دانشمندان موافق و مخالف آمریکا از سوی یک نیروی نظامی و سیاسی حمایت میشوند😂😳 نوآم چامسکی!!
یکی از ترفندهای لیبرال دموکراسی، «تئاتر بازی آزادی اندیشه» است به طوری که از منتهی الیه موافق، تا منتهی الیه مخالف، میتوانند سخن بگویند و رسانه داشته باشند و هیچ مشکلی هم برای آنها پیش نیاید البته مشروط به آنکه از قبل هماهنگ شده باشند و این هماهنگی توسط پولهای کلان در سیاست آمریکا وجود دارد
رسانههای فراوانی انتقاد میکنند اما اتفاقی هم برای آنها نمیافتد
اندکی توجه به مالکیت رسانهها در آمریکا و پشت صحنه گردانندگان اشخاص موافق و مخالف، نشان میدهد که یک تئاتر بسیار زیبای آزادی، برای فریب افکار عمومی وجود دارد
در میدان رسانهها ، هر یک از کمپانیهای بزرگ وابسته به یک خانواده ( عمدتا یهودی) دارای انواع و اقسام نشریات هستند که هر کدام در یک زمینه صحبت میگویند و گاه به ظاهر متناقض هستند اما سرنخ همه آنها دست یک شخص است
اشخاصی که در آمریکا مخالف صحبت میکنند همانند برنی سندرز و نوام چامسکی و دیگران، به ظاهر انسانهای مستقلی هستند که ظلم و ستم در آمریکا را نقد میکنند
اما دقت به اسپانسرهای اینها ، و کسانی که حمایت مالی میکنند نشان میدهد که این توهمی بیش نیست
آنها بر اساس یک قاعده مشخص موظفند سخنانی مخالف را در یک کانال خاص و در یک جهت مشخص بیان کنند و پول آنها و امکاناتی که در اختیار گذاشته میشود از سوی نهادهای سیاسی و نظامی آمریکاست
اندکی باید به عقل خود شک کنیم که چرا به چنین افرادی اعتماد کردیم
آقای نوام چاموسکی، یهودیِ بزرگِ منتقدِ سیاستهای یهودیان و آمریکا، دارای اسپانسر اصلی است که همانا ارتش آمریکاست😳😡
ویکی پدیا : آورام نوآم چامسکی Avram Noam Chomsky ( 7 دسامبر 1928 از مهاجران یهودی در فیلادلفیا متولد شد ) زبانشناس، فیلسوف، دانشمند علوم شناختی، مورخ، منتقد اجتماعی و فعال سیاسی آمریکایی است. او که گاه «پدر زبانشناسی مدرن» نامیده میشود، یکی از چهرههای اصلی در فلسفه تحلیلی و یکی از بنیانگذاران حوزه علوم شناختی است. او برنده جایزه استاد زبانشناسی در دانشگاه آریزونا و استاد بازنشسته در مؤسسه فناوری ماساچوست (MIT) است. او نویسنده بیش از 150 کتاب در موضوعات مختلف مانند زبانشناسی، جنگ، سیاست و رسانههای جمعی است. از نظر ایدئولوژیک، او با آنارکو-سندیکالیسم و سوسیالیسم لیبرترین همسو میشود.
تعجب نکنید این یک واقعیت است، وزارت امور خارجه آمریکا، مارکسیستهای فراوانی را دارد که به آنها پول میدهد تا سیاستهای آمریکا را نقد کرده و در حد نقد نگه دارند و مخالفین واقعی را کنترل کنند
همچنین وزارت دفاع آمریکا و ارتش و سازمان سیا و دیگر نهادهای امنیتی ، نظامی، سیاسی ، افراد فراوان مخالفی را دارند که به آنها پول میدهد😂 اما آنها مکلفند طوری سخن بگویند، که نهایتاً نتیجه به نفع آمریکا بشود
ساده لوح نباشید و باور نکنید که در کشورهای غربی ، چیزی به نام آزادی وجود داشته باشد
هر کجا که آزادی واقعی وجود داشته آنان با بمب و موشک و جنایات دموکراتیک از بین بردهاند
در آن کشورها هر کس اندکی احساس کرده که میتواند کاری بکند و هماهنگ نبوده است بدون هیچ دلیلی او را فوت کرده اند 😂😭
aeon.co ای ای او ان 8 دسامبر 2023 مطلبی با عنوان دارد : دو چهرۀ چامسکی
The two Chomskys
بزرگترین دشمن ارتش آمریکا در موسسه ای کار می کرد که از بودجه نظامی اشباع شده بود. چگونه افکار او را شکل داد؟
The US military’s greatest enemy worked in an institution saturated with military funding. How did it shape his thought?
نوام چامسکی در دهه 1960 به شهرت رسید و حتی اکنون، در قرن بیست و یکم، او همچنان یکی از بزرگترین روشنفکران تمام دوران به حساب می آید. شهرت او به عنوان یک تحلیلگر سیاسی از یک سو، و زبان شناس نظری از سوی دیگر، به سادگی هیچ مشابهی ندارد. آنچه که هنوز مشخص نیست این است که چگونه دو طرف کار این متفکر بزرگ به هم مرتبط می شوند.
Noam Chomsky rose to fame in the 1960s and even now, in the 21st century, he is still considered one of the greatest intellectuals of all time. His prominence as a political analyst on the one hand, and theoretical linguist on the other, simply has no parallel. What remains unclear is quite how the two sides of the great thinker’s work connect up.
وقتی برای اولین بار با کار زبانی چامسکی آشنا شدم، واکنشهایم شبیه واکنشهای یک انسانشناس بود که تلاش میکرد تا باورهای یک قبیله را که قبلاً با آنها تماس نداشتند درک کند. برای هر کسی که در آن موقعیت قرار دارد، اولین قانون این است که پیش داوری ها و مفروضات فرهنگی خود را کنار بگذارد تا از رد هر باور ناآشنا جلوگیری شود. آموزههایی که با آنها مواجه میشویم ممکن است غیرعادی به نظر برسند ، اما همیشه دلایل قانعکنندهای وجود دارد که چرا آن دکترینهای خاص همان چیزی است که مردم به آن پایبند هستند. وظیفه انسان شناس این است که در بافت محلی، تاریخ، سیاست و فرهنگ مردم مورد مطالعه کاوش کند – به این امید که ممکن است منطق آن ایده ها را روشن کند.
When I first came across Chomsky’s linguistic work, my reactions resembled those of an anthropologist attempting to fathom the beliefs of a previously uncontacted tribe. For anyone in that position, the first rule is to put aside one’s own cultural prejudices and assumptions in order to avoid dismissing every unfamiliar belief. The doctrines encountered may seem unusual, but there are always compelling reasons why those particular doctrines are the ones people adhere to. The task of the anthropologist is to delve into the local context, history, politics and culture of the people under study – in the hope that this may shed light on the logic of those ideas.
توجه داشته باشید که نویسنده همین مقاله هم مزد بگیر یکی از نهادهای امنیتی غرب است !!
