✅ برگها را ز چهره شویم گرد

غنچه ها را شکفته دارم و شاد

✅ من فرستم بباغ، در نوروز

مژده شادی و نوید مراد

گل زعفران

مجموعه اشعار بهاری 🌾 و نوروزی 🌷 پروین اعتصامی 🌹 را بخوانید و لذت ببرید
پروین اعتصامی در اشعار خود ، با زبان پند و اندرز ، سخن گفته و از بهار نیز نامی برده است
برخی از اشعار ، مستقیما ربطی به نوروز و بهار ندارد
اما آموزنده و لذت بخش است

📣 *شعر نوروز 💐 و بهار : 🌺 پروین اعتصامی 🌷 - قسمت یکم - بنفشه مژده نوروز میدهد ما را - شکوفه را ز خزان و ز مهرگان خبریست*


http://peoplerights.blogfa.com/post/1541

📣 *شعر نوروز 💐 و بهار : 🌺 پروین اعتصامی 🌷 -قسمت دوم : بلبلی از جلوه گل بی قرار گشت طربناک بفصل بهار*


http://peoplerights.blogfa.com/post/1542

📣 *شعر نوروز 💐 و بهار : 🌺 پروین اعتصامی 🌷 - قسمت سوم : دولت نوروز نپاید بسی حمله و تاراج خزان در قفاست*


http://peoplerights.blogfa.com/post/1543

📣 *شعر نوروز 💐 و بهار : 🌺 پروین اعتصامی 🌷 - قسمت چهارم : من فرستم بباغ، در نوروز مژده شادی و نوید مراد*

http://peoplerights.blogfa.com/post/1544


*متن کامل را در آدرس زیر 👇👇👇 ببینید*


پروین اعتصامی پروین اعتصامی » دیوان اشعار » مثنویات، تمثیلات و مقطعات »

شماره 161 - هرچه باداباد


✅ گفت با خاک، صبحگاهی باد

چون تو، کس تیره روزگار مباد

✅ تو، پریشان ما و ما ایمن

تو، گرفتار ما و ما آزاد

✅ همگی کودکان مهد منند

تیر و اسفند و بهمن و مراد

✅ گه روم، آسیا بگردانم

گه بخرمن و زم، زمان حصاد

✅ پیک فرخنده ای چو من سوی خلق

کوتوال سپهر نفرستاد

✅ برگها را ز چهره شویم گرد

غنچه ها را شکفته دارم و شاد

✅ من فرستم بباغ، در نوروز

مژده شادی و نوید مراد

✅ گاه باشد که بیخ و بن بکنم

از چنار و صنوبر و شمشاد

✅ شد ز نیروی من غبار و برفت

خاک جمشید و استخوان قباد

✅ گه بباغم، گهی بدامن راغ

گاه در بلخ و گاه در بغداد

✅ تو بدینگونه بد سرشت و زبون

من چنین سرفراز و نیک نهاد

✅ گفت، افتادگی است خصلت من

اوفتادم، زمانه ام تا زاد

✅ اندر آنجا که تیرزن گیتی است

ای خوش آنکس که تا رسید افتاد

✅ همه، سیاح وادی عدمیم

منعم و بینوا و سفله و راد

✅ سیل سخت است و پرتگاه مخوف

پایه سست است و خانه بی بنیاد

✅ هر چه شاگردی زمانه کنی

نشوی آخر، ای حکیم استاد

✅ رهروی را که دیو راهنماست

اندر انبان، چه توشه ماند و زاد

✅ چند دل خوش کنی به هفته و ماه

چند گوئی ز آذر و خورداد

✅ که، درین بحر فتنه غرق نگشت

که، درین چاه ژرف پا ننهاد

✅ این معما، بفکر گفته نشد

قفل این راز را، کسی نگشاد

✅ من و تو بنده ایم و خواجه یکی است

تو و ما را هر آنچه داد، او داد

✅ هر چه معمار معرفت کوشید

نشد آباد، این خراب آباد

✅ چون سپید و سیه، تبه شدنی است

چه تفاوت میان اصل و نژاد

✅ چه توان خواست از مکاید دهر

چه توان کرد، هر چه باداباد

✅ پتک ایام، نرم سازدمان

من اگر آهنم، تو گر پولاد

✅ نزد گرگ اجل، چه بره، چه گرگ

پیش حکم قضا، چه خاک و چه باد


منبع : سایت گنجور

https://ganjoor.net/parvin/divanp/mtm/sh161


پروین اعتصامی پروین اعتصامی » دیوان اشعار » مثنویات، تمثیلات و مقطعات »

