم تشییع جنازه‌ای برگزار کنید که مطمئناً مورد توجه قرار می‌گیرد و تأثیر ماندگاری بر روی هر کسی که ممکن است توجه زیادی به شما نداشته باشد، می‌گذارد! اما به من بگویید، "دوست دارید با 50000 دلار باقی‌مانده چه کار کنید؟"
مرد دونده پاسخ داد: "همانطور که می دانید، من هرگز ازدواج نکرده ام، تقریبا تمام عمرم را تنها زندگی کرده ام، و در واقع هرگز با مردی نخوابیده ام. قبل از مرگ، می خواهم از 50000 دلار استفاده کنید تا ترتیبی دهید که مردی با من بخوابد."
وکیل گفت: «این یک درخواست بسیار غیرعادی است، اما من می‌بینم که برای ترتیب دادن آن چه کاری می‌توانم انجام دهم و به شما پاسخ خواهم داد.» آن روز عصر، وکیل در خانه بود و به همسرش درباره این مرد عجیب و غریب و درخواست عجیب او گفت. بعد از اینکه فکر کرد با 50000 دلار چقدر می تواند در خانه انجام دهد و با کمی اغماض، شوهرش را مجبور کرد تا خودش این خدمات را ارائه دهد.
او گفت: "فردا صبح تو را سوار می کنم و در ماشین صبر می کنم تا کارت تمام شود." صبح روز بعد، او را به خانه ی مرد مارپیچ برد و منتظر ماند تا او وارد خانه شود. بیش از یک ساعت منتظر ماند، اما شوهرش بیرون نیامد. بنابراین او بوق ماشین را زد.
کمی بعد، پنجره اتاق خواب طبقه بالا باز شد، وکیل سرش را بیرون آورد و فریاد زد: "فردا مرا بلند کن! او اجازه می دهد شهرستان او را دفن کند!"


شماره 96
یک وکیل و یک بلوند در یک پرواز طولانی از لس آنجلس به نیویورک در کنار یکدیگر نشسته اند. وکیل به سمت او خم می شود و از او می پرسد که آیا دوست دارد یک بازی سرگرم کننده انجام دهد؟ بلوند خسته است و فقط می خواهد چرت بزند، بنابراین مودبانه قبول نمی کند و به سمت پنجره می رود تا چند چشمک بزند. وکیل اصرار می کند و می گوید که بازی واقعاً آسان و بسیار سرگرم کننده است. او درباره نحوه عملکرد بازی توضیح می دهد: "من از شما یک سوال می پرسم و اگر پاسخ آن را نمی دانید، به من پول می دهید و برعکس." او دوباره مودبانه رد می کند و سعی می کند کمی بخوابد. وکیل شوونیست می گوید چون حریفش بلوند است به راحتی در مسابقه پیروز می شود، بنابراین پیشنهاد دیگری می دهد:
"خوب، چطور، اگر جواب را نمی‌دانی، فقط 5 دلار به من می‌پردازی، اما اگر جواب را ندانم، 50 دلار به تو می‌پردازم." این توجه بلوند را به خود جلب می کند و با تصور اینکه این عذاب پایانی نخواهد داشت مگر اینکه او بازی کند، موافقت می کند که بازی را انجام دهد. وکیل اولین سوال را می پرسد. "فاصله زمین تا ماه چقدر است؟" بلوند حرفی نمی زند، دستش را در کیفش می گذارد، اسکناس پنج دلاری را بیرون می آورد و به وکیل می دهد. حالا نوبت بلوند است. او از وکیل می پرسد: "چه چیزی از یک تپه با سه پا بالا می رود و با چهار پا پایین می آید؟"
وکیل با نگاهی متحیر به او نگاه می کند. او کامپیوتر لپ تاپ خود را بیرون می آورد و تمام مراجعش را جستجو می کند. او با مودم خود به ایرفون ضربه می زند و نت و حتی کتابخانه کنگره را جستجو می کند. او ناامید شده، برای همه همکاران و دوستانش که می شناسد ایمیل می فرستد. همه بی فایده پس از بیش از یک ساعت، جست‌وجوی پاسخ سرانجام تسلیم شد. او بلوند را بیدار می کند و 50 دلار به او می دهد.
بلوند مؤدبانه 50 دلار را می گیرد و برمی گردد تا دوباره بخوابد. وکیل که کمی ناامید شده است، بلوند را بیدار می کند و می پرسد: "خب، پس جواب چیست؟" دوباره بدون هیچ حرفی، بلوند دستش را در کیفش می برد، 5 دلار به وکیل می دهد و دوباره می خوابد.