*ترجمه کامل مطلب را در آدرس زیر 👇👇👇 ببینید*
دو چهره چامسکی
بزرگترین دشمن ارتش آمریکا در موسسه ای کار می کرد که از بودجه نظامی اشباع شده بود. چگونه افکار او را شکل داد؟

عملیاتی با استفاده از سیستم دفاع هوایی SAGE در "اتاق آبی" در CFB North Bay، انتاریو، کانادا. 1963. عکس از وزارت دفاع ملی PCN4720
دانشیار ارشد گروه انسان شناسی در دانشگاه کالج لندن است. او نویسنده روابط خونی: قاعدگی و ریشه های فرهنگ (1991) و رمزگشایی چامسکی: علم و سیاست انقلابی (2016) است. وب سایت او Scienceandrevolution.org است.
ویرایش شده توسط Sam Dresser
5500 کلمه
24نظر
ایمیل
ذخیره کنید
ارسال کنید
به اشتراک بگذارید
نوام چامسکی در دهه 1960 به شهرت رسید و حتی اکنون، در قرن بیست و یکم، او همچنان یکی از بزرگترین روشنفکران تمام دوران به حساب می آید. شهرت او به عنوان یک تحلیلگر سیاسی از یک سو، و زبان شناس نظری از سوی دیگر، به سادگی هیچ مشابهی ندارد. آنچه که هنوز مشخص نیست این است که چگونه دو طرف کار این متفکر بزرگ به هم مرتبط می شوند.
وقتی برای اولین بار با کار زبانی چامسکی آشنا شدم، واکنشهایم شبیه واکنشهای یک انسانشناس بود که تلاش میکرد تا باورهای یک قبیله را که قبلاً با آنها تماس نداشتند درک کند. برای هر کسی که در آن موقعیت قرار دارد، اولین قانون این است که پیش داوری ها و مفروضات فرهنگی خود را کنار بگذارد تا از رد هر باور ناآشنا جلوگیری شود. آموزههایی که با آنها مواجه میشویم ممکن است غیرعادی به نظر برسند ، اما همیشه دلایل قانعکنندهای وجود دارد که چرا آن دکترینهای خاص همان چیزی است که مردم به آن پایبند هستند. وظیفه انسان شناس این است که در بافت محلی، تاریخ، سیاست و فرهنگ مردم مورد مطالعه کاوش کند – به این امید که ممکن است منطق آن ایده ها را روشن کند.
من به سرعت متوجه شدم قبیله ای که زبان شناسی چامسکی را شکل می دهد، جامعه ای از دانشمندان کامپیوتر در سال های اولیه جنگ سرد بودند که برای تقویت سیستم های الکترونیکی فرماندهی و کنترل برای جنگ هسته ای و سایر عملیات های نظامی به کار می رفتند. کتاب من رمزگشایی چامسکی (2016) تلاشی بود برای توضیح پیچیدگی های همیشه در حال تغییر زبان شناسی چامسکی در این محیط فرهنگی و تاریخی خاص.
من این را بدیهی میدانستم که ایدههایی که مردم سرگرم میکنند احتمالاً بر اساس نوع زندگی آنها شکل میگیرد. به عبارت دیگر، من فرض کردم که نظریههای زبانشناختی چامسکی باید تحت تأثیر این واقعیت باشد که او آنها را در حین کار برای ارتش ایالات متحده توسعه داد - نهادی که او آشکارا از آن نفرت داشت.
این معضل غیرممکن چامسکی بود. به نحوی، او باید اطمینان حاصل می کرد: الف) تحقیقاتی که برای ارتش ایالات متحده انجام می داد، با وجدان او تداخل نداشته باشد. و ب) اینکه او می تواند از ارتش ایالات متحده انتقاد کند بدون اینکه آنها را وادار به توقف بودجه تحقیقات خود کند. راه حل او این بود که مطمئن شود دو نوام چامسکی – یکی برای ارتش ایالات متحده کار می کند و دیگری علیه آن – هیچ نقطه مشترکی با هم ندارند.
او این را از طریق یک سکته جسورانه قطع عضو به دست آورد. از آغاز کار آکادمیک او، هیچ بخشی از کار علمی او در فعالیت های سیاسی او ظاهر نمی شد، در حالی که هیچ اثری از فعالیت او در علم او قابل کشف نبود. در میان پیامدهای اجتناب ناپذیر، تصوری از زبان کاملاً از آنچه بیشتر ما از آن اصطلاح میگوییم جدا شده بود.
Lزبان، برای چامسکی، یک ماژول محاسباتی است که به طور کامل به فرد محدود می شود و فاقد جنبه های ارتباطی، فرهنگی یا اجتماعی است. اگر هدف یا کارکردی باقی مانده باشد، صرفاً برای صحبت کردن با خود وجود دارد. این مدل بدیع و ظاهراً «علمی» زبان از نظر فردگرایی و انتزاع آن چنان افراطی بود که در نهایت برای کسی فایده ای نداشت. حتی ارتش ایالات متحده نمی تواند هیچ یک از آن ها را به نتیجه برساند.
رمزگشایی چامسکی بحث داغی را برانگیخت. اگرچه نظر منتقدان تا حد زیادی مثبت بود ، اما پاسخ خود چامسکی این بود که «کل داستان یک خرابه است... در کل مزخرف است». در نامهای به London Review of Books در سال 2017، او گفت که اگر کسی پیشنهاد کند که پنتاگون زمانی زبانشناسی او را برای انواع جنگهای آینده مهم میدید، بیش از آن بیمعنی است که نیاز به اظهار نظر داشته باشد. در سال 2019، در یک مجادله بسیار طولانی تر ، او من را متهم کرد که همچنان به چرخیدن یک «وب فریب و اطلاعات نادرست» ادامه می دهم.
اخیراً، چامسکی در یک مصاحبه آنلاین با فیزیکدان لارنس کراوس در سال 2022، پیشنهاد کرد که کسانی از ما که موضوع کار او را برای پنتاگون مطرح میکنیم، فقط او را به «کار برای ماشین جنگی» متهم میکنیم. قبول دارم که اگر این پیام کتاب من بود، خصومت چامسکی به راحتی قابل درک بود. اما، در واقع، من چیزی کاملاً متفاوت می گویم.
او از گرفتن مجوز امنیتی امتناع کرد و هیچ تلاشی برای درک دستگاه های الکترونیکی نکرد
چه چامسکی باشد چه هر کس دیگری، همه ما نیاز به امرار معاش داریم. در دنیایی که پول صحبت میکند، ما اغلب با یک انتخاب سخت مواجه میشویم - مصالحه بر سر یک اصل اساسی یا بیکار شدن. به هر شکلی، بسیاری از ما آنجا بوده ایم. برای حفظ جسم و روح در کنار هم، یک نسخه از خودمان با قدرت های غالب تبانی می کنیم در حالی که نسخه ای دیگر با عصبانیت مقاومت می کند.
در سال 1955 چامسکی دقیقاً در چنین موقعیتی قرار گرفت. او دکترای زبان شناسی داشت اما نتوانست در هاروارد شغلی پیدا کند. بنابراین او به ملاقات جروم ویزنر در موسسه فناوری ماساچوست (MIT) رفت.