شماره 162 - همنشین ناهموار


✅ آب نالید، وقت جوشیدن

کاوخ از رنج دیگ و جور شرار

✅ نه کسی میکند مرا یاری

نه رهی دارم از برای فرار

✅ نه توان بود بردبار و صبور

نه فکندن توان ز پشت، این بار

✅ خواری کس نخواستم هرگز

از چه رو، کرد آسمانم خوار

✅ من کجا و بلای محبس دیگ

من کجا و چنین مهیب حصار

✅ نشوم لحظه ای ز ناله خموش

نتوانم دمی گرفت قرار

✅ از چه شد بختم، این چنین وارون

از چه شد کارم، این چنین دشوار

✅ از چه در راه من فتاد این سنگ

از چه در پای من شکست این خار

✅ راز گفتم ولی کسی نشنید

سوختم زار و ناله کردم زار

✅ هر چه بر قدر خلق افزودم

خود شدم در نتیجه بیمقدار

✅ از من اندوخت طرف باغ، صفا

رونق از من گرفت فصل بهار

✅ یاد باد آن دمی که میشستم

چهره گل بدامن گلزار

✅ یاد باد آنکه مرغزار، ز من

لاله اش پود و سبزه بودش تار

✅ رستنیها تمام طفل منند

از گل و خار سرو و بید و چنار

✅ وقتی از کار من شماری بود

از چه بیرونم این زمان ز شمار

✅ چرخ، سعی مرا شمرد بهیچ

دهر، کار مرا نمود انکار

✅ من، بیک جا، دمی نمی ماندم

ماندم اکنون چو نقش بر دیوار

✅ من که بودم پزشک بیماران

آخر کار، خود شدم بیمار

✅ من که هر رنگ شستم، از چه گرفت

روشن آئینه دلم زنگار

✅ نه صفائیم ماند در خاطر

نه فروغیم ماند بر رخسار

✅ آتشم همنشین و دود ندیم

شعله ام همدم و شرارم یار

✅ زین چنین روز، داشت باید ننگ

زین چنین کار داشت باید عار

✅ هیچ دیدی ز کار درماند

کاردانی چو من، در آخر کار

✅ باختم پاک تاب و جلوه خویش

بسکه بر خاطرم نشست غبار

✅ سوز ما را، کسی نگفت که چیست

رنج ما را، نخورد کس تیمار

✅ با چنین پاکی و فروزانی

این چنینم کساد شد بازار

✅ آخر، این آتشم بخار کند

بهوای عدم، روم ناچار

✅ گفت آتش، از آنکه دشمن تست

طمع دوستی و لطف مدار

✅ همنشین کسی که مست هوی ست

نشد، ای دوست، مردم هشیار

✅ هر که در شوره زار، کشت کند

نبود از کار خویش، برخوردار

✅ خام بودی تو خفته، زان آتش

کرد هنگام پختنت بیدار

✅ در کنار من، از چه کردی جای

که ز دودت شود سیاه کنار

✅ هر کجا آتش است، سوختن است

این نصیحت، بگوش جان بسپار

✅ دهر ازین راهها زند بیحد

چرخ ازین کارها کند بسیار

✅ نقش کار تو، چون نهان ماند

تا بود روزگار آینه دار

✅ پرده غیب را کسی نگشود

نکته ای کس نخواند زین اسرار

✅ گرت اندیشه ای ز بدنامی است

منشین با رفیق ناهموار

✅ عاقلان از دکان مهره فروش

نخریدند لؤلؤ شهوار

✅ کس ز خنجر ندید، جز خستن

کس ز پیکان نخواست، جز پیکار

✅ سالکان را چه کار با دیوان

طوطیان را چه کار با مردار

✅ چند دعوی کنی، بکار گرای

هیچگه نیست گفته چون کردار


منبع : سایت گنجور

https://ganjoor.net/parvin/divanp/mtm/sh162