شماره 97
خانم در فاحشه خانه را باز کرد تا مردی ضعیف و مسن را ببیند.
"آیا می توانم به شما کمک کنم؟" خانم پرسید.
پیرمرد پاسخ داد: من ناتالی را می خواهم.
"آقا، ناتالی یکی از گران ترین خانم های ما است، شاید یکی دیگر..."
"نه، من باید ناتالی را ببینم." درست در همان لحظه ناتالی ظاهر شد و به پیرمرد اعلام کرد که برای هر بازدید 1000 دلار دریافت می کند. مرد بدون پلک زدن دستش را در جیبش برد و ده اسکناس 100 دلاری به او داد. آن دو برای یک ساعت به اتاقی رفتند و مرد با آرامش رفت.
شب بعد دوباره ظاهر شد و خواستار دیدن ناتالی شد. ناتالی توضیح داد که هیچ کس تا به حال دو شب متوالی به کشور بازنگشته است و هیچ تخفیفی وجود ندارد... باز هم بازدید از آن 1000 دلار بود. دوباره پیرمرد پول ها را بیرون آورد، آن دو به اتاق رفتند و یک ساعت بعد او رفت.
وقتی او برای سومین شب متوالی حاضر شد، هیچ کس نمی توانست آن را باور کند. دوباره پول را به ناتالی داد و به سمت اتاق رفتند. در پایان ساعت ناتالی از پیرمرد پرسید: "هیچ کس تا به حال سه شب متوالی از خدمات من استفاده نکرده است. شما اهل کجا هستید؟"
پیرمرد پاسخ داد: من اهل فیلادلفیا هستم.
"واقعا؟" ناتالی پاسخ داد. "من خانواده ای دارم که آنجا زندگی می کنند."
پیرمرد گفت: بله، می دانم. "پدرت فوت کرد و من وکیل خواهرت هستم. او از من خواست این 3000 دلار را به تو بدهم."


شماره 98
قاضی با نشستن در اتاق خود با وکلای مخالف روبرو شد.
گفت: «پس هر دوی شما به من رشوه داده اند.»
هر دو وکیل با ناراحتی تکان خوردند. "تو وکیل لئون به من 15000 دلار دادی و تو وکیل کامپوس 10000 دلار به من دادی."
قاضی دست در جیبش کرد و چکی بیرون آورد. او آن را به لئون داد. "حالا من 5000 دلار را پس می‌دهم، و ما در مورد این پرونده صرفاً بر اساس شایستگی آن تصمیم خواهیم گرفت!"


شماره 99
قاضی بین و وکیل بیلگوورث سوار بر اسب بودند. آنها به یک بخش باز از روستا رسیدند و متوجه شدند که طناب یک جلاد از درخت آویزان شده بود و به طور رسمی در نسیم تکان می‌خورد.
قاضی بین گفت: «بیلگوورث، اگر آن چوبه دار به حق خود می رسید، فکر می کنید کجا می بودید؟»
وکیل به طناب نگاه کرد. او گفت: "تنها سواری."


شماره 100
مراسم تشییع جنازه شامل دو نعش کش و مردی بود که سگی را راه می‌رفت. چند صد نفر به دنبال مرد رفتند.
کنجکاو، عابر پیاده به مرد نزدیک شد. مرد توضیح داد: "اولین ماشین نعش کش وکیل همسر سابقم را حمل می کند." "سگ من او را گاز گرفت و دو روز بعد مرد. ماشین نعش کش دوم وکیلی دارد که در برخی دعواهای تجاری با من مخالفت کرد. او نیز به همین سرنوشت دچار شد."
عابر پیاده لحظه ای فکر کرد، سپس پرسید: "آیا می توانم سگ شما را قرض بگیرم؟"
"باشه به من، اما شما باید مانند این افراد دیگر منتظر نوبت خود باشید."

https://www.filevine.com/blog/the-ultimate-list-of-lawyer-jokes/