ویزنر یک "تکنولوژیست نظامی" بود که به راه اندازی آزمایشگاه تسلیحات هسته ای ساندیا کمک کرده بود و اکنون مدیر آزمایشگاه تحقیقات الکترونیک MIT بود. او تحت تأثیر چامسکی قرار گرفت و به او شغل داد، اما جوان استخدام شده توهمات کمی در مورد جایی که اکنون کار می کند داشت. همانطور که او در مصاحبه های مختلف تایید کرده است ، MIT " 90 درصد بودجه پنتاگون را تامین می کرد"، "تقریبا همه" در تحقیقات دفاعی شرکت داشتند، و خود او "در یک آزمایشگاه نظامی بود".
چامسکی در موقعیتی نبود که بتواند هیچ یک از اینها را تغییر دهد، اما همچنان می توانست از کار مستقیم روی فناوری نظامی اجتناب کند. او از گرفتن مجوز امنیتی امتناع ورزید و هیچ تلاشی برای درک دستگاه های الکترونیکی نکرد و خود را یک «فن هراس» توصیف کرد که نمی تواند چیز پیچیده تر از ضبط صوت را اداره کند.
البته چامسکی برای حفظ شغلش مجبور شد کمی کار کند. راه حلی که او پیدا کرد این بود که خود را به برخی از اصول گرامری ادعایی و در عین حال نامعلومی که زیربنای هر زبانی در جهان هستند، محدود کند. اگر او موفق شود، این دستاوردی در مقیاس کشف خیره کننده ساختار مولکولی DNA توسط جیمز واتسون و فرانسیس کریک خواهد بود. این جستوجوی یک الگوی زیربنایی ثابت - که چامسکی آن را گرامر جهانی نامید - بود که حرفه او در MIT را برای بیش از شش دهه حفظ کرد.
افیا هر کسی که با نوشتههای قدرتمند ضد نظامی چامسکی آشنا باشد، تصور اینکه وزارت دفاع ایالات متحده زمانی نظریههای زبانی او را وسیلهای برای تقویت سیستمهای کامپیوتری فرماندهی و کنترل تسلیحات خود میدانست، شگفتانگیز است. رویای آنها این بود که فرماندهان بتوانند به جای تسلط بر زبان های تخصصی کامپیوتر، دستورالعمل ها را به زبان انگلیسی معمولی تایپ کنند. مطمئناً شگفتانگیز است، اما چنین امیدهایی توسط دانشمندان نیروی هوایی ایالات متحده در آن دوره کاملاً روشن شده است .
به عنوان مثال، سرهنگ ادموند گینز را در نظر بگیرید. در سال 1971، گینز به نوع تحقیقات زبانی که چامسکی پیشگام بود در این کلمات اشاره کرد:
ما از تحقیقات زبانشناختی حمایت کردیم تا یاد بگیریم چگونه سیستمهای فرماندهی و کنترلی بسازیم که مستقیماً سؤالات انگلیسی را بفهمند.
در همان سال، سرهنگ آنتونی دبونز نوشت :
بسیاری از تحقیقات انجام شده در MIT توسط چامسکی و همکارانش [دارای] کاربرد مستقیمی برای تلاش های انجام شده توسط دانشمندان نظامی برای توسعه … زبان هایی برای عملیات کامپیوتری در سیستم های فرماندهی و کنترل نظامی است.
ستوان جی کیسر زبانشناسی بود که چامسکی در MIT استخدام کرد و بعداً دوست نزدیک چامسکی و رئیس او به عنوان رئیس بخش زبانشناسی MIT شد. کیسر در مقالاتی در سالهای 1963 و 1965 مشکلات مختلفی را در مورد زبانهای مصنوعی که در سیستمهای فرماندهی و کنترل ارتش استفاده میشد، برجسته کرد. او به جای آن یک «زبان کنترل انگلیسی» را بر اساس ایدههای چامسکی توصیه کرد که فرماندهان را قادر میسازد از انگلیسی معمولی هنگام برقراری ارتباط با سیستمهای تسلیحاتی خود استفاده کنند. کیسر استدلال خود را با ارجاع به موشک ها و بمب افکن های اتمی B-58 با استفاده از جملات نمونه نشان داد :
- B-58 سوخت گیری خواهد کرد.
- B-58 باید در پایه باشد.
- بمب افکنی که جنگنده به آن حمله کرد به سلامت فرود آمد.
یک شاخه تحت حمایت نیروی هوایی MIT به نام شرکت MITER به چنین ایده هایی علاقه خاصی داشت. زبانشناسان MITRE توسط محقق سابق MIT دونالد واکر هدایت می شدند که در سال 1969 توضیح داد : "الهام زبانی ما رویکرد تحول آفرین چامسکی بود (و هنوز هم هست".
تنها جایی که ممکن بود انتظار داشته باشیم چامسکی به شدت ضد میلیتاریست از آن دوری کند، MITER است.
تقریباً 10 نفر از شاگردان چامسکی «نقش کلیدی» در تحقیقات زبانشناسی MITRE ایفا کردند، و در گزارشی از سال 1962، واکر و همکارانش کاملاً واضح بودند که قصد دارند «طراحی و توسعه فرماندهی نیروی هوایی ایالات متحده را تقویت کنند». و سیستم های کنترل. مأموریت اولیه MITRE طراحی چنین سیستم هایی برای جنگ هسته ای بود، اما تا سال 1967، تقریباً یک چهارم منابع شرکت روی جنگ ویتنام متمرکز شد. نقش MITRE در آن جنگ شامل نظارت بر بخش فنی خط مک نامارا بود. این یک پروژه عظیم فناوری پیشرفته متشکل از مانعی از حسگرها، مین ها و بمب های خوشه ای در امتداد مرز بین ویتنام شمالی و جنوبی بود - مانعی که قرار بود در نهایت مقاومت ویتنام را درهم بشکند.
با توجه به همه اینها، تنها جایی که شاید انتظار داشتیم چامسکی به شدت ضد نظامی گری از آن دوری کند MITRE است. اما به نظر می رسد که فشارهای شغلی او در MIT به این معنی بود که از سال 1963، چامسکی احساس می کرد که باید مستقیماً برای شرکت کار کند. ما این را می دانیم زیرا دو مقاله تحقیقاتی MITER از چامسکی به عنوان "مشاور" نام می برند و هر دو مقاله کاملاً واضح هستند که این تحقیق مربوط به "توسعه برنامه ای برای ایجاد زبان طبیعی به عنوان یک زبان عملیاتی برای فرماندهی و کنترل" است. همچنین از شاگردان سابق چامسکی می دانیم که او در این نقش مشاوره چندین بار از آزمایشگاه های MITRE بازدید کرده است.
یکی از این دانشجویان، باربارا پارتی، به من گفت که واکر ارتش را متقاعد کرد که او و دیگر زبان شناسان MIT را بر این اساس استخدام کنند:
در صورت وقوع یک جنگ هستهای، ژنرالها در زیرزمینی با برخی رایانهها تلاش میکنند تا مسائل را مدیریت کنند، و احتمالاً آموزش درک انگلیسی به رایانهها از آموزش برنامهنویسی به ژنرالها آسانتر خواهد بود.
پارتی اظهارات خود را اینگونه توصیف کرد که مطمئن نیست کسی این توجیه را کاملاً باور کرده باشد. او همچنین خاطرنشان کرد که هر «تحقیق اساسی» که ممکن است به ارتش کمک کند، ممکن است به نفع جامعه گستردهتر باشد. این درست است. اما این نیز درست است که توانایی برقراری ارتباط با رایانه به زبان انگلیسی به ایالات متحده یک مزیت نظامی مهم می داد. در نتیجه، شاگردان چامسکی باید تلاش میکردند تا خود را متقاعد کنند که در تبانی با ارتش مقصر نیستند. همانطور که پارتی می گوید :
برای مدتی، نیروی هوایی متقاعد شده بود که حمایت از تحقیقات ناب در دستور زبان تولیدی یک اولویت ملی است، و همه ما سعی کردیم خودمان را متقاعد کنیم که گرفتن پول نیروی هوایی برای چنین اهدافی با وجدان ما سازگار است، احتمالاً حتی یک خرابکاری خوشخیم در ارتش. -مجتمع صنعتی
یکی از دانشجویان، حاج راس، حتی به من گفت که «هیچ دم از کار نظامی در MITRE نداشتم». اما همه اینها بیشتر مرا به یاد نظرات جاناتان کینگ زیست شناس درباره سطح خودفریبی در بین دانشجویان MIT در دهه 1980 می اندازد:
صدها و صدها دانشجوی فارغ التحصیل فیزیک و مهندسی روی این سلاحها کار میکردند، که هرگز یک کلمه و یک کلمه نگفتند. می دانید، آنها در حال کار بر روی هیدرودینامیک یک جسم دراز هستند که با سرعت بالا از سیال deloop عبور می کند. "خب، این یک موشک نیست؟" - نه، من فقط روی اصل اساسی کار می کنم. هیچ کس روی سلاح کار نمی کند.
مندر دهه 1960، MITER تنها متخصص در فرماندهی و کنترل جنگ هسته ای نبود که به ایده های چامسکی علاقه داشت. محققان در شرکت توسعه سیستم همچنین در تلاش بودند ماشینهایی بسازند که بتوانند دستورات انگلیسی را درک کنند، نمونههایی از جمله «جنگنده آبی به بوستون بروید» و «جنگندهها کجا هستند؟» بر اساس تاریخچه خدمات اطلاعات آنلاین، 1963-1976 (2003) توسط چارلز بورن و ترودی بلاردو هان، این محققان "توجه دقیقی به کار چامسکی داشتند و گاهی اوقات از چامسکی به عنوان مشاور استفاده می کردند."
خوشبختانه، هیچ یک از این دانشمندان نظامی نتوانستند تئوری های چامسکی را عملی کنند. اگرچه زبان شناسان MITRE آنچه را «گرامر تحول آفرین» برای «پرونده های برنامه ریزی نظامی» می نامیدند تولید کردند ، به نظر نمی رسد که آنها خیلی بیشتر از این پیش رفته باشند و بودجه سخاوتمندانه پنتاگون برای زبان شناسی چامسکی در نهایت از بین رفت.
به نظر می رسد چامسکی همچنان از این از دست دادن بودجه پشیمان است و ادعا می کند که بدون هیچ گونه رشته ای انجام شده است. همانطور که او در مصاحبه سال 2022 خود با کراوس توضیح داد:
پنتاگون بهترین تامین کننده مالی تا کنون بود . آنها اهمیتی نمی دادند که شما چه می کنید ... هیچ کس در چپ نمی تواند این را بفهمد. آنها فرض می کنند که اگر روی مسائل فلسفه و برای وزارت دفاع کار می کنید، باید برای ماشین جنگ کار کنید!
چامسکی در صحبتی در سال 2015 به نکات مشابهی اشاره کرد که در آن همچنین اشاره کرد که "چند ژنرال" گاهی اوقات از محل کار او در MIT بازدید می کردند اما در غیر این صورت نظارت زیادی وجود نداشت. بدیهی است که این ژنرال ها از سنت ژنرال دوایت آیزنهاور پیروی می کردند که در سال 1946 دستور داد که دانشمندان نظامی باید «بیشترین آزادی ممکن برای انجام تحقیقات خود را داشته باشند».
زبان شناسان MITRE همیشه درک می کردند که "هر کاربرد نظامی قابل تصور در آینده ای دور خواهد بود".
ادعای چامسکی مبنی بر اینکه پنتاگون «به کاری که او انجام میدهد اهمیتی نمیدهد»، ادعایی است که او بارها مطرح کرده است . اما در تضاد کامل با شواهد مستند است. به نظر می رسد که یک ضد میلیتاریست کار در یک آزمایشگاه نظامی شرایطی را ایجاد کرد که چامسکی چاره ای جز داشتن ایده های متناقض در مورد محیط کاری خود نداشت. بنابراین، در حالی که او همیشه میدانست، همانطور که در مناظره با میشل فوکو در سال 1971، MIT "یک موسسه اصلی تحقیقات جنگی" است، باید باور کند که "پنتاگون کار جنگی را در MIT تامین مالی نمیکرد." همانطور که او در مصاحبه ای با ربکا شاین در سال 2011 گفت.
زمانی که چامسکی در سال 2019 موضوع کار مشاوره ای او را برای MITRE مطرح کردم، به همان اندازه متضاد به نظر می رسید. در حالی که او معمولاً هر گونه پیشنهادی مبنی بر اینکه ارتش بودجه زبان شناسی او را به امید کاربردهای نظامی تأمین مالی کرده است، رد می کند، در این مناسبت به استدلال کاملاً متفاوتی متوسل شد: او گفت که زبان شناسان MITRE (در حالی که باربارا پارتی را خلاصه می کردند) همیشه درک می کردند که «هر کاربرد نظامی قابل تصوری». در آینده ای دور خواهد بود.
در حالی که این نوع استدلال ممکن است به شاگردان چامسکی اطمینان داده باشد، بعید است که به چامسکی اطمینان داده باشد. پاسخ او را در زمانی که همسرش کارول در سال 1959 شروع به کار بر روی یک پروژه نیروی هوایی کرد، در نظر بگیرید. این پروژه مبتنی بر MIT برای قادر ساختن مردم به برقراری ارتباط با رایانهها به زبان طبیعی بود، یکی از اهداف آن تقویت «سیستمهای فرماندهی و کنترل نظامی» بود. ما از رئیس پروژه، برت گرین، دریافتیم که نوام در مورد همه اینها "بسیار عصبی" بود و نیاز به اطمینان داشت که کارول روی "سیستم های فرمان و کنترل فعال صوتی" کار نمی کند.
مندر آن زمان چامسکی عصبی بود، وقتی متوجه شد که برای MITER و شرکت توسعه سیستم کار میکند، که هر دو متعهد به طراحی سیستمهای کامپیوتری برای استفاده در جنگ هستهای بودند، عصبیتر شده بود . برای درک اینکه این موضوع چقدر چامسکی را آزار میدهد، فقط باید پاسخ او را به خاطر شنیدن خبر بمبگذاری هیروشیما در آگوست 1945 به یاد بیاوریم. همانطور که او در مصاحبهای با سی جی پولیکرونیو در سال 2019 گفت:
من در آن زمان مشاور جوانی در یک اردوی تابستانی بودم. این خبر صبح پخش شد. همه گوش دادند - و سپس به فعالیت برنامه ریزی شده رفتند - یک بازی بیسبال، شنا، هر آنچه برنامه ریزی شده بود. باورم نمی شد. آنقدر شوکه شده بودم که به داخل جنگل رفتم و چند ساعت تنها نشستم.
چامسکی به طور مشابه وقتی که فیلیپ موریسون، دانشمندی که روی بمب هیروشیما کار کرده بود، به او گفت که هیچ بحثی در مورد عواقب کاری که او و همکارانش انجام میدادند تا زمانی که بمب استفاده نشده بود را به خاطر نمیآورد :
اینها برخی از باهوش ترین انسان های جهان هستند - بسیار انسان دوست، فرهنگ اروپایی، فرهنگ عالی - نه فقط مهندس ... [بلکه] آنقدر در مشکلات فنی چالش برانگیز به کار انداختن این چیز غوطه ور هستند که به سادگی نبودند. با در نظر گرفتن اثراتی که تا بعد از آن خواهد داشت!
چامسکی همیشه از این که چگونه افراد «باهوش» میتوانند تا این حد بیگناه احتمال نابودی نسل بشر را تقویت کنند، نگران بود. او همچنین به خوبی از نقش مدیران MIT در سازماندهی و تمرکز بر چنین درخششی آگاه بود.
شاید علاقه ویزنر به زبان شناسی صرفاً فکری بود. اما من شک دارم
معاون رئیس MIT در اوایل دهه 1960، ژنرال جیمز مک کورمک را در نظر بگیرید. او سرپرستی مرکز علوم ارتباطات دانشگاه را بر عهده داشت که طبیعتاً شامل زبان شناسان MIT بود. شاید علاقه مک کورمک به زبان شناسی صرفاً فکری بود – اما من در آن تردید دارم. به هر حال، او ژنرالی بود که بر ایجاد کل انبار تسلیحات هستهای پنتاگون نظارت داشت.
یا ویزنر را در نظر بگیرید که نه تنها چامسکی را در MIT استخدام کرد، بلکه در سال 1960 برنامه زبان شناسی دانشگاه را پایه گذاری کرد. ویزنر بعداً استاد دانشگاه MIT و سپس رئیس جمهور شد که در واقع او را به مدت بیش از 20 سال رئیس چامسکی کرد . حالا شاید علاقه ویزنر به زبان شناسی صرفاً فکری بود. اما، با توجه به اینکه او نقش مهمی در راه اندازی کل برنامه موشکی هسته ای پنتاگون و همچنین سیستم های دفاع هوایی کامپیوتری آن داشت، باز هم شک دارم .
در سال 1961، ویزنر مشاور علمی رئیس جمهور جان اف کندی شد. به گفته یکی از همکارانش در MIT، ویزنر برای این نقش بسیار مناسب بود زیرا او در کارهای نظامی مانند «جنگ زیردریایی، دفاع هوایی، بمب اتمی، جنگ چریکی، دفاع داخلی و جنگ روانی» «آغشته» بود. در اواسط دهه 1960، تحقیقات دفاع هوایی ویزنر در MIT به چیزی تبدیل شد که مجله Life به عنوان "ستون فقرات ارتباطات میدانی آمریکا در ویتنام" توصیف کرد. در همین حال، آزمایشگاه های مختلف در MIT به تحقیق در مورد طراحی هلیکوپتر، رادار، بمب های هوشمند و تکنیک های ضد شورش برای استفاده در آن جنگ وحشیانه ادامه دادند.
دبلیوچامسکی گاهی اوقات میتوانست آنچه را که در اطرافش میگذرد نادیده بگیرد، او نمیتوانست همیشه این کار را انجام دهد. ما این را از قول خود او، در نامه ای از سال 1967، که توسط The New York Review of Books منتشر شد، می دانیم :
من کمی فکر کرده ام... استعفا از MIT، که بیش از هر دانشگاه دیگری با فعالیت های دپارتمان "دفاع" مرتبط است.
پس چرا چامسکی استعفا نداد؟ من گمان میکنم تا حدی به این دلیل بود که مدیران MIT بسیار تحت تأثیر کار زبانشناسی او بودند که در سال 1966 به او کرسی استادی دادند، که همانطور که چامسکی در سخنرانی در سال 1995 به یاد میآورد ، «من را از فارغالتحصیلان و فشارهای دولت منزوی کرد». . این بدان معنی بود که، اگرچه هنوز خطر تعقیب و حتی زندان برای فعالیت ضد جنگ او وجود داشت، اما اکنون هیچ خطر مستقیمی برای حرفه او در MIT وجود نداشت.
این موقعیت اتفاقی به چامسکی امکان داد تا خود را به مبارزات انتخاباتی علیه پنتاگون بیندازد و در عین حال همچنان در شغلی باقی بماند که عمدتاً توسط همان پنتاگون تأمین می شد. در میان انگیزههای مختلف این تغییر به سوی فعالیتگرایی، بیشک احساس گناه بود که این حرفه به طور سخاوتمندانه توسط همان نهادی که در آن زمان به طرز وحشیانهای به ویتنام حمله میکرد، تأمین مالی شده بود. همانطور که چامسکی در سال 1992 به ران چپسیوک گفت ، در سال 1964 به نقطهای رسیده بود که «آنجا آنقدر وحشتناک بود که دیگر نمیتوانستم خودم را در آینه نگاه کنم». در سال 1968، او به روزنامهنگاران مختلف میگفت که نه تنها به خاطر انتظار طولانی قبل از اعتراض به جنگ ویتنام احساس گناه میکند، بلکه در بیشتر مواقع احساس گناه میکند.
البته، اگر تئوریهای زبانشناختی چامسکی واقعاً کار میکردند - اگر آنها توانایی پنتاگون را برای ایجاد مرگ و ویرانی در سراسر جهان افزایش میدادند - پس او هنوز دلایل بیشتری برای احساس گناه داشت. چنین افکار نگرانکنندهای تنها میتواند عزم چامسکی را برای انتقاد از مجتمع نظامی-صنعتی ایالات متحده عمیقتر کند - نقدی که اعتبار آن تنها با این واقعیت تقویت شد که او فردی از MIT بود، فردی از درون آن پیچیده.
انتقادات چامسکی بهویژه برای دانشجویان رادیکالتر MIT الهامبخش بود و تا سال 1969، این دانشجویان دانشگاه را به دلیل تحقیقات جنگی در حال انجامش به یک بحران بزرگ سوق دادند - بحرانی که چامسکی تمام تلاش خود را برای حل آن با مخالفت با خواستههای دانشجویان انجام داد تا به سادگی به این تحقیق پایان دهد. درعوض، او پیشنهاد کرد که MIT باید خود را به تحقیقات جنگی «که جنبه کاملاً دفاعی و بازدارنده دارد» محدود کند.
نگرانیهای او همچنان تمرکز او را به جنبههای انتزاعیتر و در عین حال غیر واقعیتر زبانشناسی محدود میکرد.
البته وزارت دفاع آمریکا تقریباً تمام فعالیت های خود را از نظر دفاعی و بازدارندگی توصیف می کند. در واقع، موضع چامسکی شباهت هایی با ویزنر داشت که خودش هم از جنگ ویتنام و هم از مسابقه تسلیحات هسته ای انتقاد کرد. اگرچه نظرات ویزنر هرگز او را از ادامه مدیریت یک برنامه تحقیقاتی نظامی عظیم در MIT منصرف نکرد، لیبرالیسم او به ایجاد فضایی کمک کرد که در آن برای دانشمندان MIT کاملا قابل قبول بود که پنتاگون را به دلیل سوء استفاده از تسلیحاتی که خودشان اختراع کرده بودند مورد انتقاد قرار دهند.
حالا شاید چامسکی از انجام تحقیقات نظامی نیز راضی بود و مطمئن بود که میتواند بعداً در صورت سوء استفاده از کار ارتش، از ارتش انتقاد کند. اما من شک دارم که آیا چنین افکار واهی واقعاً می توانست وجدان چامسکی را آرام کند. به نظر من بیشتر محتمل به نظر می رسد که نگرانی های او تمرکز خود را به جنبه های انتزاعی تر، دنیوی دیگر و «زیباتر» و در عین حال غیرواقعی زبان شناسی او محدود کرده باشد - مقاومت در برابر هر فشاری برای کندوکاو در انواع کارهای عملی کثیف که ممکن است واقعاً منجر شود. به سلاح ها
زمانی که پنتاگون بودجه تحقیقات پایه در محوطه دانشگاه MIT را تأمین می کرد، همیشه امیدوار بود که این امر منجر به توسعه سلاح های واقعی در آزمایشگاه های مختلف خارج از دانشگاه شود. اما حفظ تمایز واضح بین تحقیقات پایه (در دانشگاه) و کاربردهای عملی (خارج از دانشگاه) هرگز آسان نبود. همانطور که خود چامسکی میگوید، دانشگاهیان و دانشجویان "همیشه" بین محوطه دانشگاه MIT و آزمایشگاههای نظامی خارج از دانشگاه در حال رفت و آمد بودند.
با وجود این، توهم تمایز برای بسیاری در MIT آرامش بخش بود. همانطور که دیدیم، دانشجویان فیزیک و مهندسی دانشگاه را قادر میسازد تا ادعا کنند که «فقط بر روی اصل اساسی کار میکنند. هیچ کس روی سلاح کار نمی کند. چامسکی احساس می کرد که باید این ایده را تا جایی که می تواند انجام دهد. و اگر موضوع کار نظامی MIT مطرح شد، تمایز راحت درون دانشگاهی/خارج از دانشگاه به او این امکان را داد که مانند کنفرانسی که در سال 2017 توسط دانشگاه کالج لندن برگزار شد، ادعا کند که:
MIT خودش کار جنگی، کارهای مربوط به جنگ، در محوطه دانشگاه نداشت... در واقع، تنها استثنا، در آن زمان، دپارتمان علوم سیاسی بود.
چامسکی در اینجا با اشاره به فعالیت نظامی دانشمندان علوم سیاسی و اجتماعی MIT، که برخی از آنها به سیاستگذاران ایالات متحده در مورد کمپین های ضد شورش و بمباران در ویتنام مشاوره می دادند، روی زمین محکمی است. اما اینکه بگوییم دانشمندان علوم طبیعی MIT نیز همدست نبودند، کاملاً اشتباه است، به خصوص وقتی می دانیم که ویزنر 11 دانشمند طبیعی را از MIT برای کار در خط مک نامارا استخدام کرده است. چامسکی باید از این موضوع آگاه باشد، اما او مصمم بود که زبانشناسی خود را بهعنوان شکلی بهویژه «ناب» از علوم طبیعی در محوطهای ببیند که این نوع علم – حداقل بهطور رسمی – بدون دخالت نظامی در نظر گرفته میشد.
در سطح سیاسی، به نظر می رسد این رویکرد به آرام شدن وجدان چامسکی کمک کرده است. با این حال، در سطح علمی، تنها با انجام زبانشناسی میتوانید به جایی برسید که گویی، مانند ریاضیات یا فیزیک، شاخهای از علوم طبیعی است. از آنجایی که زبان ذاتاً یک پدیده اجتماعی است، به سادگی نمی توان آن را به این شکل درک کرد.
مندر دهههای 1940 و 1950، زمانی که محاسبات جدید و هیجانانگیز بود، کشف این ایده وسوسهانگیز بود که در ذهن/مغز انسان «دستگاه» یا «مکانیسمی» شبیه رایانه وجود داشته باشد که میتواند توانایی ما را برای صحبت کردن توضیح دهد. . اما از دهه 1960 به بعد، چون این تحقیقات مدام با شکست مواجه میشد، مخالفان در میان حامیان چامسکی مدام از هم جدا شدند و اصرار داشتند که پدیدههای تاریخی، اجتماعی و فرهنگی باید دوباره به کشور بازگردانده شوند.
چامسکی، اما از حرکت حتی یک اینچ در آن جهت خودداری کرد، توجیه او این بود که علم طبیعی تنها نوع اصیل علم است، به اصطلاح «علم اجتماعی» چیزی جز ایدئولوژی ارتجاعی نیست. با در نظر گرفتن این موضوع، چامسکی این ادعای قابل توجه را مطرح کرد که علم به شدت «طبیعی» زبان، با توجه به این واقعیت که خود زبان اصلاً اجتماعی نیست و هیچ کارکرد قابل توجهی از نظر ارتباط افکار یا ایده ها ندارد، واقع بینانه است. او در کتاب خود درباره طبیعت و زبان (2001) می نویسد:
[L]زبان ... به درستی به عنوان یک سیستم ارتباطی در نظر گرفته نمی شود ... [البته] می تواند برای ارتباط استفاده شود، مانند هر کاری که مردم انجام می دهند - برای مثال، نحوه راه رفتن یا مدل لباس یا مو.
بنابراین، به گفته چامسکی، زبان برای تسهیل ارتباط بیشتر از پاها، لباس ها یا موهای افراد تکامل نیافته است !
اکثر خوانندگان کتاب Aeon تصور می کنند که ظرفیت ما برای زبان باید در میان اجداد دور ما از طریق انتخاب طبیعی تکامل یافته باشد. بیشتر آنها تصور میکنند که زبان آنقدر سیستمی برای تفکر در خلوت نیست، بلکه وسیلهای برای بیان افکار ماست تا دیگران بتوانند در آن سهیم باشند. احتمالاً تصور می کنید که زبان به طور جدایی ناپذیر با زندگی اجتماعی و در نتیجه با تاریخ، سیاست و فرهنگ مرتبط است. همچنین ممکن است فرض کنید که، اگرچه کودکان از نظر ژنتیکی به ظرفیتهای زبانی لازم مجهز هستند، اما در واقع زبان اول خود را با یادگیری و تعامل با اطرافیان خود به دست میآورند. اما چامسکی هر یک از این ایده ها را رد می کند.
عزم چامسکی برای رهایی زبان از هرگونه ارتباط، او را به نتایج عجیبی سوق داد
به عنوان مثال، در مقاله "سه عامل در طراحی زبان" (2005)، او ادعا می کند که ظرفیت بیولوژیکی برای زبان تکامل نیافته است، بلکه به طور ناگهانی ظاهر شده است که مغز یک انسان اولیه منفرد "شاید با جهش جزئی" دوباره سیم کشی شده است. از آن لحظه، این فرد جهش یافته ظاهراً از زبان نه برای برقراری ارتباط با دیگران بلکه فقط برای تفکر خاموش استفاده می کرد. چامسکی در مصاحبهای با جیمز مکگیلورای در سال ۲۰۱۲ استدلال میکند که حتی امروزه، مردم ۹۹.۹ درصد از مواقع برای صحبت با خودشان از زبان استفاده میکنند.
عزم چامسکی برای رهایی زبان از هرگونه ارتباط با جامعه، سیاست، تاریخ یا فرهنگ - به عبارت دیگر، با جنبه فعال سیاسی زندگی او - آشکارا چیزی است که او را به این نتایج عجیب سوق داد. در نهایت او را به این ادعا سوق داد که کلمات، یا مفاهیم پشت آنها، از بدو تولد در مغز جای می گیرند – در لحظه ای که گونه ما برای اولین بار ظهور کرد، در ژن های ما تثبیت شده است.
وقتی به چالش کشیده شد که توضیح دهد چگونه این ایده احتمالاً می تواند در مورد کلماتی مانند «بوروکرات» و «کاربراتور» - چیزهایی که به وضوح در زمان تکامل انسان ها وجود نداشتند - اعمال شود - چامسکی موضع خود را حفظ کرد. مانند همه مفاهیم واژگانی، او در کتاب افق های جدید در مطالعه زبان و ذهن (2000) اصرار داشت، آنها باید هزاران سال قبل از اختراع بوروکرات ها یا کاربراتورهای واقعی به صورت ژنتیکی نصب شده باشند.
هنگامی که جری فودور از MIT در مورد این موضوع جانب چامسکی را گرفت، فیلسوف رقیب او دانیل دنت اظهار شگفتی کرد و در توضیح آگاهی (1991) نوشت : «بنابراین ارسطو مفهوم هواپیما و همچنین مفهوم دوچرخه را در مغز خود داشت. هرگز فرصتی برای استفاده از آنها نداشتم! دنت ادامه داد: «شاید ارسطو یک مفهوم ذاتی هواپیما داشت ، اما آیا او مفهومی از جمبو جت پهن پیکر نیز داشت ؟ در مورد مفهوم کرایه APEX رفت و برگشت بوستون/لندن چطور ؟ علیرغم خندهدار بودن، چامسکی به دفاع از این ایده ادامه داده است.
سیهامسکی هنگام بحث در مورد چگونگی یادگیری زبان اول توسط کودک، جبرگرایی ژنتیکی را به همان اندازه افراطی پذیرفته است. او ادعا می کند که هیچ کودکی برای انجام این کار به یادگیری اجتماعی نیاز ندارد. چامسکی میگوید از آنجایی که همه زبانهای دنیا از بدو تولد در هر فرد به صورت ژنتیکی نصب شدهاند، کودک فقط باید در کتابخانه داخلی زبانهای خود بچرخد و با یک فرآیند حذف، محاسبه کند که کدام زبان خاص را فعال کند. همانطور که چامسکی در یک سخنرانی در دانشگاه روچستر در سال 2016 گفت:
کاملاً واضح است که کودک با داشتن تمام زبان های ممکن در ذهن خود به مشکل فراگیری زبان نزدیک می شود. نمی داند در معرض کدام زبان است. و با آمدن داده ها، این کلاس از زبان های ممکن کاهش می یابد. بنابراین دادههای خاصی به دست میآیند، و ذهن به طور خودکار میگوید: "باشه، این زبان نیست، زبان دیگری است."
با این حال، حتی در حالی که چامسکی از چنین جبر ژنتیکی شدیدی حمایت میکند، در سالهای اخیر با خوشحالی به سمت افراط مخالف حرکت کرده است و نشان میدهد که نقش ژنتیک مشخص انسانی ممکن است در واقع صفر باشد. اگر گرامر جهانی به عنوان یک اصل اساسی زبان در سراسر جهان تبدیل شود، این اتفاق خواهد افتاد. بر این اساس، به طرز عجیبی، چامسکی از آن زمان ادعاهای خود را به زبان های فرازمینی ها گسترش داده است و در کنفرانس بین المللی توسعه فضایی در سال 2018 استدلال می کند که گرامر جهانی ممکن است ثابت شود که نه تنها در بین زمین نشینان بلکه در هر سیاره ای در جهان جهانی است.
چامسکی و نویسنده همکارش جفری واتومول در «بازاندیشی جهانشمولی» (2020) پیشنهاد میکنند که «هر زبانی در هر کجای کیهان شبیه زبان انسان است». نه تنها این، آنها و نویسنده همکارشان، ایان رابرتز، در ادامه در «گرامر جهانی» (2023) استدلال میکنند که هر موجود فرازمینی هوشمند احتمالاً دارای «نرمافزار زبانی به سبک انسانی» است، بنابراین هرگونه محدودیت اصولی برای ارتباط مؤثر را از بین میبرد. [بین بیگانگان و انسانها]. مطمئناً هیچ کس نمی تواند چامسکی و حامیانش را به محتاط بودن بیش از حد در ادعاهای خود متهم کند!
هیچ یک از رویکردهای نظری همیشه در حال تغییر او از آزمون زمان جان سالم به در نبرده است
در ابتدا اشاره کردم که کار من به عنوان یک انسان شناس فقط توصیف ایده های عجیب چامسکی یا ایراد گرفتن از آنها نیست. این است که بفهمیم چرا او لازم دید که به آنها برسد. تنها توضیحی که برای من منطقی است این است که چامسکی، با توجه به موقعیت نهادیاش در MIT، خود را موظف به پیروی از دو اصل اساسی میداند: اول، او علوم طبیعی را دنبال میکرد تا علوم اجتماعی مشکوک سیاسی را کنار بگذارد. و ثانیاً، او علوم طبیعی خود را «پایه» یا «خالص» نگه میداشت – یعنی به خطر اخلاقی هرگونه کاربرد عملی نظامی آلوده نشده بود.
حتی در حالی که به تحسین چامسکی ادامه میداد، اکثر حامیان سابق او اکنون موافق هستند که، وقتی در پرتو نحوه عملکرد زبان واقعاً آزمایش میشود، هیچ یک از رویکردهای نظری همیشه در حال تغییر او از آزمون زمان جان سالم به در نبرده است. اساسی ترین نقص آنها همیشه انتزاع بودن آنها بود، به ویژه عایق بودن آنها از مشارکت اجتماعی و پیچیدگی های آشفته زندگی انسانی.
در Explain Me This (2019)، زبانشناس نظری تأثیرگذار، آدل گلدبرگ، به این نکته اشاره میکند که مطالعه جملات نوشتاری بهصورت مجزا – استراتژی چامسکی که تا همین اواخر مورد علاقه اکثر زبانشناسان نظری بود – ممکن است «مشابه مطالعه حیوانات در قفسهای جداگانه در باغوحش» باشد. . در سال 2016، مایکل تومازلو، زبانشناس برجسته تکاملی و روانشناس کودک و روانشناس رشد، پل ایبوتسون، اجماع رایج را با مشاهده این نکته خلاصه کردند که به نظر میرسد گرامر جهانی چامسکی به بنبست نهایی رسیده است.
تومازلو و ایبوتسون حق دارند. هیچ یک از مدل های چامسکی از گرامر جهانی قابل اجرا نیست. هر نوع جدید نه تنها اشتباه بلکه اساساً بی فایده است. اگرچه اشتیاق پنتاگون به هوش مصنوعی باعث شده است که برخی علاقهمندیها به دستور زبان چامسکی برای آنچه «سیستمهای رزمی آینده» مینامند، دوباره برانگیخته شود، اما دلیلی وجود ندارد که باور کنیم زبانشناسان نظامی امروزی موفقتر از پیشینیان خود خواهند بود.
این یک سوال جالب را ایجاد می کند. اگر کل پارادایم چامسکی یک اشتباه بود، پس چگونه می توانیم تأثیر پایدار آن را توضیح دهیم؟ حتی زمانی که نظریههای چامسکی غیرقابل اجرا بودند، هالهی نوید و هیجان اولیهی خود را حفظ کردند، گویی که در شرف دستیابی به یک پیشرفت خارقالعاده بود. چامسکی با تشبیه بازسازی مورد نظر خود از زبان شناسی به دستاوردهای دکارت و گالیله، خود را به سطحی بسیار بالاتر از هر نظریه پرداز رقیب رساند و امیدی به چیزی کمتر از یک انقلاب علمی در حال تغییر جهان ارائه کرد.
در روزهای اولیه، تایید آشکار دستور زبان تحول آفرین توسط پنتاگون نقش تعیین کننده ای در روابط عمومی داشت. پیش از این، یک زبان شناس به احتمال زیاد نوعی انسان شناس بود که درباره زبانی که در یک جامعه به حاشیه رانده شده یا قبیله کمتر شناخته شده صحبت می شود یادداشت می کرد. دورنمای برخورداری چنین محققی از بودجه ارتش پوچ به نظر می رسید. آمدن چامسکی همه چیز را تغییر داد. تعداد کمی از مردم دقیقا می دانستند که چرا پنتاگون تا این حد به تفکر او علاقه مند است، اما این واقعیت که به نظر می رسید آنها علاقه مند به نظر می رسیدند هیچ آسیبی به وضعیت سازمانی او وارد نکرد.
اما چیزی بیشتر از این هم وجود دارد. گمان من این است که برای محیط نهادی چامسکی، ایدههای او باید درست باشد. تأیید چامسکی به معنای تأیید تصویر او از زبان به عنوان یک دستگاه محاسباتی دیجیتال بود. برای هر دانشمند کامپیوتر، این ایده جذابی بود. برنامه چامسکی وعده می داد که نسلی از دانشمندان کامپیوتر تحت حمایت ارتش را نه تنها به مقام مهندسان الکترونیک، بلکه فیلسوفانی در سنت افلاطون و دکارت ارتقا دهد، نابغه هایی که در بزرگترین رازها - ماهیت نهایی زبان و ذهن انسان - می کاوند. درست یا نادرست، واضح است که چشم انداز بسیار جذابی بود که به راحتی کنار گذاشته شد. حتی تا به امروز، با وجود دههها ناامیدی و شکست، چشمانداز همچنان از حمایت پرشور برخوردار است.
افیا هر کسی که در جایگاه من به عنوان یک طرفدار فعالیت سیاسی چامسکی باشد، گفتن چیزهایی که به راحتی قابل سوء تفاهم است، خطرناک است. هیچ بخشی از حساب من نمی تواند از سابقه بی نظیر چامسکی به عنوان یک فعال کم کند. همچنین نمی تواند از اصرار او در تحمل فشارها و تناقضاتی که به ناچار با کار در MIT به وجود آمد، کم کند.

چامسکی در کنار اعضای کمیته بسیج دانشجویی در دانشگاه بوستون 'لائوس'. بوستون در 9 فوریه 1971. عکس توسط Cary Wolinsky/The Boston Globe via Getty
بسیاری از حامیان فعال چامسکی وقتی متوجه شدند که قهرمان آنها نه تنها با جان دویچ، رئیس سابق سیا، بلکه با جنایتکار جنسی جفری اپستین نیز روابط دوستانه ای داشته است، شوکه شده اند. اما برای چامسکی غیرممکن بود که موقعیت خود را در MIT برای مدت طولانی بدون ارتباط با انواع شخصیت های مشکوک تشکیلات حفظ کند. همانطور که چامسکی در سال 2023 از ملاقات هایش با اپستین به هاروارد کریمسون گفت : «من با [انواع] مردم، از جمله جنایتکاران جنگی بزرگ آشنا شده ام. من از اینکه با هیچ یک از آنها ملاقات کردم پشیمان نیستم.' برای من، ارتباط چامسکی با اپشتین یک خطای جدی بود. با این حال، من همچنین معتقدم که اگر چامسکی آنقدر اصولگرا و خالص بود که از کار در MIT امتناع می کرد، آنگاه ممکن بود هرگز پلتفرمی را که برای الهام بخشیدن به بسیاری از ما برای مخالفت با نظامی گری و حتی تهدید بزرگتر فاجعه آب و هوایی لازم بود به دست نمی آورد. .
مواقعی وجود دارد که همه ما مجبور به مصالحه هستیم، برخی از آنها پرهزینه تر از دیگران است. در مورد چامسکی، تلاش او برای درک جدیدی از زبان بود که بیشترین آسیب را از تضادهای نهادی که با آن روبرو بود، متحمل شد. علیرغم شکست تلاش برای انقلاب او در زبان شناسی، فعالیت سیاسی چامسکی الهام بخش باقی مانده است.
https://aeon.co/essays/an-anthropologist-studies-the-warring-ideas-of-noam-chomsky
تذکر : نقل از رسانه های دیگر ، به معنای تایید محتوای آن ها نیست ، صرفا جهت مستند بودن مطالب است
برخی از تصاویر در کروم یا فایر فاکس دیده نمی شود ، اگر تصویری را ندیدید ، بروزر دیگر را آزمایش کنید + نوشته شده در چهارشنبه هفتم شهریور ۱۴۰۳ ساعت 8:33 توسط مدیر |